Face to Face with Ebola — An Emergency Care Center in …

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

Our
apologies. An blunder occurred while environment your user cookie. Please set your
browser to accept cookies to continue.

NEJM.org uses cookies to urge opening by remembering your
event ID when we navigate from page to page. This cookie stores only a
event ID; no other information is captured. Accepting a NEJM cookie is
required to use a website.

 

 

1-800-843-6356 | nejmcust@mms.org

Article source: https://www.nejm.org/doi/full/10.1056/NEJMp1410179

باهوک – طراحی از چهره

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

طراحی از چهره نوشته ی والتر فاستر,اندرو لومیس است که فریبرز فرید افشین,مریم خسرو شاهی آن را به فارسی ترجمه کرده است. توسط کتاب آبان در سال 1396 و 63 صفحه به بازار عرضه شده است. این اثر از نظر موضوعی در دسته/های ذیل قرار میگیرد:

کتاب بزرگسال هنر طراحی اصول

از این نویسندگان کتاب های ذیل نیز منتشر شده است:

طراحی از چهره روش طراحی گام به گام از انتشارات : کتاب آبان طراحی کلاسیک چهره از انتشارات : خانه هنرمندان مدرسه طراحی (راهنمای کامل طراحی با مداد) از انتشارات : خانه هنرمندان

Article source: https://www.bahook.com/product/78547/طراحی-از-چهره

آبادانجلس ★★

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

12 عکس بی رنگ از اسب مخصوص نقاشی و رنگ آمیزی

Article source: http://a8.blogfa.com/tag/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%A8

بیوگرافی لاله اسکندری بازیگر سینما و تلویزیون | لاله …

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

بیوگرافی لاله اسکندری – لاله اسکندری متولد شب یلدا سال ۱۳۵۴ بازیگر سینما و تلویزیون می باشد.

بیوگرافی لاله اسکندری

 

لاله اسکندری (زاده ۱۳۵۴ در تربت حیدریه) بازیگر ایرانی است.
زمینه فعالیت : هنرپیشگی، عکاسی، نقاشی، موزائیک
ملیت : ایرانی
تولد : ۳۰ آذر ۱۳۵۴
تربت حیدریه

بیوگرافی لاله اسکندری

بیوگرافی لاله اسکندری

زندگی و حرفه لاله اسکندری

لاله اسکندری دانش آموخته رشته طراحی گرافیک از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز است. آغاز کار وی در سینما با بازی در فیلم«متولد ماه مهر» به کارگردانی احمدرضا درویش در سال ۱۳۷۸ بود. اشتغال اسکندری به حرفه بازیگری در سینما و تلویزیون، مانع از ادامه فعالیت‌های وی در دیگر عرصه‌های هنری چون نقاشی، موزائیک و عکاسی نشده‌است. در حوزه عکاسی،او تاکنون دو نمایشگاه انفرادی عکس در ایران و سوئد برگزار کرده و در دو نمایشگاه گروهی عکس در آمریکا نیز شرکت داشته‌است.

لاله اسکندری - ستاره اسکندری

او دو خواهر هنرمند به نامهای ستاره اسکندری (بازیگر) و سارا اسکندری (چهره پرداز) و یک برادر هنرمند به نام سیامک اسکندری (عکاس) دارد. لاله همچنین برادرزاده عبدالحسین اسکندری گوینده و مجری رادیو و تلویزیون است. به تازگی وی در کنسرت مازیار فلاحی که در برج میلاد برگزار شد به خاطر پوشش لباسش با تذکر گشت ارشاد مواجه شد.

او کار بازیگری را به‌صورت حرفه‌ای از سال ۷۸ با نقش کوتاهی در فیلم سینمایی متولد ماه مهر آغاز کرده است. اسکندری کتابخانه تقریبا بزرگی دارد که کتاب‌های داستانی و غیرداستانی فراوانی در آن وجود دارد. او در مورد مطالعه کتاب در اوقات فراغت می‌گوید: «من مطالعه رمان، داستان‌های کوتاه و شعر آن هم از نوع شعر نو را خیلی دوست دارم.

لاله اسکندری - ستاره اسکندری

برای همین اخبار کتاب‌های روز را دنبال می‌کنم و نقد داستان‌ها و کتاب‌های ادبی را در روزنامه‌ها و مجلات تا آنجا که وقتم اجازه بدهد دنبال می‌کنم.»او در مورد اولین کتاب داستانی که خوانده هم می‌گوید: « ماهی سیاه کوچولو اولین کتابی بود که مادرم برای من و ستاره گرفت.

لاله اسکندری و همسرش

حدودا ۵ ساله بودم که مادرم آن کتاب‌ها را برای ما خواند. در همان دوران تصویر قشنگی از آن ماهی سیاه در ذهنم به وجود آمد.» او در مورد مطالعه شعر نو هم می‌گوید: «شاملو را خیلی دوست دارم و همین چند وقت پیش بود که کتاب ابراهیم در آتش را خواندم.»

لاله اسکندی علاوه بر بازیگری به طراحی و نقاشی دیواری و موزاییک کاری مشغول می باشد. لاله اسکندری که نقاشی دیواری و کاشی کاری وی را در تقاطع بزرگراه شهید همت و ستاری همه دیده ایم، به کارهای هنری و صنایع دستی مشغول است. روزبه اسکندری، برادر لاله اسکندری و مدیرعامل شرکت اجراکننده طرح ها است. نقاشی دیواری لاله اسکندری در دو فاز در بزرگراه شهید همت، تقاطع بزرگراه شهید ستاری قرار دارد.

لاله اسکندری و موزائیک

فیلم های سینمایی لاله اسکندری

  • دولت مخفی (۱۳۹۱)
  • خشاب خالی (۱۳۸۷)
  • آخرین نقش (۱۳۸۶)
  • مخمصه (۱۳۸۶)
  • آفتاب بر همه یکسان می‌تابد (۱۳۸۵)
  • راننده تاکسی (۱۳۸۵)
  • شوریده (۱۳۸۳)
  • گرداب (۱۳۸۳)
  • این زن حرف نمی‌زند (۱۳۸۱)
  • شراره (۱۳۷۸)
  • متولد ماه مهر (۱۳۷۸)

بیوگرافی لاله اسکندری - سریال های لاله اسکندری

مجموعه‌ های تلویزیونی – سریال های لاله اسکندری

  • خاک سرخ
  • مشق عشق
  • در چشم باد

Article source: https://suratiha.com/%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%84%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DA%A9%D9%86%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1-%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7-%D8%AA/

بیوگرافی و عکس های جدید مه لقا جابری شهریور 2016

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

برای آشنایی بیشتر با مه لقا جابری با دلگرم همراه باشید…

مه لقا جابری

بیوگرافی کامل + عکس از مه لقا باقری

مهلقا یا مه لقا جابری مدل و مانکن ایرانی متولد ۲۷ خرداد سال ۱۳۶۸ است.او ساکن سن دیگو در کالیفرنیا است.در خارج او را با نام آیشا یونیک می شناسند.

اولین بار خواهرش استعداد او را در مدل بودن کشف کرد.بعضی ها از شباهت او به آیشواریا رای بازیگر هندی نیز می گویند ولی بعضی دیگر بر این عقیده هستند که چهره او حاصل عمل های زیبایی متعدد است و طبیعی نیست.

مه لقا جابری

عکس + بیوگرافی مه لقا جابری 1395

گردآوری شده ی مجله ی اینترنتی دلگرم

مرجان امینی

Article source: http://www.delgarm.com/entertainment/biography1/148409-%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%A8%DB%8C%D9%88%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C-%D9%85%D9%87-%D9%84%D9%82%D8%A7-%D8%AC%D8%A7%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%DB%8C%D9%88%D8%B1-1395

Gina Kiel Illustrations – A multiple of Power and …

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

Gina Kiel is an illustrator formed in New Zealand and is represented by Sydney formed painting group [highlight-red]The Drawing Book[/highlight-red]. Gina creates artworks mixing furious imagination with a delicate hold and always a personal expression. She has an ability to change a really same [highlight-red]paradoxical themes[/highlight-red] in an arguably some-more severe thesis matter. Illustrators, painters and photographers adore portraying tigers, since it’s an event to try a inlet of a furious animal with so many beauty, settlement and poise. Few people can master it yet as they tend to overweight one thesis over a other so that possibly a cat lacks a furious inlet or it appears too cruel and clumsy.

Gina is apparently not one of those people. They are her favorite animal, her astrological pointer and paint a really themes that she sexually paints from her heart. Tigers deliver a new plea as while no one can impugn an [highlight-red]illustration of a dragon[/highlight-red] for not looking “like a genuine dragon”, people are preoccupied by tigers and many of us have poured over cinema of them during one time or another. So a eyes are a small some-more vicious in courtesy to what looks right.

Another plea in Gina’s painting work was a use of [highlight-red]calligraphic ink and watercolor[/highlight-red], a mail problem with these are really realistic mediums, when it comes to routine and final format. They are in their component in a locus of excellent art and personal expression, though when it comes to [highlight-red]commercial art[/highlight-red] there is a requirement for an picture to work opposite a engorgement of opposite media and prove a horde of preference makers. Gina Kiel managed to obey a dual mediums digitally as she combined her final illustration. But it wasn’t only her veteran skills that won her a brief; it was her personal aptitude for a delicate form as well. Scroll down and catch a frail and skilfully practical tone via her operative pencil and final [highlight-red]illustration[/highlight-red].

Article source: http://skytechgeek.com/2011/12/gina-kiel-illustrations-based-on-paradoxical-themes/

THE PARADOXICAL DRAWINGS BY CESARE BELLASSAI

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

The-Fool-Dot-Store-Animated-Gif

Article source: https://www.fooldot.com/the-paradoxical-drawings-by-cesare-bellassai/

بررسی انسان در طرح های رضا عباسی

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

Normal
0

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:10.0pt;
font-family:”Times New Roman”,”serif”;}

فصل سوم

رضا عباسی


بررسی انسان در طرح های رضا عباسی:

زندگی­نامه رضا عباسی:

«رضاعباسی نقاش، نگارگر و هنرمند صاحب سبک ایرانی به سال 974 هجری قمری چشم به جهان گشود و در ذی قعده سال 1044 هجری قمری دیده از جهان فروبست. رضا عباسی یا آقا رضا عباسی (1635-1565میلادی) یکی از مینیاتوریست های بزرگ ایرانی در اواخر دوره صفویه و متعلق به مکتب اصفهان بود. رضا عباسی احتمالا در کاشان متولد شده، ولی عده ای بر این باورند که او زاده مشهد است، پدرش علی اصغر کاشانی از نقاشان مشهور دربار شاه تهماسب صفوی بود. رضا در مکتب قزوین پرورش یافت و از آثار شیخ محمد نقاش تاثیر پذیرفت.  پس از این، با دقت در آثار هنرمندان اروپایی که در آن زمان در اصفهان خرید و فروش می شد، بر پاره ای از رموز سبک نقاشی اروپایی آگاه شد. آن گاه شیوه ای نو و پویاتر از سبک قزوین پدید آورد. رضا سرآمد همه هنرمندان و نقاشان اصفهان و مشهورترین نقاش زمان شاه عباس صفوی شد. او سیمای نقاشی ایران را دگرگون ساخت و جنبشی نو در نگارگری ایرانی پدید آورد.شاه عباس کبیر بر دست هنرآفرین وی بوسه زد و او را به خود منسوب کرد. از همین جهت او را رضا عباسی خواندند. رضا عباسی از مدرسان اصلی آموزشگاه سلطنتی نقاشی در اصفهان شد. او و شاگردانش به نقاشی و تزیین دیوارها و کاخ های صفوی پرداختند. آقارضا در سال های 1618 تا 1639 میلادی پرده های نقاشی زیبایی آفرید و به جای انبوه درباریان، تنها صورت یک یا دو آدم زیبا را نقش کرد. در آثار وی رنگ آمیزی لباس و صورت و تزیینات و تجملات صحنه، درخششی چشم گیر دارد.

     رضا در مینیاتور و پرتره و تزیین به استادی رسید ولی مهارت اصلی او در سیاه قلم بود. او به شیوه ای ماهرانه، حتی بدون استفاده از رنگ و با خطهای کوتاه صاف و منحنی، احساسات عناصر موجود در نقاشی را بیان کرد.وی مکتبی ویژه را پایه گذاری کرد و از بنیان گذاران نقاشی سبک اصفهان و فرنگی سازی در نقاشی ایرانی شد. »[1]

     « رضا عباسی با توده مردم تماس مستقیم داشت، ضعف اخلاقی و تن پروری را در هم وطنان خود می دید و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی را در نقاشی های خود بازتاب می داد. خود به ورزش و کشتی گیری روی آورد و از تن آسایی دوری جست. گفتنی است که آثار و امضاهای او نیز همانند کمال الدین بهزاد، تقلید و جعل می شد؛ بعضی بر این هستند که این خود راهی برای معرفی بیشتر رضا عباسی بوده است.

     هم زمان با او سه نقاش دیگر به نام رضا می زیستند که سبک همه آن ها شبیه به یکدیگر است. یکی از آن ها محمدرضا تبریزی است که به قسطنطنیه رفت، و نفر سوم، آقا رضا مرید است که در هند و ایران به نقاشی سرگرم بود. گاه علی رضا عباسی تبریزی، خوشنویس مشهور دربار صفوی را نیز با رضا عباسی اشتباه می گیرند.»[2]

شاگردان رضا عباسی

       «پس از درگذشت رضا عباسی، محمدشفیع فرزند وی به موضوع گل و مرغ پرداخت. سبک رضا عباسی به دست محمد قاسم، افضل الحسینی، محمد یوسف و محمدعلی ادامه یافت، و در سال های بعد به تصنع گرایید. آدم ها در نقاشی این ها حالات و حرکات خشک و رسمی داشتند و دیگر آن آدم های ساده و خودمانی نبودند. وفادارترین شاگرد رضا، معین مصور بود که به برداشتی شخصی از سبک استاد دست یافت و سنت رضا عباسی را در تزیینات کاخ چهلستون اصفهان ادامه داد. معین مصور هموست که چهره رضا عباسی را به تصویر کشید. پس از معین مصور، نقاشان به طبیعت نگاری اروپایی جلب شدند و سلیقه دربار نیز تغییر یافت و آرام آرام سبک رضا عباسی به فراموشی سپرده شد. شاه عباس دوم دریافت که سبک رضا عباسی دچار رکود کامل شده است و بنابراین شماری از نقاشان را برای آشنایی با سبک های اروپایی به رم فرستاد.»[3]

 

 

 

 

آثار رضا عباسی

     « آثار رضا عباسی امروزه زینت بخش موزه های بزرگ جهان ازجمله موزه ایران باستان، موزه هرمیتاژ، موزه صنایع شرقی مسکو، متروپولیتن، بوستون، کتابخانه ملی پاریس و لوور است. به سال 1345هجری شمسی موزه ای در خیابان شریعتی، نرسیده به پل سیدخندان تهران گشایش یافت و به یاد نقاش مشهور دوره صفوی رضا عباسی نام گذاری شد.مکانی که پدر او علی اصغر(مینیاتوریست معروف) هم در دربار شاهزاده ابراهیم میرزا به نقاشی می پرداخت و بعد از قتل ابراهیم میرزا، به دربار شاه اسماعیل دوم در قزوین رفت. احتمالا رضا عباسی ابتدا نزد پدرش آموزش دیده، و سپس در دوران جوانی به دربار شاه عباس اول پیوسته است. در آن زمان از طرف دربار اجازه انتشار کتاب های نقاشی شده کاهش یافت و در عوض مجموعه های مینیاتور جایگزین آنها شد. برخلاف اکثر مینیاتوریست های ایرانی، رضا عباسی معمولا آثار خود را امضاء و حتی گاه تاریخ آثارش را ثبت می کرد. رضا عباسی در زمان حیات روی نسخه کامل نشده شاهنامه که اکنون در موزه چستر بیاتی دوبلین نگهداری می شود، کار می کرده است. یک نسخه دیگر از این اثر که مربوط به سال 1628میلادی و اواخر شاه عباس بوده و به سبک متفاوتی کار شده، از آثار عباسی می­باشد،که اکنون در موزه بریتانیا نگهداری می شود. یک کتاب مینیاتور مربوط به سال های(1601 -1602)میلادی؛ که در موزه ملی روسیه نگهداری می شود را هم منسوب به او می دانند، که البته یکی از مینیاتور های این کتاب را هم متعلق به پدر عباسی می دانند. همچنین 19 مینیاتور در کتاب خسرو و شیرین(1632-1163) میلادی؛ هم به رضا عباسی تعلق دارند. رضا عباسی آثار اولیه خود را به نام آقا رضا امضاء می کرد که ممکن است با آثار هنرمند دیگری که در دربار جهانگیر مغول در هند به کار مشغول بود، اشتباه گرفته شود. در سال 1603 میلادی و در سن 38 سالگی، رضا  عنوان افتخاری «عباسی» را از شاه دریافت کرد. مباحثات زیادی بر سر این مسئله که آقا رضا و رضا و رضا عباسی در حقیقت یک نفر هستند، در گرفته است. امروزه باور بر این است که این سه نفر در حقیقت یک شخص هستند. هر چند سبک رضا عباسی، نشان از تغییری اساسی در میانه زندگی هنری اش دارد؛ رضا عباسی همچنین گاه، با علیرضا عباسی، خوشنویس معروف دربار شاه عباس اشتباه گرفته می شود. »[4]

       « رضا عباسی، شاه را در سفر به خراسان در سال 1598میلادی همراهی کرد و در پایتخت جدید (اصفهان) طی سال های (1597-1598)میلادی؛ سکنی گزید. رضا عباسی در میانسالی برای رسیدن به آزادی و نجات یافتن از دنیای حقیر و آزاردهنده ای که گرفتارش بود، دربار را رها کرد. بازتاب این تغییر در زندگی عباسی را در نقاشی هایی که از ورزشکاران، مردم عادی و… کشیده، می توان مشاهده کرد. عباسی در سال 1610میلادی به دربار بازگشت، احتمالا به دلیل اینکه به لحاظ مالی در مضیقه بود. او تا زمان فوت شاه به همکاری با دربار ادامه داد. مجموعه ای از مینیاتور های قرن 15 میلادی که به عباسی نسبت داده شده و در کتابخانه شهر اردبیل نگهداری می شود، بیانگر این امر است که رضا عباسی به این شهر آمده است. همزمان با بازگشت عباسی به نزد شاه، تغییر قابل ملاحظه ای در سبک او دیده می شود. در پرتره های او در دهه 1620 میلادی رنگ هایی تیره تر و خطوط ضخیم تری به چشم می خورند. امروزه آثار عباسی در تهران، در موزه رضا عباسی و در کتابخانه قصر توپکاپی در استانبول نگهداری می شوند. همچنین برخی از آثار عباسی در« موزه های بریتانیا، لوور و متروپلیتن» هم به چشم می خورند.»[5]

        « تعیین اینکه رضا و هنرمندان درباری همقطار وی در درون کاخ زندگی می کرده اند یا جایی دیگر، امکان پذیر نیست ولی تا حدودی می توان محیط کار و رفت و آمد او را مشخص و باز سازی کرد. کتابخانه سلطنتی که در آن نسخه های خطی و مرقعات را نگه داری می کردند به احتمال زیاد عمارتی مجزا یا بخشی از یک عمارت در محدوده دیوان خانه بوده است. بر طبق نظام کتابخانه که از دوران مغولان در ایران شکل گرفت و تا دوره تیموریان در هرات و صفویان در تبریز ادامه یافت، هنرمندانی که به طور دسته جمعی بر روی سفارش هایی نظیر کتاب­آرایی نسخه های مصور کار می کردند احتمالا در کنار هم در داخل کتابخانه به فعالیت می پرداختند.  مراوده های سیاسی و بازرگانی با کشورهای اروپا، در زمان شاه عباس، موجب رواج نقاشی های ایتالیایی در بازار اصفهان شده بود. رقابت دربار صفوی با دربار هنرپرور جهانگیر پادشاه مغولی هند نیز سبب دیگری برای توجه به هنرمندان در این زمان بود. در این میان آقارضا نامی سرآمد همه هنرمندان و نقاشان اصفهان گردید. شاه عباس او را به خود منسوب کرد و از آن پس به نام رضا عباسی مشهور شد.»[6]

       « ساختمان بناهای متعدد در زمان شاه عباس اول در اصفهان، نوعی تازه از نقاشی را به وجود آورد. پیش از آن در زمان شاه اسماعیل و شاه طهماسب، نقاشان بزرگ چون کمال الدین بهزاد به تصویر کردن کتاب های خطی می پرداختند. اما در این دوره نقاشی بر روی دیوارها و کشیدن تصاویر بزرگ برای تزیین بناها مرسوم گردید. رضا عباسی در فاصله این سال ها پرده های نقاشی بسیار آفرید که در آن ها به جای انبوه درباریان، تنها صورت یک یا دو آدمی زیبا نقش می شد. در این تصویرها رنگ آمیزی لباس و صورت و تزئینات و تجملات صحنه درخششی چشم گیر دارد. اما مهارت رضا عباسی، که بیشتر به نقاشی سیاه قلم تمایل داشت، در تصویر طبیعت و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی بود. با انتقال پایتخت از قزوین به اصفهان در زمان شاه عباس اول در سال ۱۰۰۰ هجری قمری برابر با ۹۶۹ هجری شمسی و عزیمت هنرمندان به این شهر، در نقاشی ایران تغییر و تحول کلی پدید آمد و هنرمندان برای ارایه کارهای هنری خود فرصت و امکان بیشتری یافتند. در این دوره، نقاشی از درون صفحات کتابها و تزیین آنها بیرون آمد و به صورت تک ورق رواج یافت.»[7]

نظرات پژوهشگران در مورد زندگی و آثار رضا عباسی          

       «پژوهشگری به نام شیلا کن­بای زندگی رضا عباسی را مورد تحلیل و بررسی قرار داده است، بن و بدنه­ی پژوهش او بر این محور سامان یافته که آقا رضا، رضا و رضا عباسی یک تن هستند؛ نه سه تن مجزا؛ منتها جریان­های چندسویه اجتماعی_ تاریخی این چندگونگی را در اسم و رقم او پدید آورده است. شیلا کن­بای برای بازسازی شرح حال رضا به اطلاحات چهار منبع (دو منبع مکتوب و دو منبع مصور) اتکا می کند ،.او از روی اطلاعاتی که اسکندر بیگ منشی در تاریخ عالم آرای عباسی و قاضی احمد قمی درگلستان هنر خود عرضه می­کنند، سه دوره از زندگی رضا را باز آفرینی می کند:

1.      دوره آغازین زندگی هنری او که با ورودش به دربار مقارن است.

2.      دوره دوری از دربار پس از مدتی کار در نقاش خانه سلطنتی.

3.      دوره بازگشت به دربار تا پایان عمر.

      کن­بای در دوره اول زندگی رضا، محیط هنری و آثار نخستین وی را مورد بررسی و بحث قرار   می­دهد.او معتقد است که فقدان عنایت دربار به کتاب­آرایی و نقاشی در زمان سلطنت محمد خدابنده، هنرمندان را به دربار های دیگر کشاند و از جمله اینکه رضا و پدرش علی اصغر کاشانی که خود نقاشی فحل بود، پس از سال 984 ه.ق به احتمال زیاد به مشهد یا هرات یا کاشان رهسپار شدند. چنان که شیخ محمد در این دوران به خراسان بازگشت و به خدمت عباس میرزا فرزند شاه یا اعضای محفل دربار او درآمد؛آثار رضا در این دوره با دیدی نو و خط پردازی عالی و رنگ بندی پرمایه ­کار شده است. رضا مهارت و چیره دستی خود را در پردازش شال­کمر و دستار و ردای پیکره ها و جزییات منظره به ثبوت می رساند و به خصوص در نقش انتهای شالها و حمایل ها و دستار ها از قلم گیری ظریف بهره می گیرد و هم حسی خود را با بافت اثر به ویژه در اجرای خز جامه ها و موی پیکره ها به نمایش می گذارد. کن­بای معتقد است که رضا در اواخر این دوره در کنار هنرمندانی چون صادقی بیگ­افشار و سیاوش گرجی کار می کرده و ظاهرأ کار مشترک آنها کتاب آرایی شاهنامه بوده است.»[8]

       « صادقی بیگ­افشار (در مقام کتابدار باشی) و رضا حتی از نظر خصوصیات شخصی،

 بد خلقی، تنگ­حوصلگی شبیه به هم بوده اند و چنان رابطه ای با هم داشته اند که موجب تأثیر و تأثر آثار هم شده اند. البته تأثیر پذیری رضا از  شیخ محمد و محمدی را نباید فراموش کرد.با جلوس شاه عباس به تخت سلطنت در سال 996 ه.ق تمامی هنرمندان از جمله رضا در قزوین گرد آمدند و کتابخانه را احیاء کردند.کتبی فصول دیگر کتاب خود را بر پایه آثار رضا می­نهد؛ از طراحی­ها و نقاشی­های او از روستاییان و زائران در دهه­ی 998 ه.ق صحبت می کند.در این دوره است که رضا به برخی تدابیر جدید دست می یابد و به تدریج ویژگی های مستقل هنر خود را پدیدار می­سازد. تغییر پایتخت از قزوین به اصفهان در سال 1006 ه.ق تک­چهره های اصفهان را بار می­آورد ولی مسیر زندگی رضا را نیز دست خوش نوسان و تغییر می کند و دوران سرکشی او را فراز می­آورد.

این تغییر مزاج و رویه ظاهرأ در بین سال های (1011 تا1018) ه.ق رخ می دهد، کن بای این دوره را بحران میان سالی رضا تعبیر می کند. این دوره مصادف است با لشکر کشی شاه عباس به آذربایجان و شروان علیه عثمانیان که مدت چهار سال به طول می انجامد. در این لشگر کشی بعضی از درباریان از جمله علیرضا ی عباسی خوشنویس و اسکندر بیگ منشی مورخ حضور داشته اند، ولی اثر یا شاهدی حاکی از حضور رضا در ملازمت شاه نیست در حالی که رضا در سال 1011 ه.ق برای نخستین بار از عنوان عباسی در رقمش بهره گرفته است .در این سالهاست که رضا از دربار و درباریان اعراض می جوید و آنها وا می گذارد. کن بای معتقد است که رضا در این دوره روی به اقلیم عرفان می برد و مرید یکی از عارفان (شاید درویش غیاث الدین سمنانی) می­شود و با لایه های پایین جامعه یعنی آن لایه هایی که اسکندر بیگ منشی از آنها به هرزگان و کشتیگیران و قاضی احمد با نامردان و لوندان تعبیر می کند، اخت می شود و زندگی آزاد سر و صوفی واری در پیش می گیرد و این الفت با طبقات پایین جامعه در آثارش ظهوری زنده و ملموس می یابد.

     کن بای دلیل دوری رضا از دربار را در تغییر و تحولی می بیند که اقدامات شاه عباس موجب آنها می شود و این چیزی نبود که با طبع هنری و روحیه تنگ حوصله و بد مزاج رضا سازگار باشد. رضا در این دوره متعلق به جامعه است ولی به عقیده کن بای ، نوعی نتهایی، تشویش و اضطراب ژرفای وجود او را می کاود و آزارش می دهد و به نوعی در بی قراری ابر ها ، نوسان رنگ ها ، نا آرامی صخره ها و سنگها و درختان ، فضاهای زیستی دلتنگ کننده و حتی نگاه نگران پیکره های او نمایان است .تحولات سیاسی اثر شاه عباس ، همدوش با تحولات اقتصادی ایران است و این تحول اقتصادی دامن رضا را می گیرد. نیاز مالی رضا را وا می دارد که زندگی آکنده ازمحرومیت خود را وا گذارد و دگر بار در پی کسب اعتبار پیشین خود در دربار باشد. بار دیگر آن رضا و آقا رضای کوچه بازار اصفهان به رضا عباسی محافل دربار تبدیل می شود؛ رضا در این دوره بازگشت است که پخته و پرورده و با الهام از آرمان ها و باور های گذشته و با لبخندی طنز آمیز ، باز نمایی پدیده های پیرامون خود را هدف می گیرد و جد و طنز را به هم می آمیزد تا روایت گر واقعی عرصه های سیاسی اجتماعی زمانه خود باشد این رویکرد را شاید بتوان در نگاره ی نشمی کمانگر با عمق بیشتری دید. نگاره نشمی کمانگر او آکنده از طنز و طیبت و حقیقت است. آن کمانگرانی که زمانی در کسوت قزلباشان و هوا خواهان جان سپار، شهرت و صلابت برای صفویان به ارمغان می آوردند ، حال بر اثر دگرگونی های پر شتاب و پیاپی و گردش کار و برگشتی روزگار تبدیل به شیران علم شده اند و با دم و دود و قلیان و عیش و عشق و تنقل و تنفنن، چیزی شده اند در حد دون کیشوت زمانه!

        کن بای برای اثبات یکی بودن آقا رضا و رضا عباسی و سال فوت او به دو تصویر تمسک می جوید، در تصویری که رضا به تقلید از اثر بهزاد کشیده ، دو شکل نام او یعنی رضا عباسی و آقا رضا اولی به قلم و رقم خود او و دومی به قلم و رقم فرزندش شفیع عباسی آمده و کاملا روشن است که این دو اسم اطلاق بر یک تن واحد دارد .در تصویری که شاگردش معین مصور از او می کشد ، تاریخ مرگ او سال 1044 ه.ق را ثبت می کند و این سر نخ مناسبی است برای کن بای تا بعضی از مقاطع زندگی رضا را با وثاقت قابل قبولی باز آفرینی کند.

     از اطلاعات چهار منبع مکتوب در مورد رضا می توان سال شماری کلی از زندگی او را باز سازی کرد. دو تا از این منابع عمده، یکی گلستان هنر قاضی احمد قمی و دیگری تاریخ عالم آرای عباسی اسکندر بیگ منشی است؛ قدمت اولین متن اصلاح شده­ی رساله ی قاضی احمد درباره­ی خطاطان و نقاشان به سال 1005 ه.ق برمی­گردد، در حالی که متن دوم رساله مربوط به سال 1014 ه.ق است.»[9]

      « نخستین اشاره قاضی احمد به زندگی رضا به قرار زیر است:

آقا رضا ولد مولانا علی اصغر کاشانی است. اگر زمانه به وجود او افتخار نماید می­شاید، چون در تصویر و چهره گشایی نظیر وعدیل ندارد و اگر مانی زنده بودی و استاد بهزاد حیات یافتی روزی یکی صد آفرین بر وی نمودی و دیگری بوسه بر دست وی نهادی.همگی استادان و مصوران نادره زمان، او را به استادی مسلم دارند و او گوی سبقت از همگان ربوده است. در دربار شاه عباس کار می­کند.یک مرتبه صورتی ساخته و پرداخته بود که شاه عالمیان به جایزه آن بوسه بر دست او نهادند.

       در متن مربوط به اسکندر بیگ منشی که در سال 1025 ه.ق آن را نوشت درباره رضا چنین آمده است :

      آقا رضا در فن تصویر و یکه­ی صورت و چهره گشایی ترقی عظیم کرده، اعجوبه زمان گشته و در این عصر و زمان مسلم الثبوت است از جهات نفس به آن نزاکت قلم همیشه زور آزمایی ورزش کشتی گیری کرده از آن شیوه محظوظ بودی و از صحبت ارباب استعداد کناره جسته با آن طبقه الفت داشته است. او نیز به طریق صادقی بیگ بد مزاج، تنگ حوصله و سرد اختلاط است؛ این ارزیابی های معاصران رضا را شواهد بصری و تصاویر نیز مکرراً تایید می­کند.»[10]

      «دكتر يعقوب آژند در مقاله ای گفته است؛ امروزه نزديك به يك قرن است كه هنر پژوهان جهان درباره رضا عباسي هنرمند نقاش در باره شاه عباس مطلب مي نويسند و هنر پژوهان در نيمه اول قرن 20 رضا آقا رضا و رضا عباسي را سه تن مجزا فرض و درباره او و آثارش قلم فرسايي كرده اند؛ در نيمه دوم اين قرن آثار هنر پژوهاني چون سچوكين و انتوني ولش و شيلا كن­باي منتشر مي­شود و اين محققان به رفع اشتباهات محققان پيشين مي پردازند و اين نتيجه حاصل مي شود كه اين سه تن يك نفر هستند در قالب سه اسم و رقم بخصوص تك نگاري محققانه كن­باي در باره آثار و احوال رضا عباسي به طور مستوفي كارستان و زندگي او را مي پژوهد و نتايح در خور شايسته پيش رو مي نهد در اين مقاله نگارنده از براي اثبات يكي بودن اين سه تن به شواهد تاريخي و تاريخنگاري ديگري نيز اشاره مي كند و بر اين نظر تاكيد مي ورزد كه رضا آقارضا و رضا عباسي سه اسم و رقم هستند در قالب يك قلم.»[11]

    « ساکیسیان عقیده دارد آقا رضا استادی است که با شاه عباس کبیر معاصر بوده است و رضا عباسی نیست . علاوه بر این خوشنویسی که نام او علی رضا عباسی  است اشکال کار را بیشتر می کند ، زیرا او معاصر رضا عباسی بوده و مورخین بین آقا رضا و رضا عباسی و علی رضا عباسی اشتباه فراوان می نمایند . ولی آن چه به اثبات رسیده این است که دو نفر اخیر هیچ ارتباطی به هم نداشته اند. از تصاویر زیبایی که به آقا رضا عباسی منسوب است و تاریخ آن سال 1043 هجری است صورت شاه صفی را نشان می دهد که به طبیب مشهور محمد شمسه جامی باده اعطا می نماید و دیگری ، که در کتابخانه ملی پاریس است ، صورت بانویی را نشان می دهد که یکی از وزرای شاه عباس بوده و اشخاص در این تصاویر نه تنها عادی بوده بلکه به اشخاصی که در نقاشی ها و رسوم مستقله منسوب به رضا عباسی دیده می شوند ، شباهت دارند و در ترکیب رنگ ها ابداع و تناسبی در کار نیست».

       «بازل گری در مورد رضا عباسی می گوید؛رضا عباسی پرورده مکتب قزوین بود، اما شیوه‏ای نو و بسیار پویاتر از سبک قزوین پدید آورد. زندگی فعال او در طی دوران سال‏های 1017 تا 1047 هـ.ق در اصفهان بوده است.روانی قلم در تمام آثارش‏ مشاهده می‏شود.او گزینه رنگی خاص خود را داشت و در نگاره‏هایش،خصوصا قهوه‏ای و ارغوانی‏های‏ متنوعی به کار می‏برد.نظام رنگ‏بندی و ساختار فضا در کار او بسیار ساده شده‏اند.»[12]

        «باربارا برند منتقد درباره آثار عباسی می گوید: «خطوط نقاشی در آثار رضا عباسی بافت خیره کننده ای دارند، که بیان گر چگونگی استفاده از قلم و نیز شخصیت نقاش است. پیکره های رنگ آمیزی شده در نقاشی های عباسی نشان دهنده سبک زندگی و پوشش مردم در آن مقطع تاریخی هستند.»

    ( کارل، جی. دوری) درمورد سبک نقاشی رضا عباسی و شاگردانش می نویسد: با انتقال پایتخت به اصفهان، نقاشی معروف رضا عباسی، مقدمات هنر جدید نقاشی را به شاگردانش تعلیم می دهد. به کار بردن خطوط منحنی، وی را جزو برجسته ترین هنرمندان عصر خویش در آورد و… دراین زمان نفوذ هنر اروپا نیز کم کم مشاهده می شود، ولی این تاثیر به قدری نبود که بتواند هنر و احساس ایرانی را به طرف خود بکشاند. بنابر این هنر قرن ۱۸ و ۱۹ میلادی در ایران روی هم رفته به پیروی از طرحها و با تکیه بر عظمت گذشته استوار می گردد.

تحلیل آثار رضا عباسی:

انسان در آثار رضا عباسی

     « نگرش انسان به خويشتن، موضوعي است كه از آغاز حيات بشر هوشمند تاكنـون يكي از مشغله‌هاي ذهني و دغدغه‌هاي فكري وي بوده‌ و اولين طرز تلقي انسان از وجود خويش در قالب يك تصوير با چند خط ساده و مختصر نمايانده شده است. در هر دوره‌اي متفكرين و نقاشان بينشي خاص در مورد انسان و زواياي مختلف وجود او از نظر روحي و رواني، اخلاقي و غيره عرضه كرده‌‌اند. يكي از اين انواع طرز تلقي ديدگاه اومانيسم مي‌باشد كه در زمان رنسانس مطرح شد؛ اومانيسم تفكري بود كه پيوند با عالم ذهني را نفي مي‌كرد و معتقد بود كلية تفكرات انسان دوباره بسوي هستي خويش معطوف مي‌شود. اين نوع فلسفه و نگرش به انسان بالتبع در حيطة نقاشي نيز رسوخ كرد و در پي آن سبكي را بنام اومانيسم مطرح ساخت كه انسان در آن نوع از نقاشي متأثر از اخلاقيات و روحيات حاكم بر جهان بيني آن نوع خاص از خط و مشي فلسفي بود. در همين راستا انسان محوري كه از مبادي اعتقادي يونانيان باستان بود بعدها در طي قرون موجب مي‌شود متفكرين و فلاسفه نگرشهاي مختلفي را كه نسبت به انسان داشته‌اند، بصورت آراء و نظرات مختلف ارائه كنند. اين گونه نگرشها و ايدئولوژي‌ها در طول تاريخ (خصوصاً در حيطة نقاشي) ‌بي‌شمار بوده‌اند و هر كدام زبان ترجمة خويش را طلب مي‌كنند .اگر از هنر دوران كهن گريزي بزنيم و به دوران جديد نظري بيفكنيم، شاهد نماهاي جديدتر و نوتري‌ از وجود عنصر تجسمي شكل انسان در گسترة نقاشي خواهيم بود كه طبيعتاً‌ ريشه در جهان­بيني خاص دارد و متأثر از فرهنگ و ادبيات هم‌عصر خويش رشد و نمو يافته‌ است. بطور مثال در نقاشي نوين با گرايشهايي روبرو مي‌شويم كه انسان، خصوصاً انسان غربي را در دنياي بيگانه، غير عقلاني و يكسره از هم گسيخته به نمايش مي‌گذارد، انساني محصول جاذبه‌ها و گرايشهاي بيروني، انساني مسخ شده در تكاپوي پيشرفت و جان كندن و انساني محصول جنگ مي‌باشد. چنين هنري در خويش پيامي دارد، او مي‌خواهد انسان را تحريف شده نشان دهد، ‌نه از آن روي كه بر زشتيها صحه گذارد،‌ بلكه مي‌خواهد با آنچه افزودني‌ست (بزك شده است) مبارزه كند»[13]

      « مثلاً نمايندگان جنبش اكسپرسيونيسم كه يكي از محصولات تقسيم­بندي‌هاي هنر نقاشي مدرن است، هرگز سعي در هتك حرمت كردن آدمي ندارد و يا احياناً براي لذت از تكان دادن تماشاگر، به تحريف شكلي نمي‌پردازد؛ بلكه بر آن است كه مفاهيم مورد نظر خويش را به طرزي گيرا بيان كند. به عبارت ديگر، ضرورت بيان هنري، ‌آنها را به كار بست عناصر ناب تصويري و نفي طبيعتگرايي رهنمون مي‌سازد. استحاله و گژنمايي انسان توسط هنرمندان اين عصر به منظور تعميق بيان حالات مي‌باشد. دستاوردهاي اين هنرمندان، از يكسو خدمت به انديشة ‌بدبينانه و فردگرايانه است ‌و در عين حال از سوي ديگر، تصوير گوياي موقعيت تاريخي انسان نوين را آشكار مي‌سازد. انسان در دوران جديد شديداً متأثر از دنياي پرهياهوي خويش به درون متمايل مي‌شود و تعابير ذهني خويش را در چگونگي نمايش ساختاري تحريف شده بيان مي‌دارد.»[14]
       «انسان در برداشت از چگونگي حكايت زندگي همنوعان در اعصار متمادي مي‌تواند با نگاهي هوشمندانه به آثار هنري و تاریخی، شرايط محيطي و فرهنگي و در كل جو حاكم بر فضاي هر زمان را به روشني دريابد.

       همچنين مي‌توان با مقايسة چگونگي كاربرد عناصر(تصويري) مشابه در دورانهاي مختلف شيوه نگرش انسانها را در طول اعصار به دنياي پيرامون و نظام هستي، تسرّي داد. تجزيه و تحليل آثار هنري، اين يادگاران صادق دوران كهن و قرون متمادي مي‌تواند افقهاي وسيعي در جلوي ديدگان ما بگشايد. در اين اثنا شكل انسان به جهت آنكه هميشه هم‌عنان انديشه و تفكر است و از سوئي ديگر شايسته‌ترين ميزبان تجلي احساسات و نمايش‌دهنده عميق‌ترين انديشه‌هاي بشري‌ست در خور توجه بيشتري‌ مي‌باشد.»[15]

       «هگل، عالي­ترين شكل را كه حاصل طبيعت و فرم طبيعي است در بدن انسان مي‌يابد؛ اين شكل مناسب‌ترين فرم بيان افكار و احساسات دروني است. در بررسي سير تحول و پويائي شكل انسان در آثار هنر ديداري تمدنهاي بشري هر زمان به مقتضاي حال منعكس كننده حالتهاي مختلفي بود، به همين لحاظ هيچ‌گاه قالب و صورتي واحد در بستر هنرهاي تصويري پيدا نكرد.»[16]

بررسی انسان آلبرتو جاکومتی و رضا عباسی

        « به عنوان مثال در مقايسة عنصر شكل انسان در آثار هنرمند نقاش «آلبرتو‌جاكومتي »با « رضا عباسی» از دو حوضه فكري و فرهنگي متفاوت، درست است كه كليت شكل، ‌شكل انسان است اما انسان جاكومتي  و انسان رضا با هم همزاد نيستند و هر كدام نمي‌توانند آينه ديگري باشند. هر كدام از آنها مقهور شرايط زمان خويش چنين آرايش و پيرايشي را پذيرا گشته‌اند. انسان جاكومتي، انساني است تنها، ‌مضطرب و سرگردان در جهاني بي‌مرز، بي‌شكل و بدون هدف؛ انسان او شهروندي است كه در ميان ساختمان‌هاي بغرنج و عظيم اجتماعي، سياسي، اقتصادي زندگي مي‌كند و يا بهتر بگويم جان مي‌كَنَد، اين انسان زادة تجربه‌اي تلخ و دردناك مي‌باشد كه تلخي آن هر لحظه مرگ او را نزديكتر مي‌سازد.

       اما انسان رضا از اين حيث، انساني خوشبخت، سرزنده و ماجراجو مي‌باشد كه هيچ بندي او را به اسارت نكشانده و هيچ خطري او را تهديد نكرده است، همچنين سختي و مرارتهاي زندگي را به گونه‌اي خــــوش‌بينانه تعبير و تفسير مي‌نمايد و سرنوشت و تقدير الهي را با آغوشي باز و خاطري آسوده پذيرا مي‌شود. پــر واضح است كه انسان جاكومتي و انسان رضا نمي‌توانند و نبايد به هم،‌ مانند باشند،‌ چرا كه هر كدام معلول شرايطي خاص‌اند و عوامل سازندة شخصيت اين دو يعني، جسم زنده و محيط زندگي با هم بكــلي متفاوتند. به عبارت ديگر نحوه تلقي و باز آفريني انسان در شيوه هاي مختلف هنري، بستگي تام خواهـــد داشت به روند شرايط تاريخي به انضمام نظريات زيبائي‌شناسي، كه تعيين كننده اهداف و آرمانهـــاي انسان همان عصر است و بدون شك روشهاي بسيار متنوع ترسيم انسان محصول نگرشهاي مختلف اين ديدگاه‌ها مي‌باشد.
       در پرداختن به مقوله نقاشي ايراني در گذر از تاريخ با پستي و بلندي‌هاي زيادي مواجه مي‌شويم كه در آن گاهي ترقي و پيشرفت به حد كمال رسيده و در دوراني با تنزل و افت كيفي محسوسي روبرو مي‌شويم. هنر نگارگري متأثر از شرايط اجتماعي و محيط فرهنگي هر دوره از خصوصيات و كيفيات خاص برخوردار مي‌باشد و در تحقيق و بررسي وجوه و جلوه‌هاي بارز هر دوره مي‌توان موارد خاص و منحصر بفرد را در آن متذكر شد. در اين رهگذر عناصر شكل دهندة نگاره‌هاي هر دوره متاثر از بافت و فضاي حاكم با شاكله­اي كلي، ‌كيفيات و ظاهري متنوع به خويش مي‌گيرند. »[17]

 

 

 

 

انسان در آثار رضا عباسی:

      «رضا عباسی معمولاً یک یا دو انسان را در زمینه بسیار زیبایی از باغ و فضای سبز به تصویر می کشید؛ گاهی دور آثار خود را با شیوه طلاکوب تزیین می کرد که در آن زمان برای تزیین حاشیه های نقاشی متداول بود؛ شیوه نقاشی عباسی استفاده از قلم و رنگ های متنوع بود؛ یکی از مضامین مهم نقاشی های رضا عباسی ترسیم مردانی جوان و ملبس به جامه هایی آراسته بود. رضا عباسی در فاصله سال‌های ۱۶۳۹-۱۶۱۸ پرده‌های نقاشی بسیار آفرید که در آن‌ها به جای انبوه درباریان، تنها صورت یک یا دو آدمی زیبا نقش می‌شد. در این تصاویر رنگ آمیزی لباس و صورت و تزئینات، درخششی چشم گیر دارد. رضا عباسی، بیشتر در نقاشی سیاه قلم تبحر داشت، توانایی قابل ستایش او در ترسیم طبیعت و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی بود.رضا عباسی نه فقط تکنیک قابل توجهی را در ارائه بافت پارچه­ها، حرکت و شخصیت مدل­ها داشت، و به کار بردن خط با ضخامتهای مختلف به نمایش گذاشت، بلکه باعث شد که نقاشی از حالت تزئینی برای متون ادبی خارج شود و با نگاهی تازه به موضوعات مختلف، به غنای گنجینه نقاشی ایران افزوده شود.سبک خلاقانه و چشم نواز نقاشی های عباسی، منبع الهام بسیاری از نقاشان پس از او گردید، به گونه ای که آنها گاه حتی برای ارتقاء ارزش هنری و مادی آثارشان، امضای رضا عباسی را جعل می کردند.»[18]

     «در نقاشی های صفوی، موضوع اصلی شکوه و زیبایی این دوره است؛ موضوعات نقاشی ها بیشتر حول محور بارگاه سلاطین، اشراف زادگان، کاخ های زیبا، مناظر زیبا و صحنه هایی از جنگ ها است. در این نقاشی ها انسانها با لباسهای پرخرج نخ کشی، صورتهایی زیبا و مجسمه های ظریف رنگین به طور پر هیجان روشن به تصویر کشیده شده است. هنر نقاشی در طول دوران صفوی هم زیاد و هم دارای کیفیت بهتر شد. در این نقاشی ها آزادی بیشتر و مهارت و دقت بیشتر مشهود است.ظرافت کارهای دورانی جوانی رضا عباسی، یاآور و احیا کننده سنتهای متزلزل نسل قبل نقاشان صفوی در دربار شاه طهماسب بود ولی در اواخر، طرحهای او تحت تاثیر تجارب زندگی اشرافی زمان خود و گذشت عمر، لطافت خود را از دست داد و خشن شد. موضوعات او بیشتر از بین افراد طبقات پایین جامعه انتخاب شده و از طرف دیگر نفوذ و رواج نقاشی اروپایی در آثار این استاد بی تاثیر نبوده است.»[19]

 

 

 

مشهورترین آثار رضا عباسی

1.      چهره درویش بهشتی، 1034ق.

2.      درویشی که ایستاده و به عصا تکیه داده است.

3.      جوانی نشسته در حال دوخت و دوز.

4.      جوانی با کوزه و جام شراب در دست.

5.      شاه عباس و حکیم شمسا محمد.

6.       جوان لمیده و یک قوچ

7.      نبرد خسرو و شیر

8.      خسرو و شیرین

9.      نقاشی های کاخ عالی قاپو

10.  نقاشی سردر بازار قیصریه اصفهان.

11.  تزیینات کاخ چهل ستون اصفهان.

هویت آثار رضا عباسی

       « نگارش هرگونه درآمدی بر تاریخ هنر اسلامی بدون ذکر نام رضا ، هنرمند ایرانی، کامل نیست. رضا از نظر مهارت و چیره­دستی و شهرت در دوره سلطنت شاه عباس اول(حک 996-1037 ه.ق/ 1629م) بر تمامی معاصران و هم دوره ای های خویش پیشی گرفت. آثار بی شماری از رضا در بر دارنده ی نام و  رقم اوست و شماری  از مورخان هنر و هنرپژوهان درباره او مطلب نوشته اند.اما همواره سئوالاتی درباره هویت، تاریخ مرگ و اصالت آثار منسوب به او مطرح بوده است. برای داوری درست در  بررسی آثار و زندگی رضا، می باید پیش از هر چیز بر تاریخ ایران در دوره صفوی از سال 906 ه.ق(1501م) تا پایان سلطنت شاه عباس آشنایی کافی و وافی پیدا کرد.بحث در باره رضا به طور مرسوم نه بر محتوای آثار او، بلکه بیشتر بر سبک، رقم و هویت یگانه و یا چندگانه او متمرکز بوده است.تقابل ها و تباین های سبک شناختی انبوه آثار منسوب به رضا مسئله هویت او را  پیچیده تر کرده است. شواهد خط شناسی در قالب ارقام رضا و دست نوشته های روی آثار او ، اسناد و مدارک تاریخی و سبک خود آثار در کنار هم تصویری موثق از هویت واحد وی عرضه می کنند.»[20]

 

     « در کنار آثار رقم دار رضا مهمترین اسناد مقدماتی برای مطالعه­ی زندگی شخصی و هنری او اشارات شرح حالی دو تن از مورخان مقطع تحویل سده دهم هجری قمری(16 میلادی) به سده یازدهم هجری قمری (17 میلادی)،یعنی قاضی احمد و اسکندر بیگ منشی است. طبیعی است که شخصیت رضا در مقام هنرمندی تراز اول در سبک او باز تابیده باشد. ارزیابی و تحلیل سبک وی بعضی از نقش مایه­های مشابه، اجرای تصویر و رویکرد به موضوعات و تجسم اصول انتزاعی را نشان می دهد؛ تک تک نکات این شبکه در همه آثار منصوب به رضا دیده نمی­شود. مهمترین آثاری که سبک رضا را مشخص و روشن می سازند، آنهاییست که تاریخی در بر دارد.این آثار تاریخ دار هسته اصلی زنجیره ای را تشکیل می دهد که سایر آثار کارستان وی را به هم مرتبط می سازد. ارتباط آثار رضا با آثار سایر هنرمندان، تا اندازه ای هم، نتایجی را درباره بالندگی سبک وی پیش روی می نهد. پیچیدگی شخصیت هنری رضا آنچنان از آثار اصیل و  تاریخ دار وی بر می­آید، ضرورت وجود شالوده ای نسبتا وسیع را برای تعریف و تعیین سبک وی پیش می کشد.افزون بر آثاری که به عنوان آثار اصیل او پذیرفته شده شماری دیگری از آثار هم وجود دارد که در بعضی از ادوار به او منسوب شده است؛ این آثار در بعضی موارد حاوی رقم رضاست اما از نظر سبک شناختی همخوانی چندانی با سایر آثار کارستان او ندارد. در موارد دیگربعضی از آثار به نام او ثبت شده که دارای رقم اوست ولی نه تصویرشان در دست بوده و نه خودشان در دسترس، از این رو انتساب آن­ها به رضا همچنان در بوته ابهام است. سرانجام باید گفت که چند اثر بینابین هم از او موجود است. این آثار در بررسی رضا باید از آثار قابل تردید ائ به حساب آید و پیش از اینکه قاطعانه اصالت آنها پذیرفته یا رد شود باید ارزیابی درستی از آنها به عمل آید. هنر رضا در عالیترین شکلش، ضیافتی بصری است. ارزیابی یکی از طرحهای خارق­العاده او، انسان را وسوسه می­کند تا به کندوکاو در شخصیت پدیدآورنده آن اثر بپردازد. در بررسی مقاطع دیگر نقاشی ایران، بیشتر مسئله هنرپرور مطرح می­شود تا هنرمند و حضور هنرمند را تنها می­توان در نحوه گزینش موضوع و سبک عینی آثار او حس کرد. اما در مورد رضا شخصیت و هویت نقاش است که توجه ما را برمی­انگیزد..»[21]

      «زندگی و هنر در وجود چنین فردی کاملاً در هم تنیده شده­اند؛ برای تعیین و ارزیابی میزان سهم رضا در نقاشی ایرانی، باید نخست دستاوردها و کارستان هنرمندان اوایل دوره صفوی و محیطی که در آن کار می­کردند مورد بحث و بررسی قرار گیرد. ملاحت و قلم گیری استادانه از ویژگی­های آثار نخستین رضا همچون نگاره­ی پیکره تسبیح به دست محسوب می­شود.

      طراحی از یک نفر کشتی گیراشاره بر علاقه وی به کشتی­گیری، خواه به گونه تماشاگر خواه درگیر با آن دارد.اگر چه آثار دهه­­ی 1620و دهه­ی 1630 او را نمی توان جزء آثار روزگار بد سلوکی او به حساب آورد ولی سبک شیرین و گاهی موضوع طنز آمیز آنها منعکس کننده تحول اساسی در آثار نخستین ساده و درخشان او در دهه­ی  1590 میلادی است.سال 1018 ه.ق (1610 میلادی) را می توان نقطه عطفی در تقسیم بندی زندگی هنری رضا برشمرد، چون طبقه بندی آثار او به پیش و پس از این تاریخ دربردارنده مسائلی است.آثار نیمه اول زندگی هنری رضا به چندین طبقه سبک شناختی تقسیم می­شود. اما تعیین گاه شماری مجموعه آثار موجود در هر طبقه گاهی دشوار است.از اینها گذشته آثار منفرد او معمولا آنقدر تنوع ندارند که بتوان موضع گاه شمارانه آنها را در درون هر طبقه مشخص کرد.»[22]

    « هشت اثر نخستین و شناخته شده رضا با سبک درباری دهه­ی 1570و1580 قزوین میلادی و در بر دارنده پیکره های کشیده و گردن دراز با حالات پر تب و تاب، طراحی های روان خط و تک پیکره و دو پیکره هست، اما بین آثار با دید نو تازه هنرمندی جوان و پر توان ترکیب شده است.نگاره جوانی با ردای آبی« مشق کمترین آقا رضا» است، ازبهترین نمونه های نخستین رضاست. انتخاب این موضوع-   پیکره ای واحد و ایستاده- هماهنگ با جریانی است که در بین هنرمندانی چون میرزا علی، شیخ محمد و محمدی در این دوره معمول بود و بهره گیری از خطوط زیبا و خطوط کناره، نمای بسته و رنگ بندی پر مایه که با رنگ های اصلی غنی تر شده در سر تا سر این سده محبوبیتی در خور داشت. »[23]

      « با این همه رضا در اجرای جامه ها از نمونه های پیشینیان خود فاصله گرفت. لبه پایینی ردای جوان به جای اینکه مستقیماً آویزان شود، گویی به دست باد به عقب تاب خورده است. انتهای دستار و حمایل طوری رنگ خورده که نخ نما به نظر می­­رسد و گویی به دست باد در اهتزاز است. رضا در سرتا سر حیات هنری خود دقتی خاص در اجرای انتهای حمایل و دستار داشت و این شیوه به جلوه قلابی مضرس معروف شد.که بعد ها علاقه هنرمندان دیگر را هم بر انگیخت. او در بعضی از آثار نخستین خود تصویرگری خود انواع دستار و حمایل اعم از مسطح یا قوس دار یا بعضی اوقات گره جامه های شل و وارفته را تجربه کرد، که این مسئله در دستار مرد جوان مشهود است.پیکره، گوشه ای از دامن خود را در مشت خود فرو گرفته و این یکی از ویژگی های آثار رضا است.کاربست این مشت با تغییراتی اندک در بیشتر طراحی ها و نقاشی های رضا پیش از سال 1018 ه.ق چهره نموده است.  طره موهای پیکره که لابلای دستار بیرون زده، نشان از نوعی بی مبالاتی دارد ولی رضا جزییات را با ظرافتی استادانه و هم حسی با بافت اثر رنگ زده است. لبه ی برگردان شفاف ردا به غایت متقاعد کننده می نماید، در حالی که فر نرم موی پیکره و گونه های گلگون او نشان از نوع خط و خالی و معصومیت ایام جوانی دارد. رضا دهان پیکره را همچون سایر آثار این دوره، کوچک و قرمز کشیده و لبها در وسط ورچیده شده و خطوط نازک آن، طوری کشیده شده که نشانی از لبخند را بر چهره پیکره نشانده است.چشمان مورب و کشیده پیکره به نقطه ای خیره شده اند.رضا همواره دوست داشت ابر ها را مواج و بادخور و بوته گیاهان را طلایی بکشد ، گو اینکه این گرایش نه در آثار نخستین اوبلکه بیشتر در آثار دهه 1590 میلادی رخ نموده است. نگاره جوانی با ردای آبی و آثار هم گروه آن در بر دارنده نوعی ملاحت و جذابیت طبیعی است و حس دل نشینی از خوش باشی، لذت، امید و احلام جوانی را در انسان بر می انگیزد.»[24]

      « دو نگاره درویش جوان با عبای بلند و قهوه ای و جوانی با ردای بلند با رقم آقا رضا دارای همین حالت و نیز عناصر تصویری خاص است. این دو نگاره تنها از نظر جزییات منظره و احتمالاً از حیث زنگ بندی متفاوت است و به لحاظ زمینه های سبک شناختی قابل انتساب به دوره نگاره جوانی با ردای آبی است. با اینکه چهره جوان در نگاره جوانی با ردای بلند تا حدودی ساییده شده ولی شباهت آن با چهره درویش جهان قابل توجه و چشمگیر است و این مسئله بخصوص در نیمرخ گرد و لطیف و چانه گوشت آلود آنها مشهود است. چشمان براق درویش جوان تقریباً شبیه به جوان دیگر است، گر چه ور آمدن اندکی از رنگی که برای مشخص شدن چشمان جوان دومی به پار رفته از این شباهت کاسته است. رضا در آثار پیشین نیز چشمان را به طوری نقش می زد که در سرتاسر زندگی هنری اوبه گونه ای معیار در آمد، سفیدی چشمان را عنبیه ای با رنگ قهوه ای تیره یا سیاه فرو می پوشاند و مردمک چشمان هم گویی به صورت دو دانه شبق سیاه بر نیروی حیات پیکره می افزاید.سر درویش جوان مثل جوانی با ردای آبی با دستار پوشانده شده و دهان کوچک و قرمز وی همراه با بینی کشیده اش تا حدود زیادی شبیه به دهان و بینی آن جوان است. با اینکه رنگ بندی آن مثل آثار نخستین رضا از رنگهای اصلی مایه گرفته، ولی فام فیروزه ای دستار و رنگ قهوه ای عبا بسیار پر رنگ است.گیاهان و سخره ها در زمینه میانی با رنگابه سبز روشن اجرا شده و در ابرها و زنبق با یک شاخه خمیده در پیش زمینه رنگ طلایی به کار رفته است. منظره پردازی رضا اغلب متفاوت است، گو اینکه بعضی از شگرد های ویژه مثل رنگابه سبز را تنها در مراحل نخستین زندگی هنری خویش به کار برده است. انتخاب درویش به عنوان موضوع نقاشی  نشان دهنده علاقه نخستین رضا به زندگی انسان های خارج از محیط دربار است.

     تمامی آثار نخستین رضا درخشان و ماهرانه نیست، مثلا نگاره رقم دار و طراحی رنگی مرد در حال نوشیدن آب از چشمهارتباط مستقیم با نگاره درویش جوان با عبای بلند قهوه ای دارد ولی در قیاس با آن جذابیتش اندک است.در این نگاره مردی در یک منظره کوهستانی با رنگابه های سبز، آبی، زرد، ارغوانی و صورتی زانو زده و از جوسباری آب می خورد. او بسیار بد قواره به نظر می رسد، بر یک سرا شیبی زانو زده و آرنج هاش تا شده، قوز کرده و سرش از کپلش پایین تر است.تصویر چهره او نیز نا متناسب است و دهان گوشت آلودش گویی از روبرو دیده می­شود.»[25]

        «اما این طراحی به رغم نقصان هایی که دارد چند ویژگی کار رضا را در خود جمع کرده است.حمایل دور کمر مرد یاد آور فام فیروزه ای غنی ولی غیر عادی دستار نگاره درویش جوان است و رنگابه سبز منظره نیز آشناست.مهمتر از همه بهره­گیری رضا از خط در اینجا با آثار دهه 1590 میلادی و اوایل دهه 1600 میلادی هم خوانی دارد. ضخامت خطوط کمرگاه، آرنج ها و پشت او یکدست نیست، به طوری که جلوه روان خط پیدا کرده است . این امر تسلط زیاد بر اجرا را طلب می­کرده و پیکره را از حالت ایستا بیرون آورده و بدان حرکت بخشیده است. با اینکه رضا به ندرت مناظر قابل قیاس با منظره نگاره مرد در حال نوشیدن آب از چشمه از نظر جزییات آفرید، بسیاری از عناصر منظره پردازی در اینجا مانند پرندگان  روی درختان؛ بوته های بدون شاخه، علف های بلند و مواج و گلهای پنج پر یا شش پر با برگهای نخلی شکل به تمامی متعلق به خصوصیات منظره پردازی خاص رضاست.

       رضا در طراحی رنگی جوانی با دستار سرخ که در آن جوان، جامی زرین با گردنی دراز در دست راست دارد و با دست چپ ساغری زرین تعارف می­کند، با موفقیت تمام با اصلی دست و پنجه نرم می­کند که در نگاره­ی مرد میگسار ارائه شده و تباین شدیست که بین قطعات بسیار پررنگ نظیر دستار سرخ و حمایل سبز و بخش غیر رنگی آن نظیر خط ساده طراحی جامع پیکره وجود دارد. جوان روی صخره ای با طرح  آبی ،شبیه مرد میگسار، همراه با بته های ترکه ای زرین در جوانب ، نشسته است. چهره او به گونه ¾ رخ تصویر شده است . و به کسی که گویی در خارج از چهارچوب نگاره نشسته ، لبخند می زند. رضا در این نگاره با اینکه به موضوعی رسمی تر می پردازد، ضمن حفظ ملاهت موجود در نگاره های مرد جوان با ردای آبی و درویش جوان با ابای بلند و قهوه ای آن را با خط پردازی روان و انتهای نخ منای دستار و همایل نگاره مرد میگسار در می آمیزد. وی در این نگاره همچنین چندین نقش مایه را که در نیمه اول هنریش کاملاً متداول بود وارد می­کند.»

    « نگاره زن جوان با جامه سبز افقی نسبی را در بالندگی کارستان رضا نشان می دهد. چون این نگاره از جهاتی با مرد جوان با ردای آبی ارتباط بیشتری دارد تا مرد در حال نوشیدن آب از چشمه یا جوانی با دستار سرخ . نگاره زن جوان با جامه سبز به شیوه مرسوم با نگاره مرد جوان با ردای آبی در مقام یکی آثار نخستین رضا ربط داده می شود. قدر مسلم در هر دو نگاره چشم ها ، دهان و موهای هر دو پیکره شبیه به هم است و رضا در هر دو نگاره از رنگ های ناب و پر مایه بهره گرفته است. او همچنین آستین های شفاف زن را شبیه به گریبان نازک مرد جوان ولی بسیار زیبا تر از آن اجرا کرده است. پیچ وتاب های فراوان دامن زن جوان و چین های حاشیه آن دقیقاً با چین و شکن ردای مرد جوان همخوانی دارد.رضا ترکیب بندی ساده نگاره زن جوان با جامه سبز را با عناصر طبیعی منظره پردازی در پیش زمینه و با آراستن آرایه توری زن به طرحی اسلیمی و با پیشانی بند زرین و گردنبند ها و دسبند های منجوق دار او زنده تر و با روح تر کرده است. »[26]

      «در نگاره برهنه لمیده با اینکه سبک رضا با سبک نگاره زن جوان با جامه سبز همخوانی دارد ولی از نظر موضوع با آن و سایر آثار نخستین او شدیداً مغایر است.در حالی که سادگی دلنشین آن نگاره ها نظر نگرنده را به خود وا می­دارد. این نقاشی با آن حال و هوای شهوانی اش حیرت شخص را برمی­انگیزاند. رضا در برهنه لمیده به گونه­ای بدن را پیچ و تاب داده که خطوط کلی آن نقش پر پیچ و خمی از خطوط منحنی را شکل داده است و شاید به منظور برآورد درخواست سفارش دهنده برای ارائه کامل برهنگی، حتی سینه­ها و ناف زن را کاملاً برملا کرده است. پارچه پرچین و شکن و شکل مواج بدن زن، نظیر رودخانه ای در بستر صفحه کاغذ جاری شده­اند.

        رضا به جای اینکه کاری بکند خود زن برهنه جریان آرام یک جویبار را نشان دهد، نهری واقعی به موازات بدن او نقاشی کرده است و نامه یا شعری را زیر دست چپ او قرار داده است. حضور این نامه عاشقانه به دوست یا عاشقی غایب اشاره دارد که پیکره احتمالاً در رویای اوست. نکته گفتنی این که رضا در نگاره برهنه لمیده و زن جوان با جامه سبز از رنگ بندی مشابه ای بهره گرفته است: سر سبز و قرمز روشن برای جامه ها، رنگابه سبز، خرمایی روشن و آبی برای سخره ها، سفید و سرخ برای گلها و زرد و سبز برای برگها و هر دو پیکره دارای مویی زیبا و فر دار هستند .هر یک از این تصاویر بیان کننده دلبستگی رضا به بافت های شفاف است؛ جزییاتی همچون گردن بند منجوق دار، چین های مثلث گونه پارچه و دهان تنگ و متبسم در هر دو نقاشی دیده می شود.این هم خوانی­ها بین نگاره برهنه لمیده و زن جوان با جامه سبز به احتمال زیاد بیانگر تشابه  هدف در هر دو اثر است. »[27]

     «در طراحی نگاره مهتر و اسب او ، سبلتان و ابروان مهتر تقریباً شبیه سبلتان و ابروان مرد ساغر به دست است. تصویر زنبق در سمت چپ تحتانی طراحی در نگاره برهنه لمیده و کشتن رستم پیل سپید را نیز ظاهر شده است. در نهایت موی زیبا و مواج یال اسب یاد آور طره های بلند برهنه لمیده است. شباهت سبک و جزییات بین مهتر و اسب او و نگاره برهنه لمیده از یک سو و طراحی مرد ساغر به دست از سوی دیگر می رساند که تاریخ طراحی آن باید حدود 1000 ه.ق (1592 م) باشد.یک طراحی دیگر یعنی شکارچی سواره با بُز کوهی  از نظر سبک و موضوع شبیه مهتر و اسب اوست. ترکیب بندی این اثر بیشتر متکی بر تعامل درونی عناصر منحنی است، نظیر کپل، سینه و گردن قوص دار اسب و پشت و شاخ بُز و نیز جزییات زاویه دار  مثل آرنج خمیده سوار گریبان آبی او ومفاصل پاهای اسب. فقدان حرکت در طراحی مهتر و اسب اونشان می دهد که از روی مدل ژست گرفته ترسیم شده است و سفارشی است از سوی کسی که تصویرش در طراحی آمده است و یا اینکه برای فروش در بازار بوده است.

       در مقایسه با آن طراحی نگاره حمله خرس به مرد احتمالاً فقط یک طرح دستی است. بیان مضطرب چهره مرد، فرار نومیدانه او و فرو رفتن آرواره خرس بر پای او حس این صحنه وحشت آور را با بی واسطگی تمام منتقل می کند. اجرای سریع، خط پردازی سیال دامن مرد و انتهای مضرس ردا و حمایل او که از ویژگی های آشنای آثار رضاست بر خود انگیختگی طراحی تاکید ورزیده است . دو مشت گره کرده مرد وسبلتان کشیده اش با همان ایجاز و گزیدگی خط پردازی طراحی نگاره مهتر و اسب او کار شده است.

       « نگاره روستایی و اسب نحیف از منظر نوع شناسی و سبک شناسی کاملاً با سایر طراحی های این گروه هم خوانی دارد.این نگاره شباهت زیادی به نگاره حمله خرس به مرد دارد. رضا بار دیگر در اینجا از رنگابه های صورتی و آبی برای رنگ پردازی صخره­ها، جامه ها و حیوانات بهره گرفته است. در حالی که سگرمه های درهم رفتهو سبیل سیخ سیخی روستایی نشان از زحمت کش بودن او دارد. دسته برگها و گلهای سمت راست تصویر بیشتر در طراحی زن خوابیده آمده است.موضوع این نگاره که یک روستایی را در حال بستن بار هیزم در کنار اسبش نشان می­دهد، در کارستان رضا موضوعی بی نظیر و بی همتاست. سرزندگی می رساندکه از روی مدل زنده کار شده است. اگر چه رضا احتمالاً از یک روستایی واقعی مشغول به کار، طرح زده، احتمال دارد که وی این پیکره را از جزییات تصویر یکی از نسخه های اواخر سده نهم ه.ق (15 میلادی) کشیده باشد.»[28]

       معروفترین اثر گروه نخست طراحی رنگی جوانی با دسته گل است که اکنون در پاریس نگهداری می­شود. رضا با این طراحی عناصر سنجیده تصویری خود را که به دفعات در طراحی های نخستین وی دیده می­شود، تثبیت کرد. حالت جوان که دسته گلی را به مخاطبی نامرئی تعارف می­کند، نه تنها بازتابی از خصوصیات نگاره جوانی با دستار سرخ است بلکه بارها در طراحی­های رضا طی 15 سال بعد هم تکرار شده است. نقش­مایه­هایی چون مثلث­های رنگی در لبه­ی ردای جوان در جایی که آستر گویی به طرف بیرون تا خورده، نیز در نگاره جوانی با دستار سرخ و برهنه لمیده دیده می­شود. با این همه شباهت این تصویر و تصویر روستایی و اسب نحیف از جهت رنگ­بندی و اجرای رنگ­پردازی می­رساند که تاریخ آن باید حدود سال 1003 ه.ق باشد. رضا در هر دو طراحی از رنگابه­های صورتی و آبی روشن، آزادانه بهره گرفته است. خطوط کناره­ی نمای پیکره­ها بخصوص شانه­ها و زانوان آنها نیز با همان خطوط جا به جا ضخیم و نازک کار شده است. حتی تار موهای گردن جوان شبیه به موهای انتهای دم اسب نحیف است. سرانجام دسته گل دست جوان حال دیگر از ویژگی­های آشنای آثار رضا بود  و گاه به گونه­ی عنصر منظره­پردازی  و گاهی هم به صورت آرایه­ی دستار، هدیه یا شیئی برای تأمل ظاهر می­شد.

      مقایسه­ی دو طراحی جوانی با دستار سرخ و جوانی با دسته گل می­رساند که رضا در طراحی دومی بر انحنای پیکره تأکید ورزیده و پای پیکره را به صورت مورب ادامه داده و سر را متمایل کرده است. ضربان شدید قلم که در خمیدگی آرنج چین انداخته، بر احساس زاویه­دار بودن افزوده و ابروان پرپشت­تر و دهان گوشت­آلودتر پیکره به او پختگی بیشتر و ملاحت کمتری بخشیده است.»[29]

        رضا در طراحی دادن جوان میوه را به پیرمرد، محفوظ در موزه لوور، میزان پیچیدگی ترکیب بندی را افزایش می­دهد و ضمناً پیکره دیگری را وارد صحنه همیشگی می­کند. با اینکه این طراحی رنگی رقم ندارد ولی از نظر سبک و به خصوص حالت گیری، قیافه و جزییات چهره جوان شبیه به طراحی های جوانی با دسته­گل و جوان ساغر به دست است. دهان هر سه پیکره با شیوه­ای مشابه کار شده ولب بالایی مرکب از  دو نقطه میانی است که خط واحدی از آنها به هر دو طرف لب راه کشیده و به دو چاله c  شکل ختم شده است. رضا با وارد کردن این پیرمرد به این طراحی، موضوع سنتی چهره نگاری­های درباری یعنی جوان های خودآرا و اشرافی معاب را در مقابل پیکره غیر درباری قرار داده است. رضا در طراحی دادن جوان میوه را به پیرمرد از ایده عاشق غایب عدول می­کند و غلام بارگی پیرمرد را آشکارا به تصویر می­کشد.

       «پس زمینه نگاره مردی با قوچ با گلها و گیاهان پراکنده ای تزیین شده که دارای رنگ آمیزی طلایی اند.و در واقع پس زمینه این تصویر مثل پس زمینه نگاره­ی جوانی با یک صفحه شعر می باشد. در  نگاره مردی با قوچ اسلوب قلم­گیری با نمونه های پیشین فرق دارد و انسان و حیوان در آن با خط پردازی آزادانه و پر معنا اجرا شده اند. رضا در اینجا قید و بند را کنار نهاده است.او در اینجا به احتمال قوی از قلم­موی درشت بهره گرفته و نه از قلم­نی، چون خط پردازی او در اینجا از نظر رنگ­مایه ضخیم تر و نرم تر از طراحی های پیشین اوست.ما می­ توانیم سرعت رضا در طراحی کتف و شاخ قوچ را حس کنیم. ابروهان در هم کشیده، سبلتان پهن و بینی برجسته مرد، هم خشن تر از ابروان و سبلتان و بینی مشابه پیشین رضاست و هم همدردی بیشتری را در نگارنده بر می­انگیزد. مرد رندانه و تا حدودی با تاًسف به چشمان گنگ قوچ خیره شده است.»[30]

          قبضه­ی کاردی که از پر شال مرد آویخته به سرنوشت محتوم قوچ اشاره دارد. حلقه ای که به گردن قوچ آویخته شده نشان از آن دارد که حیوان اهلی است و برای عید نوروز یا عید فطر پروار بندی شده است. رشته های مویی که از زیر عرق چین مرد بیرون زده فاقد زیبایی و تازگی جلوه­ی گیسوی آراسته تصاویر لوندان است.

        طراحی معروف پیکره­ی تسبیح بدست از نظر سبک و کمال شبیه به طراحی مرد و قوچ است. هر دو اثر دارای کیفیت پرمعنای خط­پردازی حاصل از ضربات سریع مرکب و چندگونگی­های رنگ مایه­ای اوست که در خطوط واحد و رهایی بیشتر بعضی قطعات نظیر پلک­ها مشهود است و پیداست که این اثر را نیز با قلم­مو کار کرده است. رضا در هر دو طراحی چین­های لباس را با خطوط برشی و موی سر را با خطوط کج و کوله سریع اجرا کرده است. مضرس انتهای دستار از خطوط شکسته­ای که در آثار نخستین او دیده می­شود به مثلثی تبدیل شده که نتیجه فشار دادن نوک قلم­مو است. تصویر دستی که تسبیح را گرفته شاهکار است و ضربه­های پر قلم­مو آن را آکنده از ملاحت و زیبایی کرده است. خطوط مشخص­کننده­ی شست که یادآور ترسیم دست دراز شده به طرف قوچ در نگاره  مردی با قوچ هستند، در اینجا نه تنها فرم آن را نمایانده، بلکه نوری را هم که از بند انگشت تابیده، نشان داده است.

         « خط­پردازی متغیر رضا سنگینی پارچه­ی آویزان در شال، آستین، دستار و نیز بازی نور و فضا بر روی پارچه مواج را پیش روی نگرنده نهاده است. در مقایسه، رضا در طراحی نه چندان درخشان زائر مشهد با یک کتیبه بلند و آگاهی­دهنده به جبران نقصان زیبایی شناختی آن پرداخته است. خط نوشته درشت و سست آن به احتمال زیاد کار فرد دیگری است. طبق این کتیبه رضا این طراحی را در روز جمعه دهم ماه محرم سال 1007 برای میرزای خواجگی به اتمام رسانده است. رضا در این طراحی گرما، گرد و غبار و خستگی را با ساده­ترین وسایل القا کرده است. زائر دستار بزرگش را از سر برداشته و دستش را به پشت سر برده تا پشت گردنش را بخاراند یا شی را درآورد. سرش را تا حدودی به جلو خم کرده و چشمانش را تنگ کرده، گویی که آفتاب چشمانش را زده است. ابروهای چین­خورده­اش حالتی به او بخشیده که گویی در بحر تفکر فرو رفته یا اینکه به مقصدش فکر می­کند.»[31]

      «رضا در تصویر بی­رقم کاتب مراقب خط پردازی روان و آزادانه موجود در زائر مشهد را با نقش قابل ملاحظه­ای از حالتی خلسه­گونه درهم تنیده است. محسوس بودن ضربه­های قلم­موی رضا در این طراحی چشمگیر است، انسان آهستگی قلم­موی هنرمند با لغزاندن آن به سمت بالای کاغذ را حس می­کند. کم رنگی شال کاتب و ریش و ابروان او که چهره اش را با بافت های متباین در بر گرفته اند نامرئی بودن دهان او و حرکت رو به بالای خطوط عمده موجود در پیکره، توجه را به مهمترین خصیصه­ی این طراحی یعنی چشمان جدی و خیره پیکره معطوف می­کند. انگار کاتب ساعت ها پلک نزده و چشمانش از حدقه بیرون زده و از مردمک چشمانش جزء دو نقطه سیاه باقی نمانده است.  این چهره حکایت از ساعتها مراقبه دارد. مدل طراحی بیشتر به مردان خدا شباهت دارد ، از این رو او را باید در زمره شیوخ و دراویشی به حساب آورد که مورد عنایت رضا بوده اند. یک طراحی دیگر از گروه زائران تصویر درویش نشسته گل به دست است که هویت هنرمند آن و صحت رقم و کتیبه اش بحث های زیادی را بر انگیخته است. »[32]

        « طراحی رقم دار و رنگی درویش جوان سر برهنه بسیاری از نقش مایه های موجود در طراحی های دیگر گروه زائران را با قدرت طراحی سریع خاص این گروه در هم تنیده است. درویش جوان شالی از پوست گوسفند بر دوش دارد و کشکولی از دست چپ او آویزان است. رضا نرمی و ضخامت و باریکی مو را با ضربه های ریز مرکب پدید آورده است.بهره گیری از خط در اینجا سیال تر و شکستگی آن کمتر از پیکره تسبیح به دست یا مرد و قوچ است. »[33]

     « طراحی جوان خیال پرداز به صورت اثری انتقالی در حد فاصل بین نقاشی های گروه زائران و یک سلسله از نقاشی های جوانان و زنان قرار دارد. حضور بالش در این طراحی آن را به طراحی مرد ساقر به دست شبیه می­سازد.نقش مایه های آشنای دیگر در اینجا عبارتند از مشتی که شال را گرفته، خنجر و ریسمانی که از کمر جوان آویزان است، ساییدگی پر تنش انتهای حمایل و شال و چین و شکن­های زاویه دار گره کمر پیکره و چهره جوان همانند چهره درویش جوان سر برهنه گوشت آلود است. همراه با غبغب درشت، ابروهای ظریف کمانی و قیافه­ای آرام و مهربان. طره های اطراف چهره جوان با شیوه ای شبیه به شیوه نگاره درویش نشسته گل بدست کار شده است و کلاه نوک تیز و خز دار این پیکره نیز بعد ها از ویژگی­های معیار تک چهره های رضا گردید و این نیز احتمالاً بازتابی از مصادیق خوش پوشی نزد جوانان اعیان اصفهان بوده است. در این تصویر جوان هیچ احساس و عاطفه عمیقی را نشان نمی دهد و تنها در خواب و خیال بودن اوست که از خصوصیات بسیاری از تک چهره های تک برگی رضا شمرده می شود. خط پردازی بداهه در این طراحی در تراز والایی قرار دارد و حلقه مارپیچ پارچه روی قسمت ران پیکره مقدمه ایست بر بالندگی نظرگیر سبک آینده رضا.»[34]

      « طراحی رنگی مردی با ریسمان تمامی ویژگی های آثار رضا به لحاظ ترکیب بندی، قیافه پیکره ها و خصایص فنی در این دوره­ی نا ملایم از زندگی او را یکجا در خود دارد. این پیکره بر خلاف پیکره های پیشین مردی به ردای آستین بلند  یا کاتب مراقب در منظره ای محدود و محصور با صخره و ابر و سبزه های انبوه قرار گرفته است رضا در این تصویر ویژگی های فنی خود نظیر کیفیت خطوط روان یعنی خطوط جابه­جا ضخیم و نازک، تعریف کننده فرم و بیان کننده­ی حرکت را حفظ کرده است. اما در اینجا نیز نوعی حالت خشم و عصبانیت نمود یافته است.رضا به جای نشان دادن حرکت مواج انتهای حمایل با خطوط شکسته، تنها از لکه های ریز مرکب استفاده کرده است، سایه های زیر دستها و بین پاهای پیکره با توده هایی از نقاط ریز اجرا شده است. رضا بافت نرم ریش و کلاه مرد را با شیوه معمول خود و صد­ها ضربه ریز پدید آورده است. پیکره آن دارای ابروهای در هم کشیده، بینی بزرگ شکسته و ریش است . در اینجا مرد سراسیمه به نظر می رسد، بدن مرد سنگین و نا موزون ولی دستان او به نحو اغراق آمیزی بلند و ظریف است. با اینکه با ریسمانی که در دست دارد مشغول کاری مثل ماهی گیری است ولی توجهی به کار خود ندارد.»

         «طراحی رنگی شیخی با ردای قهوه ای از نظر حالت و ترکیب بندی شباهت زیادی به مردی با ریسمان دارد ولی اندازه پیکره و عناصر منظره پردازی در اینجا ریز تر است. حالت خفقان آور و مزاحمت آمیز ابر ها و منظره، بر حال و هوای پر اضطراب صحنه افزوده است. عناصر نوک تیز طبیعی حالت تشویش بار پیکره را دو چندان می­کرده اند. حالت ناشیانه و تقریباً خمیده پیرمرد و طرز افتادگی لاقیدانه شال او از شانه هایش، تصویری رقت انگیز به وجود آورده است. او با یک دست باز و یک دست مشت کرده ایستاده که از عناصر دیر آشنای آثار رضاست. با اینکه بعضی از ریزه کاری ها مثل خطوط پر تاکید خمیدگی آرنج چندان نشانی از توان طراحی رضا ندارد، چین های جامه در قسمت گردن پیکره، انتهای مضرس شال او رنگ بندی قهوه ای روشن و رنگابه های صورتی، جملگی انتساب این اثر به رضا را تقویت می­کند. طراحی شیخی با ردای قهوه­ای همچون سایر طراحی های رضا در این دوره گواهی غمبار بر زندگی اسف بار مردی تنها در طبیعت است.»[35]

      «رضا در یک طراحی دیگر به نام مردی با کاسه گدایی از تصویر پردازی آسمان وحشی و منظره موجود در شیخی با ردای قهوه­ای اجتناب کرده و به جای آن از فضابندی آرام صخره­ها، سبزه­ها و پوشش زمین بهره جسته، با وجود این پیکره واحد و ایستاده این تصویر، سیمای گیج­گننده­ای دارد. مرد در حالی که از درز چشمانش به چیزی خارج از محدوده­ی طراحی نگاه می­کند، حالت ملتمسانه­ای با دست راست به خود گرفته در حالی که شی نامشخصی را در مشت دست چپش فشرده است، شاید به حیوانی اشاره می­کند. این اثر همچنین از نظر فنی با سایر طراحی های رضا در این دوره همخوانی دارد. او برای رنگ پیکره از سفید استفاده کرده، حالت بلوز شکل قبای مرد نشان از علاقه رضا به گره های شل و ول جامه دارد.»[36]

       «در طراحی ساییده پیرمرد و نگریستن پسر بچه به پشت سر نصف کار از آن رضاست ؛ این مثلا صحنه مرکب است طراحی های جداگانه است که در کنــار هم روی صفحه مرقعی چسبیده شده اند و طوری به نظر می­رسد که گویی پیرمرد در حال اشارات وسوسه آمیز به طرف پسر بچه است. پیرمرد با شانه های خمیده ایستاده و دستان او در آستین های بلند ردا پنهان شده است. انتهای مضرس شال که از دهانه هر یک از آستین ها فرو افتاده هماهنگ با انتهای شال دیکری است که از روی گردن و زیر بازو های او گذشته است. رضا لبه ردای پیرمرد را  با ضربه های کوتاه منحنی اجرا کرده و آستین­های بلند و انتهای نخ­نمای شال نقش مهمی در ترکیب­بندی اثر دارد. پیرمرد به سمت راست می­نگرد و حالتی رقت­انگیز دارد. ابروهای پسر بچه در تقابل با تصاویری که رضا عموماً از جوانان می­کشد چندان کمانی و به هم پیوسته نیست. چشمان او به صورت کج قرار گرفته و به یک جهت خیره نشده اند. پوزخندی بر دهانش نقش بسته است و چانه پسر بچه با خط منحنی سنگینی کشیده شده است.طراحی پیرمرد از لحاظ سبکی محصول سالهای پیش از 1018 ه.ق (1610 میلادی)است، اما طراحی پسر بچه را نه به خود رضا، بلکه به یکی از پیروان او نسبت داد. »[37] 

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin:0cm;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نتیجه گیری

در تاریخ ایران دوران اسلامی عصر صفوی یکی از دوره هایی است که تاثیر عمیقی بر حیات اجتماعی و ارزشهای فرهنگی ایران گذاشته است؛در این زمان هنر کاربردی رونق بیشتری پیدا کرد. کاشیکاری مهمترین رکن تزیینی در بناهای عصر صفوی بود؛ در نقاشی دوره ی صفوی انسان ها با لباس های پر خرج، نخ کشی، صورت های زیبا و مجسمه های ظریف رنگین به طور پر هیجان به تصویر کشیده شده است. شاه عباس با علاقه­ی بسیارش به تجارت باعث رونق نساجی شد ودر آن زمان از موضوعات رزمی و بزمی مانند شاهنامه و طرح های هنرمندانی چون رضا عباسی در نقش پارچه استفاده می کردندو توجه به انسان و شکل های انسانی، حیوانی و گیاهی در نقش این پارچه ها به وفور یافت می شود.

     نمایش شکل انسان در نگارگری مکتب اصفهان با چنان هیبت و شکوهی که منادی عشق، زندگی، لطافت و زیبایست برامده از مکتب جمال پرستی و صورت تجسمی انسان و عرفان ایرانی است ؛ در عهد صفویه هنر خوشنویسی جایگاه خود را باز یافته بود و هنرمندانی چون رضا عباسی به انسان و تک چهره نگاری و استفاده از خطوط نرم و روان رو آورده بود و بیشتر از رنگهای قهوه ای در کارهایش استفاده می کرد ؛ خطوط نقاشی در آثار رضا بافت خیره کننده ای دارد، که بیانگر چگونگی استفاده از قلم و نیز شخصیت نقاش است و به کار بردن خطوط منحنی، رضا را جزء برجسته ترین هنرمندان عصر خویش کرده است؛ رضا گاهی آثار خود را به شیوه طلا کوب تزیین می کرد و معمولا یک یا دو انسان را در زمینه بسیار زیبایی از باغ و فضای سبز به تصویر می کشید.

     از مضامین مهم نقاشی های رضا عباسی ترسیم مردان جوان و ملبس به جامه های آراسته بود ؛ رضا عباسی بیشتر در نقاشی سیاه قلم تبحر داشت ، توانایی قابل ستایش او در ترسیم طبیعت و حالات روحی و اخلاقی مردم عادی بود. 

 

 

 


[1] . فدریش پائول تئودور زاره ،فون رضا عباسی،  آلمان،سال نشر1914م؛ ص 25

 

[2] . کریستین پرایس ،تاریخ هنر اسلامی؛ترجمه مسعود رجب نیا، تهران؛ علمی و فرهنگی، 1364، ص 178 تا170

[3]. تاریخ هنر اسلامی ؛ همان منبع ؛ص190

 

[4] . راجر سيوري، ايران عصر صفوي،ترجمه كامبيز عزيزي،نشر مركز،چاپ شانزدهم،1386،ص 136 تا 139

 

[5] . راجر سيوري، ايران عصر صفوي، همان منبع ، ص 145

[6] . www.kayhannews.ir

 

[8] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش،مترجم یعقوب آژند، انتشارات فرهنگستان  هنر، زمستان 1384، ص13

 

[9] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش،مترجم یعقوب آژند، انتشارات فرهنگستان  هنر، زمستان 1384، ص25

 

[10] . یعقوب آژند ؛ نشریه هنر های زیبا دوره21؛ ص 14

[11]. شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش، همان منبع ، ص23                

[12] . گری بازل،ترجمه عربعلی شروه، نقاشی ایرانی ،نشر دنیای نو،چاپ اول،تهران،1384؛ ص23

[13] . علی‌اکبر افراسیات پور، زیباپرستی در عرفان اسلامی، انتشارات طهوری، چاپ اول، تهران: 1380؛ص32

 

[14] . علی‌اکبر افراسیات پور، زیباپرستی در عرفان اسلامی ؛ همان منبع ص35

 

[15] . زیباپرستی در عرفان اسلامی ،همان منبع ص36

 

[16] . روئين پاكباز ، نقاشي ايران از ديرباز تا امروز ، انتشارات زرين و سيمين ، چاپ سوم، تهران 1383ص45

[17] . روئين پاكباز ، نقاشي ايران از ديرباز تا امروز ، انتشارات زرين و سيمين ، چاپ سوم، تهران 1383 ؛ص40

 

[18] . کتاب ماه هنر ؛ پایگاه مجلات تخصصی نور آذر و دی 1382 – شماره 63 و 64    

[19] . همان منبع ؛ص 66

 

[20] . خزایی،محمد: کیمیای نقش،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران 1368ج اول،ص28 به بعد

 

[21] . کتاب ماه هنر ؛ پایگاه مجلات تخصصی نور آذر و دی 1382 – ص 55    

[22] . کتاب ماه هنر ؛ پایگاه مجلات تخصصی نور آذر و دی 1382، ص 57                                   

[23] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش،مترجم یعقوب آژند، انتشارات فرهنگستان  هنر، زمستان 1384، ص23

[24] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش؛ همان منبع ، ص42

 

[25] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش، همان منبع ، ص51

 

[26] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش، همان منبع ، ص55                                               

[27]. شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش، همان منبع ، ص 60 -61

 

[28] .  شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش،مترجم یعقوب آژند، انتشارات فرهنگستان  هنر، زمستان 1384، ص75

 

 

[29] . شيلا كن باي؛ اصلاح گر سرکش، همان منبع ، ص80-77                     

[30] . شيلا كن باي، اصلاح گر سرکش، ص83 و 84                    

[31] . شیلا کن بای ، اصلاح گر سرکش؛ همان منبع ، ص 84

[32] . شیلا کن بای، اصلاح گر سرکش ، همان منبع ، ص84                      

[33] . شیلا کن بای، اصلاح گر سرکش ؛همان منبع ،ص 89

[34] . شیلا کن بای ، همان منبع ، ص 91                                     

[35] . شیلا کن بای ، اصلاح گر سرکش؛ همان منبع ، ص 84                                                      

[36] . شیلا کن بای ، اصلاح گر سرکش ؛همان منبع ، ص 88

[37] . شیلا کن بای ، همان منبع ، ص 84 و 92                                                      

 

Article source: http://www.artyasuj.ir/PrintListItem.aspx?id=50508

استدلر

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

مدادها

مداد هایی مناسب نگارش، طراحی، رسامی و سایه زنی

Article source: http://www.staedtler.co.ir/

آموزش نقاشی تکنیک مداد رنگی به زبان فارسی قلمتراش

نوشته شده در موضوع خرید اینترنتی در 15 جولای 2018

Article source: http://ghalamtarash.ir/product/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%D8%AA%DA%A9%D9%86%DB%8C%DA%A9-%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%A7%D8%B1/