دسامبر 132015
 

 

معماری تمرین هنرمندانه سرهم بندی کردن یک پلان از پیش معلوم نیست. طرحها با توجه به سه بعد، که موجودیتی ارگانیک دارند ، شکل می گیرند و منظره بنا به این ترتیب حاصل خواهد شد. با آن که همیشه این امکان وجود دارد که منظره آتی طرح تصادفی باشد. ولی من معتقدم که اگر اجزای پلان درست کنار هم چیده شوند و ابعاد هم واقعا درست باشند ، منظره زیبا خود به خود حاصل خواهد شد. وقتی کسی بنا بر ذوق و سلیقه خود طرح پرسپکتیو را بزند و بعد پلان را سر هم بندی بکند ، تا با آن جور دربیاید ، ساختمانی که میسازد لایق نام معماری نخواهد بود. حاصل اینگونه روش ها ، فقط نقاشی صحنه است. طرح پرسپکتیو شاید گواه خوبی کار باشد اما مایه پرورش آن نیست. در اینجاست که اصول زیبایی شناختی ، هویت و مجموعه ارزشهای ساختمانها را روشن میکند. معمار بیش از بقیه اعضای خانواده هنرهای زیبا مجبور است خود را انکار کند و وسوسه چاشنی زدن به کار و به اصطلاح دوست داشتنی کردن تک تک جزئیات ، همیشه وسوسه ای است بزرگ. اما باید در برابرش مقاومت کرد ، تا کل کار براستی گویای وظیفه نهایی آن باشد. اگر معمار بگذارد که هر یک از عناصر به طور انفرادی و به بهای از دست رفتن آرامش و سکون نهایی قد بر افرازد و جلوه بفروشد ، در واقع در امانت خیانت کرده است ، چرا که هر ساختمانی ، زمینه یا چارچوب زندگی انسان در میان دیوارهای آن است و از بیرون نیز طبیعت شکوفان را جلوه میدهد . عالیترین وظیفه یک ساختمان باید ارتباط با زندگی انسان در درون و شکوفایی طبیعت در بیرون باشد و ایجاد و حفظ هماهنگی و همنوایی راستین میان آنها ، که باعث میشود ساختمان به این ترتیب ، به ماُمنی مطمئن برای زندگی بدل شود. بنابراین معماری ، کاملترین شکل متعارف کردن است و پس از موسیقی ذهنی ترین هنرهاست. محدودیتهای یک هنرمند بهترین دوستان او هستند . هیچ کاری مهمتر از این پیش روی معمار قرار ندارد که از این ابزار معمول تمدن به بهترین نحوی سود ببرد . و در خاتمه اینکه معماری میتواند لایق مقام رفیع خود یعنی هنری از هنرهای زیبا باشد و معماری میتواند تعهدی را که در برابر مردم تقبل کرده است ، اجرا کند ، تعهدی که طبیعت حرفه خود را بر دوش او گذاشته است.

 

پرسپکتيو (( يا به گفته فرهنگستان زبان فارسی : مناظر و مرايا ))

 

به دليل خطای باصره و تصورات ذهنی  احجام به جهت دوری و نزديکی نسبت به ما دچار تغيير شکل ظاهری می شوند. اين گونه تغييرات اساس پرسپکتيو رو تشکيل می دهند.

طراحی پرسپکتيو اساسا شکل ظاهری و نحوه ديدن اشيا سه بعدی و بهترين راه نشون دادن اونها روی صفحه دو بعدی کاغذ يا بوم نقاشی رو مورد بررسی قرار می ده.

 اگه يه مکعب رو روبروی خودمون طوری قرار بديم که دقيقا يکی از اضلاع اون مقابل چشمامون باشه در اين حالت اضلاعش دو به دو با هم موازی هستند. و چون از روبرو نگاه می کنيم وجه های ديگه مکعب رو نمی بينيم .

اگر در نقطه برخورد نگاه با سطح يه خط افقی بکشيم اصطلاحا به اون خط گفته ميشه.

اگر مکعب رو کمی پايين بياريم و از همون نقطه قبلی نگاه کنيم در اين حالت زاويه ديد تغيير می کنه و مقداری از سطح بالايی مکعب هم ديده می شه که يالهای اون موازی نخواهند بود. اگر امتداد اين يالها رو روی کاغذ بکشيم در يک نقطه همديگر رو قطع می کنند که اين نقطه  اصطلاحا   گفته می شه.

اگر نقطه گريز دقيقا روبروی نگاه ما باشه شکل به دست اومده رو و در غير اين صورت می نامند.

پرسپكتيو يا علم مناظر و مرايا، بهترين راه نشان دادن اشياى سه بعدى بر روى صفحه (دو بعدى) مسطح است.» حال به رابطه ايدئولوژيك نوعى از پرسپكتيو، موسوم به «پرسپكتيو ثابت يا مستقيم الخط» و «فيزيك كلاسيك» توجه كنيم؛

«فيزيك كلاسيك» اشياى موجود در فضا را به طور سه بعدى و در موقعيت هاى متغير در توالى زمان مطلق شرح مى داد. پرسپكتيو ثابت يا مستقيم الخط نيز، تصوير اشيا يا موجودات را به تناسب فاصله آنها با چشم ناظر، مى سنجيد. اشيا هرچه از چشم دورتر باشند، كوچكتر و هرچه به چشم نزديكتر باشند بزرگتر ديده مى شوند. در اين نوع از پرسپكتيو تنها يك وجه از وجوه لايتناهى طبيعت ديده مى شود. اين انديشه با برداشت فيزيك كلاسيك مطابقت داشت.

در زمانه اى كه مديوم بصرى بشر، يعنى هنر نقاشى با معيار «پرسپكتيو ثابت» سازماندهى مى شد و «كوپرنيك» خورشيد را مركز جهان مى پنداشت، زيبايى شناسى حاكم تحت تأثير انديشه «فيثاغورث» دايره را «شكل كامل » مى دانست. براساس اين انديشه، يك جسم كامل بايد بر يك مدار كامل حركت كند (اجرام سماوى بر روى دايره مى گشتند). زيبايى شناسى هرعصرى، تحت تأثير درك علمى آن عصر است.

اما «پرسپكتيو ثابت» و «فيزيك كلاسيك» با كشف قوانين سه گانه حركت سيارات، توسط «كپلر » دچار تزلزل شد. قانون اول «كپلر » بر آن است كه سيارات روى مدارهاى بيضوى حركت مى كنند و خورشيد در يكى از كانونهاى آنها واقع شده است. قانون اول كپلر، به آزاد ساختن انديشه، از كمند ايستاى سنت ها يارى مى رساند. انديشه جزمى در حال ترك خوردن بود، شرايط براى ظهور «گاليله» آماده مى شد. گاليله به نقش مهم «شتاب » در «ديناميك » پى برد. در گذشته ها تصور مى كردند كه حركت «اجسام سماوى» دايره،و حركت «اجسام زمينى» خط مستقيم يا پرسپكتيو مستقيم الخط است . انديشه بشرى ، كم كم ويژگى دايناميك و پرتحرك خود را پيدا مى كرد و در عرصه هنر نيز ، «پرسپكتيو ثابت» بى اعتبار مى شد. با بى اعتبارى پرسپكتيو ثابت، خط ها و رنگها و سطح ها تولد ديگرى پيدا كردند.

 

Article source: http://m2t.blogfa.com/post-97.aspx

tiger pelak 2 فقط مقاله

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

code