تاریخ

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 03 جولای 2016

نگاهی به
عصر رنسانس

مقدمه

رنسانس دوره ای است با تحولات فلسفی و حتی درحوزه معماری نیز
به وقوع پیوست که درایتالیا با کنار گذاشتن سبک گوتیک همراه است
.
برخی معتقدند چهار واقعه بزرگ مقدمه شروع قرون جدید محسوب می
شود : 1
) اکتشافات 2)رنسانس 3)
اصلاحات و تشکیلات یک سیاست اروپایی 4) رستاخیز و تجدید علمی و ادبی یونان در قرن
چهارم در ایتالیا واز آن پس بود که به سایر کشورهای اروپایی راه یافت
.

انسان سده های میانی خودرا فاسد و با اراده ای ضغیف می پنداشت
به بیان دیگر گمان می کرد فقط با وساطت پروردگار دانا قادر به هرکاری است درحالی
که اندیشه دوره رنسانس این چنین نبود بلکه چیز دیگری است : انسان می تواندخودرا
بسازد
.
جووانی پیکو لامیراندو فیلسوف نابغه و جسور دوره رنسانس در
کتاب (( گفتار در باب مقام انسان )) خداوند را درحالی تجسم می کند که این اجازه را
به انسان می دهد کهتفاوتی چشمگیر با تصور ردماندگی طبیعی انسان در سده های میانی
پیدا می کند طبیعت همه امور به دست ماست درچهار چوب قوانین مصوب خودمان تعیین و
محدود می شود
.
تو كه هيچ عاملي محدودت نكرده است ، مطابق اراده آزاد خويش …
حدود طبيعت خود را تعيين خواهي كرد. ما تو را در
(( كانون عالم )) نهاده ايم… نه به آسمان متعلق گردانده ايمت نه
به زمين نه فاني هستي نه جاوداني تا بتواني خويشتن را آزاد و شرافتمندانه …
آنچناني كه مايلي و ترجيح ميدهي بسازي
.

تاریخچه


با وجود اختلافی که در
مورد تعیین زمان دقیق آغاز رنسانس وجود دارد، اما در تاریخ هنر بدیهی است که
تحولات در عرصه ادبیات و هنر یک تا دو قرن پیش از رنسانس صنعتی و علمی رخ داده و
تحولات چشمگیری در این عرصه به وقوع پیوسته است؛ به طوری که رنسانس یا تولد دوباره
در هنر پیش از صنعت و فلسفه به وقوع پیوسته است
.
در تاریخ هنر آغاز رنسانس
مقارن سال فتح قسطنطنیه برابر سال 1453 به وسیله سلطان محمد فاتح و تشکیل دولت
عثمانی به جای دولت بیزانس و در ایران هم مقارن با دوره تیموریان است که با پایان
یافتن طاعون اموری از این قبیل نسبت داده شده است. اما در نزد مورخان هنر این امر
یقین است که رنسانس هنری از ایتالیا آغاز شده بدین ترتیب که هنرمندان ایتالیایی
برخلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر به پذیرفتن سبک گوتیک در معماری نبودند و به سوی
سبک و دوره جدیدی حرکت کردند

.

دوره رنسانس
دوره رنسانس عصر اکتشاف است . در این دوره ما اختراع باروت را
داریم -اختراع چاپ و دریانوردی و کشف قطب نما
.
با رونق دریانوردی افرادی مثل ماژل آند راهی به فیلیپین و
هندوستان پیدا می کنند و در اواخر دوره رنسانس کریستف کلمپ آمریکا را کشف می کند .
در این دوره استعمار شروع می شود زیرا باروت را درست می کنند. گوتنبرگ دستگاه چاپ
را اختراع می کند و اروپاییان چاپ را از چینی ها یاد می گیرند. نیوتن
کپلر-کوپرنیک در این دوره زندگی می کنند. رنسانس یک تحول
300ساله است که از فلورانس شروع شده و در انگلستان پایان یافته
.
عده‌ای از معماران دوره رنسانس مانند برونلسکی که در معماری
دوره رنسانس تأثیرگذار بود و به عنوان پدر و بنیان‌گذار معماری رنسانس تلقی می‌شد؛
هنوز تحت تأثیر سبک گوتیک بوده و خود را از سیطره این شیوه رها نکرده و سبک او
شیوه‌ای ترکیبی و آمیخته از عناصر گوتیک و رنسانس محسوب می‌گشت؛ اما به هر ترتیب،
دوره سبک گوتیک به پایان رسیده بود و در معماری، افرادی همانند برونلسکی و
برامانته از جمله مؤثرترین معماران سبک جدید بودند. این گروه از معماران تلاش می‌کردند
تا شیوه‌های کلاسیک معماری روم و یونان را که در تاریخ هنر از شکوه و عظمت هنری
برخوردار بود، با پاره‌ای از خلاقیت‌ها و ابداعات، بار دیگر احیا کنند. به همین
دلیل، برامانته می‌کوشید گنبد بنای ساختمان پانتئون را، که یکی از آثار برجسته
معماری کلاسیک قلمداد می‌شود، بار دیگر بازآفرینی نماید
.
لازم به ذکر است که از جهت اصطلاح‌شناسی و ریشه‌شناسی لغوی،
منظور از کلمه رنسانس یا تولد دوباره، در میان موافقان با آن در دوره رنسانس، به
معنای بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک هنر روم و یونان بود. در واقع، مخالفان سبک
گوتیک معتقد بودند که می‌خواهند بار دیگر به سوی مولفه‌های هنری روم و یونان
بازگردند و آن عناصر را احیا کنند
.
یکی از نکات مهم در تاریخ هنر این است که همواره در طول
تاریخ، تقابلی میان سبک کلاسیک و مدرسی با سبک‌های مخالف کلاسیک به چشم می‌خورد و
پیوسته عصیان و مخالفت در برابر سنت‌های کلاسیک و تعلیمی وجود داشته است. هر گاه
ابداع، خلاقیت، نوآوری و رها شدن از سنت‌های تعلیمی و کلاسیک به اوج خود می‌رسید،
دوباره بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک تکرار می‌شد و عده‌ای از هنرمندان جنبش‌ هنری
را به سوی مولفه‌های تعلیمی و مدرسی معطوف می‌نمودند
. همان طور که هر از گاهی، عصیان در برابر سبک تعلیمی و کلاسیک
شکل می‌گرفت و پاره‌ای از سبک‌های هنری در مخالفت با چارچوب‌های کلاسیک به وجود می‌آمد
.
از این رو، پس از رنسانس که بازگشت به عناصر و ویژگی‌های
کلاسیک هنر رخ داد، بار دیگر در قرن شانزدهم، سبک‌هایی همچون مدرنیسم، باروک و
روکوکو از اصول کلاسیک عدول کردند و یا دوباره پس از جریانات هنری قرن شانزدهم و
هفدهم، بار دیگر عده‌ای از هنرمندان طبل نو‌کلاسیک را کوبیدند و رمانتیسم و
رئالیسم دگر باره از جنبش نو‌کلاسیک فراروی نمودند و به سوی در خدمت گرفتن عناصری
جدید در هنر گام برداشتند
.
از دیدگاه هنرمندان رنسانس، هنر روم و یونان رشد یافته و ایده‌آل
تلقی می‌گشت و با توجه به سبک‌های پیش از رنسانس همچون گوتیک، بازگشت به سوی هنر
یونان و روم، در واقع بازگشت به سبک کلاسیک و مدرسه‌ای بود و به منزله نوعی رشد‌یافتگی
و نوزایی تلقی می‌شد. همان طور که نخستین فیلسوفان عصر رنسانس در قرن شانزدهم، هدف
خود را از رنسانس یا تولد دوباره این گونه تفسیر می‌نمودند که می‌خواهند به فلسفه
یونان و اندیشه‌های افلاطون و ارسطو بازگردند و تفسیر دوباره‌ای از آثار آن
فیلسوفان ارائه دهند. فیلسوفان عصر رنسانس معتقد بودند که برخلاف عصر نوزایی، در
عصر قرون وسطا، نسبت به اندیشه‌های فیلسوفان یونان بد‌فهمی و تفسیر نادرست وجود
داشت و تلاش می‌نمودند تا تفسیر و قرائت صحیحی از فلسفه یونان ارائه دهند
.

در واقع، چه در عرصه هنر و چه در عرصه فلسفه، یونان و روم به
منزله آرمان و ایده‌آل قلمداد می‌شد و هنرمندان و فیلسوفان اولیه، هرچند به تدریج
به سوی ابداع و خلاقیت پیش رفتند و از سنت‌های یونانی و رومی فاصله گرفتند، اما در
آغاز جنبش رنسانس، خود را وفادار به سنت کلاسیک یونان و روم نشان می‌دادند؛ همان
طور که در قرن هجدهم نیز وقتی که سبک باروک مطرح شد، هنرمندان نو‌کلاسیک در مخالفت
با سبک باروک، بار دیگر

به سوی مولفه های کلاسیک گرایش پیدا نمودند.
همانطور که بیان شد، در بسیاری از دوره‌های تاریخ هنر، هر از
گاهی، آن گاه که از اصول کلاسیک و مدرسی عدول می‌شد، عده‌ای از هنرمندان در برابر
جریانات انحرافی و یا التقاط برخاسته و سبک کلاسیک را مطرح می‌نمودند
.

هنرمندان دوره رنسانس در عرصه نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری، به
سه دوره رنسانس آغازین _میانی و پیشرفته یا مترقی تقسیم می‌شوند
.
دوره آغازین رنسانس (1400 – 1200م) و دوره میانه رنسانس یا
رنسانس میانی
(1500 – 1400م)
ورنسانس پیشرفته که مربوط به سده های (1500_1600م)می‌باشد
.

رنسانس آغازین
(1200_1400
(

ویژگی‌های سبک معماری در
عصر رنسانس آغازین
:
احیای معماری روم و
یونان و احیای معماری پانتئون و پارتنون. معماران از ساخت بنای کلیسا به سوی ساخت
ساختمان‌ها شهری و غیر مذهبی یا کاخ‌ها و استفاده از نماسازی و رده‌گیری تزیینی در
دیوارهای ساختمان‌ها و ساختن خانه‌های ییلاقی به پیروی از روم باستان تغییر موضع
دادند. (4
)
همچنین از دیگر حوزه‌های
هنری که در عصر رنسانس آغازین، تحت تأثیر مدل‌های روم و یونان قرار گرفته است،
مجسمه‌سازی است، به گونه‌ای که پیکرتراشی از جنبه تبلیغ دینی و ترویج مفاهیم دینی
و کلیسایی خارج شد و از شخصیت‌های دینی، اسطوره‌زدایی نمود و در این دوره به جهت
این‌که هنر بیش از آن‌که در خدمت کلیسا و چهره‌نمایی قدیسان باشد؛ برای اسطوره‌زدایی
و تقدس‌زدایی از چهره‌های قدیسان است؛ از این رو، مجمسه‌های این دوران از هاله
قدسی و چهره الهی برخوردار نیستند و برعکس مجسمه‌سازان می‌کوشند تا چهره‌های
قدیسان را واقع‌نمایانه، زمینی و دنیوی نمایش دهند. به همین جهت دوناتلو (5) وقتی
مجسمه حبقوق نبی را می‌سازد، آن قدر آن را بد منظر، بشری و دنیوی ساخته که این
مجسمه به مجسمه پیغمبر کله کدو شهرت یافته است
.

از دیگر ویژگی‌های
مجسمه‌سازی رنسانس آغازین، می‌توان به این موارد اشاره نمود
:
الگوبرداری از مجسمه‌سازی
روم و یونان، ساختن مجسمه‌ها به صورت بزرگ و تنومند، واقع‌نمایی به جای آرمان‌گرایی
و اسطوره‌نمایی، تصویر زمینی از چهره قدیسان و پیامبران، جدا شدن هنر از تبلیغ
دینی و به خدمت در آمدن هنر برای هنر
.


یکی از خلاقانه‌ترین و
بدیع‌ترین ویژگی‌های رنسانس آغازین در نقاشی، همچنین می‌توان از تحولی نام برد که
در شیوه‌های نقاشی این دوره به وقوع پیوست؛ به طوری که در نقاشی غرب برای نخستین
بار از پرسپکتیو یا ژرفانگری استفاده شد و فردی همچون جوتو (6) در آثار خود پرسپکتیو
را وارد ساخت. یا پس از او، نقاشی مانند مازاتچو (7) نیز در تصویرگری خود تصاویر
را با حجم سه بعدی نشان می‌داد و یا از ژرفانمایی خطی استفاده می‌نمود و با ایجاد
خطای دید، عمق را القا می‌نمود، به گونه‌ای که صورت نقاشی‌ها چهره‌ای واقع‌نمایانه
به خود گرفتند. به علاوه در این دوره بود که هنرمندان از رنگ‌های گرم و سرد نیز
برای نشان دادن پرسپکتیو جوی در نقاشی‌ها استفاده نمودند. در این دوره، افزون بر
جوتو و مازاتچو، نقاشان دیگری همانند هوبرت ون آیک و یان وین آیک نیز به استفاده
از پرسپکتیو در آثار خود پرداختند و با دیگر نقاشان رنسانس آغازین هم‌سو و هم‌داستان
شدند
.

از این رو، می‌توان
ویژگی‌های نقاشی رنسانس آغازین را در این موارد خلاصه نمود: بازگشت به سنت کلاسیک
روم و یونان، وارد شدن پرسپکتیو خطی و جوی در نقاشی، کشیدن چهره‌ها به صورت غیر
الهی و زمینی، ترسیم صحنه‌های غیر دینی، عرفی و تصویر نمودن تعداد زیاد انسان‌ها
در نقاشی‌ها — که این امر ریشه در انسان‌گرایی عصر رنسانس دارد — ترسیم صحنه‌های
معمولی و طبیعت‌گرایانه و تصاویر غیر آرمان‌گرایانه و غیر منسوب به قدیسان (که این
امر نسبت به سابق و یا حتی دوره رنسانس مترقی کم‌رنگ‌تر می‌گردد
.
رنسانس میانی
(1400_1500 م
)
این دوره از رنسانس هنر
ایتالیا را هنرمندانی مانند : ((فیلپو برونلسکی
))_
((
دوناتلو))_میلکوتسو))و…
را پدید آوردند. دراین دوره تحول بزرگب در معماری رنسانس به وجود آمد ومعماران
بزرگی چون برونلسکی سهم بسزایی در این راه داشتند . در این مقطع زمانی قوسهای
هلالی ونیم دایره وستونهای رومی وسایر ویژگیهای معماری رومی احیا گردید. به عنوان
مثال یکی از بناهایی که کاملا” ویژگیهای این نوع معماری را داراست بیمارستان
کودکان سر راهی
((برونلسکی)) است.
دردوره رنسانس میانی
طرح بناها براساس تقارن مرکزی یعنی متقارن بودن تمام اجزای بنا نسبت به یک مرکز
مرسوم گردیدو بعضی از بناها اقتباس یافته از پانتئون بوده است.از بناهای این دوره
میتوان به ( کاخ مدیچی) اثر( میلکو تسو) و نیز( قصر روچلای) اثر( آلبرتی) اشاره
کرد.ابتکار معماران رنسانس در ساختن انواع ساختمانهای شهری وتالار عمومی و صنفی و
به خصوص کاخهای اعیانی پر تجمل بوده است
.

ویژگیهای معماری رنسانس
میانی :یکیاز ویژگیهای معماری این دوره استفاده از عناصر افقی مانند طره یا هره
چینی وسنتور یها وهره های افقی برای تاکید به خطوط افقی برخلاف معماری گوتیک
بودواستفاده از طاق نماها از خصوصیات بارز معماری این دوره بود
.

رنسانس مترقی (1500_1600 م)
در قرن پانزدهم، رنسانس مترقی یا پیشرفته شکل می‌گیرد و در
این دوره، بزرگترین هنرمندان و نقاشان عصر رنسانس و حتی تاریخ هنر پا به عرصه وجود
می‌گذارند. در این دوره، شاهد نقاشانی همچون(( میکلانژ))_(( داوینچی
))_((
تیسین ))و(( رافائل)) هستیم که هر یک از این نقاشان در تاریخ
هنر کم‌نظیر هستند، به طوری که این دوره را عصر داوینچی، رافائل و میکلانژ نامیده‌اند
.
بار دیگر در این دوره، بر خلاف رنسانس آغازین، رویکرد آرمان‌گرایانه
و الهی به شخصیت‌های دینی و قدیسان در نقاشی‌ها، به جای واقع‌گرایی محض اوایل
رنسانس شکل می‌گیرد، به طوری که وقتی رافائل می‌خواهد مریم مقدس را به تصویر بکشد،
بر خلاف دوناتلو در تصویر حبقوق نبی، او را به شکل یک شخص معمولی نمی‌کشد، بلکه در
تصویر مریم مقدس و عیسی مسیح، نجابت، پاکی و عفت را ترسیم می‌کند، به طوری که چهره
مریم مقدس همچون دیگر زنان، معمولی و عادی نیست و تعالی و تقدس در چهره او موج می‌زند.
به علاوه در نقاشی‌های هنرمندان این دوران، سوژه‌های مذهبی و دینی بیشتر می‌شود و
بر خلاف رنسانس آغازین از تصاویر طبیعی و صحنه‌های عادی و عرفی کاسته می‌شود
.
در این دوران، از لئوناردو داوینچی، آثاری همچون مونالیزا،
شام آخر، پرده‌های مریم عذرا در میان صخره‌ها و پرده دینی قدیس یوحنا به یادگار می‌ماند
و یا از میکلانژ آثاری فاخر به یادگار می‌ماند که می‌توان به دو پیکره باکوس و سوگ
مریم عذرا بر جسد مسیح، نقش برجسته مریم عذرا، تندیس داود و نقاشی‌های دیواری
کلیسای سیستین اشاره نمود. آن گونه که در تاریخ هنر معروف است، وی سه سال بر روی
داربست دراز ‌کشید و سقف کلیسای سیستین را نقاشی نمود و داستان‌های پیامبران و
انبیا را به روایت کتاب مقدس بر روی آن حک کرد که از آثار جاویدان تاریخ هنر به
شمار می‌آید. همچنین از آثار رافائل می‌توان به تصلیب مسیح، نقاشی دیواری مدرسه
آتن، پرده تاج نهادن بر سر مریم عذرا، پرده‌های دینی از مریم قدیس و مسیح با
عناوینی همچون مریم عذرا و مرغ سقا و مریم عذرای سیستین نام برد. او علاقه زیادی
به تصاویر مذهبی از جمله تصویر مریم مقدس داشت و این امر در آثار او به وضوح مشخص
است و او از جمله کسانی است که شخصیت‌های آرمان‌گرایانه و مذهبی در آثار وی فراوان
به چشم می‌خورد
.

ویژگی‌های هنری رنسانس مترقی عبارتند از: محوریت چهره‌های
مذهبی، قدیسان و انبیا در مجسمه‌ها و نقاشی‌ها، نگاه آرمان‌گرایانه و الهی به
تصاویر به جای واقعیت‌گرایی محض، اختراع دستگاه چاپ و ایجاد تحول در صنعت چاپ، کند
و کاری بر روی چوب و فلز، ساخته شدن مجسمه‌ها به صورت تنومند و در قطعات بزرگ،
جایگزینی موضوعات و سوژه‌های مذهبی و دینی به جای موضوعات عادی و طبیعی و بازگشت
واقعی به هنر کلاسیک یونان و روم به همراه گرایش انسان‌گرایانه و اومانیستی
.

پس از شکل‌گیری هنر رنسانس و حضور آن در کشورهای اروپایی در
قرن پانزدهم و شانزدهم، شیوه‌هایی که پس از این دوران شکل گرفت، هیچ یک به قوت و
توانمندی دوره رنسانس نبود و به اقرار بسیاری از مورخان هنر، اوج و تعالی هنر
رنسانس به قدری بود که تا مدت‌ها پس از قرن شانزده، هیچ یک از سبک‌ها و شیوه‌های
هنری نتوانست اسلوب و عناصری را وارد هنر سازد که از دوره رنسانس باشکوه‌تر و
ارزشمندتر باشد، به گونه‌ای که سبک‌هایی همچون منریسم و روکوکو، هنری التقاطی و
غیر اصیل قلمداد می‌شدند و هیچگاه جایگاه و منزلت هنر رنسانس را تسخیر نکردند
.

رنسانس در ایتالیا
در تمامی دوره گوتیک در قرون میانه، زمانی که معماری در
فرانسه و انگلیس با بنا ساختن کلیساهای اعظم غول پیکر با فضای داخلی فوق العاده که
نمایانگر یکی از نقاط اوج نبوغ معماری اروپایی است، تحت غلبه اجرای معماری در عظیم
ترین مقیاسهای تاریخ غرب بود، معماری ایتالیایی امری بی اهمیت و نسبتاً کوچک محسوب
می شد. هرچند معماری گوتیک در ایتالیا وجود داشت اما به نظر می رسد وسعت میدان
دید، نبوغ و ابهت معماری دولتشهرها از آن فراتر رفت. دوره رنسانس توسعه یک معماری
جدید را از قرن پانزدهم تا قرن شانزدهم تجربه کرد که اولین نمونه معماری مدرن بود.
زمانی که ما به ساختمانهای دوره رنسانس نگاه می کنیم در نظرمان آشنا هستند تقریباً
چنان که گویا آنها یکصد سال پیش ساخته شده اند. زبان معماری که بوسیله معماران
رنسانس ایتالیا ابداع شد تبدیل به زبان معماری غالب دنیای جدید شد که تنها با ظهور
معماری مدرن در قرن بیستم کنار گذاشته شد
.
معماران دوره رنسانس معماری خود را تا حدودی در نتیجه علاقه
احیا شده خود نسبت به ویرانه های روم و یونان، از طریق بازیابی متون کلاسیک درباره
معماری و به خصوص ده کتاب نویسنده رومی، ویتروویوس که درباره معماری نگاشته شده
بود اخذ کردند. آنان همچنین اشکال جدید و زبان دیداری جدیدی ابداع کردند که از
دوره کلاسیک منشعب نشده بود. بتدریج معماران، اومانیستها و نقاشان دوره رنسانس
(معماری در رنسانس به عنوان یک هنر کامل و فراگیر تلقی می شد) اندیشه ای جدید
درباره فضای عمومی ابداع کرد که در آن جامعه احساس افتخار و ارجمندی کند و جامعه
در مقیاسی که تمام شهر را در بر می گیرد تنظیم و ترتیب یابد

در دوره رنسانس معماری به عنوان هنر عالی در نظر گرفته می شد.
نظریه پردازان بر این باور بودند که طراحی معماری مانند همه هنرها از تجربه انسانی
بر می خیزد اما معماری همچنین نمایانگر عالیترین دستاوردهای هنری ممکن برای بشریت
بود. اما معماری چنان که امروز تلقی می شود یک حرفه تخصصی تلقی نمی شد. طراحی
معماری بوسیله معماران حرفه ای، نقاشان، مجسمه سازان
(از قبیل میشل آنجلو)، اومانیستها، بنایان و افراد آماتور ساده
با صرف زمان و هزینه بسیار انجام می شد

هنر طبق چیزی که در نهایت از کتابهای ویتروویوس درباره معماری
اخذ شده بود مبتنی بر هفت اصل بود. مهمترین اصل در این میان تقارن بود و این به آن
معنا بود که بخشهای مختلف بایستی از نظر هندسی متعادل باشند. در اولین نمونه های
معماری رنسانس نوعی شیدایی برای نظم و تقارن وجود دارد. علاوه بر این بخشهای مختلف
یک کلیت معماری باید مطابق و هماهنگ با یکدیگر باشند که در نظریه معماری به این
موضوع حالت و مزاج بنا گفته می شد. با این حال با توسعه معماری، طراحان شروع به
طغیان علیه سخت گیریهای نظریه ویتروویوسی کردند. در دهه ۱۵۳۰ به خصوص در کارهای
میشل آنجلو، معماران شروع به رفتاری دیوانه وار درباره عدم تقارن و استفاده از
مخلوطی به شدت نامنظم از عناصر معماری کردند. این شیوه طغیانگر معماری با نام
معماری صاحب سبک و براساس پدیده ای مشابه در نقاشی رنسانس نامگذاری شد

رنسانس درقرن پانزدهم
قرن پانزدهم شاهد افزایش قابل توجه طرحهای معماری نه تنها در
ثروتمندترین شهرها از قبیل فلورانس بلکه در سراسر ایتالیا بود. اصول ویتروویوسی
تقارن و نظم تقریباً در تمامی طرحها به کار گرفته می شد. علاوه بر این ابداع
برونلسکی درباره زاویه دید، که یک روش و ابزار نگارگری بود، شیوه ساختن بنا را
بوسیله معماران ایتالیایی تغییر داد. معماری رنسانس قرن پانزدهم در غلبه سطوح مسطح
و خطوط مشخص و قدرتمند بود و بر این اصول معماری تأکید می کرد
.
اقسام ساختمانها در حال افزایش بود. علاوه بر ساختمانهای
معمول قرون وسطی از قبیل کلیساها، کلیساهای کوچک و بیمارستانها، طراحان رنسان دو
نوع جدید از ساختمان را خلق کردند
:
ویلا و پالازو: ویلا خانه ای اعیان نشین در ییلاقات خارج از
شهر بود که شهروندان ثروتمند و قدرتمند مانند خاندان دمدیسی در آن زندگی می کردند
.
معماران رنسانس شکل اولیه مزارع استحکام بندی شده اشرافی را
در قالب ویلا تبدیل به خانه هایی با فضاهای وسیع، راحت و دلپذیر ساختند. ویلا با
پالازو یا خانه شهری نسبت داشت. اینها خانه هایی بودند که افراد ثروتمند و قدرتمند
زمانی که از شهر بازدید می کردند در آن سکونت داشتند. در قرن سیزدهم این گونه
پالازوها ساختمانهایی کم اهمیت و باریک بودند که طبقه اول آنها به عنوان مغازه به
اجاره داده می شد. قرن پانزدهم شاهد ظهور پالازوهای بزرگ، وسیع و درخوری بود که
تمامی طبقات به فضاهای زندگی اختصاص داده شده بود
. باز هم معماران به جنبه های بیرونی این پالازوها علاقه مند
بودند. آنها ساختمانهایی هم خصوصی و هم عمومی بودند. از جنبه عمومی و براساس ظواهر
خارج آنها، این ساختمانها بیانگر ثروت و قدرت صاحبان خود بودند
.
معماری رنسانس
هنرمند رنسانس ساحری است که طبیعت
مادی را می شناسد و به آن عمل می کند در واقع در دوره رنسانس تطبیق معماری با
انسان و طبیعت ، به اتکا یا به وسیله دانش ریاضی و تعبیر هایش دوباره مطرح می شود
و تمام خصیصه های که یک مبحث زنده را به تدریج دارا شد تا جایی که تناسبات و
اندازه ها فضای معماری تابع یک هارمونی کیهانی شدند. در واقع همانطور که لئوناردو
داوینچی در رساله خود می نویسد :« برای آنکه نگار گری شایسته آفرینش باشد و مبدا
هنر و علم گردد می باید جهانی شود. » که بعدها در قرن نوزدهم بر اساس این گفته
انقلاب بزرگی در هنر و معماری پیش آمد .اما آنچه را که می توان در باره معماری
رنسانس ایتالیا و اروپا ذکر کرد را به صورت مختصر در متن زیر می توان یافت
.
«
گونه های
پر شمار تجربه های معماری سده میانی از دیدگاه معماران رنسانس نکته ای منفی بودو
باید جای به شیوه واحدی در آفرینش معماری می داد و باید معطوف به ضابطه ها ومنظومه
هاای معمارانه تازه ای می شد که در این دوران جهانی تلقی میشد در این دوران کمک
گرفتن از هندسه به عنوان وسیلهای که در روان تر کردن ترکیبهای حجمی فرعی کاربرد
فراوان داشت و به طراح کمک می کرد که به کمک اندازه هایی که از پیش درارتباط و در
تناسب بایکدیگر سنجیده می شوند در تعیین عناصر فرعی معماری بامشکل روبرو نگردند.و
گذری داشته باشند از فضای آکنده از گونه گونی تجربی به فضایی که در آن حساب و نظم
در آفرینش معماری حاکم است ، که از طریق استدلالی کردن وو عقلانی کردن معمار یصورت
می گرفت و همچنین از روش آفرینش و اجرای واحدهای معماری خاص سده میانه به روشی
نوین روی آوردن و در پی آوردهای روابط اجتماعی و حرفه ای معماران بسیار دارای
اهمیت بود . معماری رنسانس ایتالیا ، دارای بیانی ویژه است و از ابزاری نو و بس
مهم برای مفاهیم خود بهره می برد که مهمترین آن را می توان شکل واقعی دادن به
اندیشه فضایی که دارای خصیصه پرسپکتیوی است ،دانست
. »
با توجه به مسائل بالا درمعماری
رنسانس پنج نوع فرآورده معماری پدیدآمد که می توان به صورت مختصر چنین ذکر کرد
.
بناهایی که
در طول بررسی معمول بیشتر مورد توجه قرار می گیرنند مانند کلیساها، نمازخانه ها و
مقابر . دستورها و قواعد تنظیم و تدوین فضای معماری در این رده ساختمانها ، همه جا
به گونه ای آزاد از سنت های موجود و نه در پیروی صرف از آنچه معماران پر توان شکل
داده وبه کار برده اند می نمایند
.
همه جا
چنین عنوان می شود که فضای معماری در دوران رنسانس ایتالیا، به دست معماران ، به
شکل موجودیتی در آمد که ، در درونش ، طراحی معماری ، برنامه ریزی دیدی یا بصری می شد.
که تازگی این امر در شکل اجرایی آن بود که بعدها دورنمایی پرسپکتیویه به آن افزوده
شد که معماران متناسب با توان نظری خویش ، از آن بهره می گرفتند
.
در این
دوران معماران چه در داخل و چه در خارج بنا به دنبال یک وحدت شکلی بودند که در گذر
زمان از فضای درونی به بیرون بنا و در باز شناسی روحیه ای که درون بنا را هویت و
شخصیت بخشیده و در تطبیق شکلی و معنوی و نمادین آن با روحیه ای از حجم بنا قابل
درک تواند بود که چگونگی شکل پوسته میانی این دو ، نقشی اساسی دارد که می تواند
نقطه حرکت طراحی معماران این دوره محسوب گردد
.
الگوهاي
معماري رنسانس

معماري
رنسانس در اصل تابع يك ساختار آشكارا فردگرا و صريح، متشكل ازچند فرم هندسي
كاملا” مشخص است. شكل هاي دايره، مربع و مستطيل طرح كلي نقشه كفساختمان، و
احجام كره، نيمكره، مكعب، مكعب مستطيل و استوانه حجم كلي ساختمان را شكلمي دهند.
در رنسانس اين فرم هاي اصلي با نقشمايه هاي كلاسيك باستان تركيب شد. ستونهاي
چهارگوش توكار، سرستون هاي مأخذ از شيوه هاي مختلف، نقشمايه هاي نصرت وتالارهاي
گنبدي و … همگي ارجاعاتي به معماري كلاسيك رومي داشتند. رنسانس نه تنهاجلوه صوري
روم كلاسيك بلكه سبك زندگي آن دوره را هم اخذ كرد. فرم بلوك هاي ساختمانيبا جلوه
خيره كننده بناهاي باستاني در نقشه كف و داراي ظاهري خشن و برجسته با حالتيدفاعي و
تهاجمي بود. منابع مالي تقريبا” پايان ناپذير آنان بنياني براي ساختكليساهايي
بود كه ابعاد و زمان ساخت آنها واقعا” غيرقابل پيش بيني بود. معمولا”
كاربه قدر كافي براي چندين نسل معماران فراهم بود و غالبا” تداوم يك پروژه
ساختماني ازپدر به پسر منتقل مي شد. ويژگي شاخص كليساهاي رنسانس از يك سو نماهاي
پيشين مجلل واز سوي ديگر، گنبد بود كه فرم آرماني آن در پانتئون تجلي يافت
. در
نهايت گنبد بودكه ابداع و شهرت معماري را تضمين كرد. در هيچ دوره اي از تاريخ، آن
گونه كه دررنسانس ايتاليا مشهود است دنياي باستان چنين فراگير و گسترده به خدمت
گرفته نشد ومعيارهاي زندگي را چنين متحول نساخت
.
مقدمه‌اي
بر شهرسازي رنسانس
:

در
طول سده های میانه تعداد شهرها دراروپا به نحو قابل توجهي گسترش يافت
. در
فرانسه بين سالهاي 1220 تا 1350 ميلاديسيصد شهر جديد ساخته شد. در فاصله سالهاي
1000 تا 1400 ميلادي تنها در آلمان 2500شهر جديد احداث گردید. در اين دوره نه تنها
تعداد شهرها افزايش يافت بلكه جمعيتشهرها نيز در كمتر از يك قرن دو برابر شد. اما
مرگ سياه (طاعون) در قرن 14 بين يكسوم تا نيمي از جمعيت اروپا را از بين برد.
شهروندان مايوس از كليساها روگردان شدهو به سوي امور دنيوي شتافتند
.
از
ديگر سو از سال 1300 با رواج استفاده از باروت در جنگها دیگرسيستم دفاعي قرون
وسطایی به تدریج بي‌فايده به نظر مي‌رسيد. سيستم پيشرفته و جديددفاعي مورد نياز
بود كه بتواند گستره وسيعي را پوشش دهد. به جز شهرهاي انگليس كه بهواسطه موقعيت
جزيره‌اي از حمله در امان بودند ساير شهرها مجبور به احداث خطوط دفاعيجديد شدند.
هزينه ايجاد خطوط دفاعي جديد، گسترش فيزيكي شهرها را مشكل‌تر كرد و رشدعمودي شهرها
حاصل اين محدوديت بود. مثلا محدوده استراسبورگ بين سالهاي 1200 تا 1450چهار بار
گسترش يافت اما در محدوده زماني 1580 تا 1870 با وجود سه برابر شدن جمعیتوسعت آن
تغييري نكرد
.
اگرچه
تلاش مي‌شود تا احياي مجدد انسان مداري و شهرنشيني
(Urbanism) را به رنسانس نسبت دهند
اما موج واقعي توسعه شهري و رنسانس واقعيهمان دوره‌اي بود كه از قرن 12 آغاز شد و
در كارهاي آكويناس، مانگوس، دانته و جوتّوبه اوج رسيد
.

در
طول رنسانس به ندرت شهرهاي جديدي احداث شدند بلكه عمدهفعاليت ساخت و ساز در
بازسازي و گسترش شهرهاي موجود بود. سه اصل حاكم بر اين ساخت وسازها عبارت بود از
:

-1 خيابانهاي پهن و مستقيم با ديدها و مناظر شهري

-2 الگوي شطرنجي شهر کلاسیک

-3 استفاده فراوان از میدانها نه بهعنوان عنصر یادمانی يا
محل بازار بلكه به عنوان ميدانهايمسكوني

بواسطه
قدرت مطلق شاه بود كه اعمال اين اصول ممکن می‌گردید. خيابانهاي باريك و ارگانيك
قرون وسطا بايد هندسي مي‌شدند. خيابانهاي جديد با نقاطعطف از دل هزار توي بافت
قديمشان بريده شدند. تنها نظم و زيبايي‌شناسي نبودکه برشکل‌ شهر اثر می‌گذاشت.
استفاده عمومي از وسايل نقليه چرخ دار استانداردهاي جديديرا بويژه براي خيابانها
طلب مي‌كرد. ملاحظات نظامي نيز نقش موثري در شكل دهي به شهرداشتند. خيابانها نشانه‌هاي
مهم شهر پس از سده‌های میانه
(Post Medieval City) بودند. خيابانها در
انتهاي محور خود به يك كاخ يا ساختمان بزرگ مي‌رسيدند كه نشانهحاكميت و اقتدار بود
.
اما
برنامه‌ها و طرحهاي خيابان‌كشي نيز همواره موفق نبودند. مثلا پلان كريستوفر رن
براي بازسازي و نظم بخشي به لندن , پس از آتش سوزي 1670 هيچ گاه عملي نشد در
حاليكه بارون هوسمان توانست بلوار سنتمايكل را در قلب بافت قدیم پاريس ايجاد كند.
جايي كه از قرون وسطا موجوديت و حياتيمستقل داشت
. محلي زنده و پویا كه هيچ توجيهي براي ايجاد
بلوار در آن وجودنداشت
.

پس
از قرون وسطا زندگي مرفه وشاهانه
(Court Life) تاثير شديدي بر شهر و
ساكنانش بويژه طبقه متوسط نهاد. لغت
Courtship كه از اواخر قرن 16
متداول شد دليلي بر اين مدعاست. در شهرها، خانه و محلكار از يكديگر تفكيك گردید
. اتفاقی
که تا آن تاریخ بی سابقه بود. از آن پس خانهمحلي براي استراحت، غذا خوردن، خوابيدن
و پرورش فرزندان بود نه محلي براي كار كردندر جهت تامين معاش يك خانواده. اين
اتفاق تاثيراتي (گاه منفي) نيز بر شهرها داشت. زنان تماس با دنياي بيرون را از دست
دادند و مردان تماس با دنياي داخل خانه را
. مفاهيم همسايگي و همشهري بودن به تاريخ
پيوست. به قول مامفورد شهر ديگر به هيچ كسمتعلق نبود
.
طبقات
مختلف شهروندان از يكديگر جدا شدند. طبقه متوسط از زندگي روزمره شهر به پشت
ديوارهاي خانه‌هاي بي نام و نشاني منتقل شدكه در ردیفهایی طولاني نمايي کاخ مانند
داشتند. براي كسي كه نمي‌توانست در كاخزندگي كند، بهترين انتخاب سكونت در قسمتي از
خانه‌هايي بود كه در کنار سایر خانه هاهمانند يك كاخ به نظر مي‌رسيد
.
دخالت
سلیقه فردی در طراحی خانه همانند آنچهدر قرون وسطا معمول بود و خانه‌هاي منفرد با
نقوش متفاوت مربوط به گذشته بود. اكنونغالب شهرنشينان متمايل بودند كه در مجموعه
خانه‌هايي كه با نظم كلاسيك سامانمي‌يافت سكونت كنند تا يك زندگي كاخ مانند براي
نوع جديدي از خانواده بوجودآيد
.
قدرت
آشكار حاكم و طبقات ممتاز ديگر قابل تحمل نبودند. طبقه متوسط درحال رشد مجبور شد
براي برابري اجتماعي و تعيين حقوق سياسي خود تلاش کند. آرتور كورنمي‌گويد كه قبل
از انقلاب كبير فرانسه تعداد بورژواها و صنعتگران در فرانسه 500000نفر بود در حالي
كه جمعیت طبقه اشراف و روحانيان تنها 130000 نفر بود. بقيه جمعيت 24 ميليوني
فرانسه را كارگران و رعايايي با قدرت سياسي ناچيز تشكيل مي‌دادند. بورژواها يك
طبقه فعال و جاه‌طلب بودند كه از استبداد و تمامیت خواهی ناراضي بودندو دايم با آن
مبارزه مي‌كردند. اين گروه بودند كه نهايتا پيروزي را به ارمغانآوردند و به
فئوداليسم پايان دادند
.

Article source: http://ahm37.blogfa.com/post/4

tiger pelak 2 تاریخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code