آوریل 242018
 

سایت فتوعکس بزرگترین گالری

عکس

با موضوع بندی منظم در ایران می باشد ، شما می توانید عکس های طبیعت، حیوانات، ورزشی، مذهبی، بازیگران، ماشین ها، مدل های لباس، کودکان، عاشقانه و موضوعات متنوع دیگر را در کمترین زمان ممکن در سایت فتوعکس پیدا کنید.

Article source: http://www.photo-aks.com/model-category.aspx

آوریل 242018
 

Do we like it?

<!–


!function(d,s,id){var js,fjs=d.getElementsByTagName(s)[0],p=/^http:/.test(d.location)?’http’:’https’;if(!d.getElementById(id)){js=d.createElement(s);js.id=id;js.src=p+’://platform.twitter.com/widgets.js’;fjs.parentNode.insertBefore(js,fjs);}}(document, ‘script’, ‘twitter-wjs’);

–>







 

Article source: https://acidcow.com/pics/34236-three-dimensional-street-paintings-42-pics.html

آوریل 242018
 

گوشی جدید هوآوی

بنا به گزارش آکاایران : خبرهای تازه ای مبنی بر عرضه اسمارت فون جدید کمپانی چینی هوآوی با نام «Huawei Y۶ Scale» منتشر شده که نشان از یک گوشی رده پایین دارد. از قابلیت های اسمارت فون جدید هوآوی می توان به داشتن صفحه نمایش ۵ اینچی با رزولوشن  ۷۲۰*۱۲۸۰ پیکسل و تراکم پیکسلی ۲۹۴ اشاره کرد.

از مشخصات فنی این محصول می توان پردازنده ۴ هسته ای اسنپدارگون،  ۲۱۰ کوالکام، پردازنده گرافیکی Aderno ۳۰۴ ، رم ۱ گیگابایتی و ۸ گیگابایت حافظه داخلی را برشمرد.

Huawei Y۶ Scale از دوربین اصلی ۸ مگاپیکسل و دوربین جلویی ۲ مگاپیکسل برای گرفتن عکس های سلفی برخوردار است. رابط کاربری Huawei Emotion نیز بر نسخه نرم افزاری اندروید  ۵.۰ اجرا می شود. این محصول به باتری ۲۲۰۰ میلی آمپری مجهز شده است.

گوشی Huawei Y۶ Scale

75a62 132244516176275102a مشخصات گوشی جدید هوآوی + عکس

Huawei Y6 Scale از شبکه 4G ،WiFi و بلوتوث پشتیبانی می کند. کارشناسان هوآوی در تلاش بوده اند تا این محصول از سایر محصولات رده پایین این کمپانی متفاوت باشد. این اسمارت فون در سری  Y  و با قیمت احتمالی ۱۶۵ دلار عرضه خواهد شد. این خبر در حالی منتشر شده که هنوز کمپانی هوآوی این خبر را تایید نکرده و باید تا اعلام رسمی مشخصات این محصول منتظر ماند.

Article source: http://www.akairan.com/maghalat-persia/etlatoomoomi/20157267166.html

آوریل 232018
 

این مقاله نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این برچسب را بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.

تاریخ جهان مجموعه وقایعی است که در طول زمان برای انسان‌های روی کره زمین اتفاق افتاده است. تاریخ انسان باستان با اختراع خط آغاز شد که به صورت مستقل از یکدیگر، در بسیاری از نقاط زمین رخ داد و امکان ثبت و انتقال خاطرات و تجربیات بشری و راهی برای ارتباط با یکدیگر را فراهم ساخت تا زمینه ساز رشد دانش شود. با این حال درک بهتر تاریخ بشری، نیازمند مراجعه به دوران ماقبل تاریخ است.

تاریخ بشر توسط یک رشته پیوسته و تدریجی از اکتشافات، نوآوری‌ها و اختراع‌ها مشخص شده است. همچنین این تاریخ، گاه شامل جهش‌ها و انقلاب‌هایی است که دوره‌های جدیدی در تاریخ بشری ایجاد کرده‌اند. انقلاب کشاورزی یکی از این نقاط عطف تاریخی است. بین 7000 تا 8500 سال پیش از میلاد، در هلال حاصلخیز، انسان شروع به پرورش سیستماتیک گیاهان و حیوانات کرد. این شیوه زندگی از یک سو به سرعت به مناطق همسایه گسترش و توسعه یافت، و از سوی دیگر به صورت مستقل در نقاط دیگر زمین به وجود آمد تا سرانجام هوشمندترین زندگی‌های یکجانشینی به عنوان کشاورزی در مناطق نزدیک به آب پدید آمد. با گسترش راه‌های ارتباطی میان جوامع و پیدایش مفهوم تجارت و حمل و نقل، این واحدهای کوچک و جداگانه به مرور به یکدیگر پیوسته و واحدهای بزرگتری را تشکیل دادند. چنین رشدی در سایه امنیت نسبی و افزایش تولید ناشی از گسترش کشاورزی ممکن شد.

اضافه تولید محصولات کشاورزی به مرور افزایش تقسیم کار، بالا رفتن سطح آسایش، و توسعه شهرها و در نتیجه تمدن‌ها را ممکن ساخت. پیچیدگی رو به رشد جوامع انسانی سیستم‌های حسابداری را غیرقابل اجتناب ساخت؛ چنین نیاز و تکاملی سبب اختراع خط و آغاز نوشتن انسان شد. اختراع تقریباً هم‌زمان و مستقل از یکدیگر خط در نقاط گوناگون زمین سبب شد تا بسیاری از این نقاط، خود را «گهواره تمدن بشری» بخوانند.

تمدن‌ها در آغاز و به ناچار در نزدیکی رودخانه‌ها گسترش یافتند. ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح، اولین تمدن‌های خاور میانه در منطقه بین‌النهرین (حدّ فاصل رودخانه‌های دجله و فرات)، اولین تمدن مصری در ساحل رودخانه نیل و دره ایندوس، و در نهایت اولین تمدن‌های چینی در امتداد رودخانه‌های بزرگ چین پدید آمدند.

تاریخچه جهان معمولاً تقسیم می‌شود به:

  • عهد عتیق: خاورمیانه باستانی، دوران کلاسیک حوزه دریای مدیترانه، چین و هند باستان تا حدود قرن ۶ میلادی
  • قرون وسطی: از قرن ۶ تا قرن ۱۵ میلادی
  • دوران پیش مدرن: که شامل رنسانس در اروپا بوده و از قرن ۱۶ تا حدود سال ۱۷۵۰ میلادی است
  • عصر مدرن: از عصر روشنگری و انقلاب صنعتی اروپا در سال‌های ۱۷۵۰ تاکنون

در اروپا معمولاً سقوط امپراطوری روم (۴۷۶میلادی) به عنوان پایان دوره باستان و آغاز قرون وسطی در نظر گرفته می‌شود. هزار سال بعد، در اواسط قرن ۱۵ میلادی، اختراع یوهانس گوتنبرگ در صنعت چاپ مدرن انقلابی در ارتباطات به وجود آورد و کمک کرد تا قرون به پایان رسیده و رنسانس اروپا و انقلاب علمی پدید آیند. در قرن ۱۸، انباشت دانش و فناوری در اروپا به حدی رسید که جرقه‌های انقلاب صنعتی زده شد.

ماقبل تاریخ[ویرایش]

دوران پیش از تاریخ یا ما قبل تاریخ از پیدایش انسان آغاز می‌شود و به پیدایش خط و نگارش که یکی از بزرگ‌ترین رویدادهای فرهنگی-اجتماعی زندگی آدمی است، منتهی می‌گردد.

در آن دوران تجربه‌ها و دستاوردهای مردم به سرعت از بین می‌رفت و دانش انتقال پیدا نمی‌کرد و به همین دلیل بشریت مجبور به اختراع خط شد تا بتواند وقایع بوجود آمده را چه در گذشته و چه در حال و آینده را ثبت و ضبط کنند تا بشریت از آن استفاده کند.

دوران پارینه سنگی[ویرایش]

پارینه سنگی یعنی «عصر حجر قدیمی». این دوره اولین دوره از عصر حجر است که به سه دوره پارینه سنگی ابتدایی، پارینه سنگی میانی و پارینه سنگی پایانی تقسیم می‌شود.

  • پارینه سنگی ابتدایی (Lower Paleolithic) دوره‌ای در تکامل انسان است که انسان‌ها برای اولین بار شروع به استفاده از ابزارهای سنگی کردند. پارینه سنگی ابتدایی ۲٫۵ میلیون سال پیش آغاز شد. زمانی که اولین بار دسته‌ای از جانوران (Homo) پیدا شدند که انسان و انواع میمون‌ها جزو آن به حساب می‌آیند. انسان ماهر (Homo Habilis)، قدیمی‌ترین گونه در این دسته از انسان‌ها محسوب می‌شود.
  • منشأ پارینه سنگی میانه (Middle Paleolithic) حدود ۳۰۰۰۰۰ سال پیش است. دورانی که با دست یابی انسان به تکنیک ساخت ابزار سنگی مشخص شده‌است. اصطلاح انسان هوشمند اولیه (Archaic homo sapiens) به طور معمول برای اشاره به رده انسان‌های اولیه دوره پارینه سنگی میانه استفاده می‌شود. آناتومی بدن انسان مدرن نیز در دوران پارینه سنگی میانه پدید آمد. انسان‌ها در حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰ سال پیش از شرق آفریقا به آسیا گسترش یافتند و بعدها و در حدود ۵۰ هزاره پیش به جنوب آسیا و استرالیا راه پیدا کردند. حرکت به سمت شمال و اروپای کنونی و به سمت شرق و آسیای مرکزی ۴۰ هزاره پیش و به سمت غرب و آمریکا حدود ۱۳ هزاره پیش انجام شد.
  • پارینه سنگی پایانی (Upper Paleolithic) در حدود ۴۰ هزاره پیش با ظهور تنوع وسیع تری از آثار مکشوفه و پیدایش نشانه‌هایی از تمدن آغاز شد.

در سراسر دوران پارینه سنگی، انسان‌ها به طور کلی به عنوان عشایر شکارچی-گردآورنده زندگی می‌کردند. جوامع شکارچی-گردآورنده تمایل داشتند همچنان در گروه‌های کوچک باقی بمانند و به تساوی کامل انسان‌ها اعتقاد داشتند. هرچند گاه با کسب منابع گستره غذایی یا دست یابی به شیوه‌های ذخیره‌سازی منابع غذایی جمعیت آنها گسترش می‌یافت و جوامع پیچیده تری نظیر ریاست قبیله‌ای (chiefdom) و طبقات اجتماعی تشکیل می‌دادند.

ایران در دوره پارینه سنگی:
بررسی‌های باستان‌شناسی – انسان‌شناسی در ایران امروزی برای شناسایی دوره پارینه سنگی، هم جدید و هم محدود است. به دلیل همین دو امر، اطلاعات به دست آمده نیز بسیار ناچیز و در محدوده ظن و گمان است. آثاری شامل چند افزار سنگی از منطقه‌ای واقع در آذربایجان، در مثلث بین مراغه، تبریز و میانه، نیز به دست آمده است که بنا به گزارش متعلق به دوره پارینه سنگی قدیم است. علاوه بر آن ابزار سنگی به دست آمده از منطقه ” لدیز ” سیستان است که قدمتی برابر با یکصد هزار سال دارند و از نظر فن ابزار سازی، آنها را جزو نوع آشولین
(Acheulean) یعنی جدیدترین ابزارهای سنگی دوره پارینه سنگی قدیم طبقه‌بندی کرده‌اند.
شاید بتوان مستندترین آثار این دوره در ایران را در غارهای خرم‌آباد کنونی و به شرح زیر ردیابی کرد:
غار همیان شامل همیان یک و دو:
این دو غار (پناهگاه) مسکون و منقوش مجاور هم واقع شده و در محلی به نام «چالگه شَلَهْ» در یکی از دره‌های رشته کوه شمال کوهدشت به نام «سَرسورن» قرار گرفته‌اند. پژوهشگران سابقه سکونت و ابزار غار همیان یک را به قدیمی‌ترین دوره موسترین (حدود ۱۰۰۰۰۰ تا چهل هزار سال ق) نسبت می‌دهند، بر اساس بررسی‌های انجام شده غار همیان دو نیز ادامه فرهنگ همیان یک شناخته شده است. در غار همیان دو علاوه بر ابزار و شواهد سکونت، نقاشی‌هایی از ادوار بعد بر بدنه غار شناسایی و مطالعه شده است، این نقاشی‌ها به گروه‌های انسانی ۱۷ تا ۱۵ هزار سال پیش نسبت داده شده‌اند.

عصر حجر[ویرایش]

میانه سنگی «مزولیتیک» ۱۰۰۰۰ تا ۸۰۰۰ ق. م

از دورهٔ میان سنگی (۸۰۰۰ تا ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد) بشر به بیرون از غار آ مده و غار را به عنوان پناه گاه استفاده کرد.
در آثار این دوره بر خلاف دوره پارینه سنگی پیکره انسان به وفور دیده می‌شود. بیش‌ترین آثار به جای مانده از این دوره در سواحل مدیترانه در اروپا ست. از مشهورترین آن‌ها صخره‌های آداهورا در سیسیل ایتالیا است.
در این دوران احتمالاً به دلیل مساعد شدن شرایط آب و هوایی انسان‌ها از درون غارها بیرون آمدند و از غارها به عنوان پناه‌گاه استفاده کردند و نقاشی‌های خود را بر دیوارهای کم عمق غار بر جای گذاشتند این آثار به نقاشی‌های پناه‌گاهی معروف می‌باشند. این نقاشی‌ها کوچک و فوق‌العاده زنده نما می‌باشند و انسان را در صحنه‌های شکار و رقص‌های جادویی نشان می‌دهد. از این تاریخ ساخته‌های عظیمی از سنگ توسط بشر بر جای مانده که مربوط به ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد می‌باشد. این نوع معماری به درشت سنگ‌ها (مگالیتس) مشهور می‌باشد. این ساخته‌ها را می‌توان پایه‌های اولیه هنر معماری در تاریخ دانست. مانند اثر استون‌هنج که حدود ۱۶۵۰ سال قبل از میلاد در دشت سالزبری انگلستان به‌جای مانده است.
نمونهٔ دیگر این آثار در غارهای سنگی لون مین در۵/۱۲ کیلومتری حومه جنوبی شهر لویان استان خه نان در مرکز چین در پرتگاه‌های شرقی و غربی دره لون مین قرار دارد.
مهمترین آثار این دوره در ایران:

غار دوشه در کوهدشت لرستان، غاری است از سنگ، یخ و گدازه‌های آتشفشانی. دیوارنگاری‌های این غار مربوط به حدود هزاره هشتم پیش از میلاد می‌باشد.
غار میر ملاس یا میر ملاس (کوهدشت) غاری مسکون و منقوش در تنگه‌ای به همین نام در شمال غرب کوهدشت قرار دارد. تعدادی از نقاشی‌های بدنه غار و برخی آثار به دست آمده از آن قدیمی تر از دوره نئولتیک (حدود ۱۶۰۰۰ سال تا ۱۱۰۰۰ سال ق) تشخیص داده شده و پاره‌ای دیگر از تصاویر و شواهد آن را به دوره نئولتیک (حدود ۱۰۵۰۰ سال تا هزاره ششم ق. م) مربوط می‌دانند.
کوه ارنان: کوه ارنان در ۷۱ کیلومتری جنوب غربی شهر یزد، در جنوب روستای ارنان قرار دارد. بر روی سنگ کوه ارنان نقش‌هایی کنده شده است، که مربوط به زندگی انسان در دوره حجر است و قدمت شهر یزد را به ۱۰هزار سال پیش از میلاد مسیح می‌رساند.
این سنگ نوشته‌ها شباهت بسیاری با سنگ‌تراشی‌های انسان در اواخر دوره دیرینه سنگی استان همدان دارد.

دوران نوسنگی[ویرایش]

دوران نوسنگی را عصر شروع کشاورزی و اهلی کردن دام دانسته‌اند. در این دوران، در برخی نواحی جنوب غرب آسیا (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی حیوانات مثل بز و گوسفند و همچنین سگ، انتقال یافت. باستان شناسان آغاز این دوره را در حدود ۱۰ هزار سال پیش دانسته‌اند.

از اختراع‌های این عصر می‌توان به چرخ و قایق اشاره کرد. هم‌چنین یکجانشینی و پیدایش نخستین روستاها در این دوره رخ داد. انسان‌ها در این روستاها از راه کشاورزی، باغداری، بوستان کاری و دامپروری زندگی می‌کردند و به ریسندگی و بافندگی و سفالگری نیز می‌پرداختند. برخی جانوران اهلی شدند، مانند اسب. یکجانشینی نیازمند توسعهٔ بنا سازی بود و کشاورزی نیازمند آبیاری و آب رسانی بود. با افزایش تولید مواد کشاورزی، رفاه انسان بیش‌تر و در نتیجه باعث رشد جمعیت شد. تراکم جمعیت به تدریج موجب تنش‌ها، برخوردها و پراکندگی‌ها و مهاجرت‌هایی شد که مسیر تاریخ بشر را یکسره تغییر داد. هم‌چنین در جمجمه‌های به دست آمده از عصر نوسنگی، آثاری از برداشته شدن تکه‌هایی از کاسهٔ سر و احتمالاً جراحی مغز دیده شده است.[۱]

قدیمی‌ترین آثار این دوره در ایران مربوط به مکان باستانی تپه گنج دره و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در ایلام است.

بنای استن هنج در جنوب شرقی انگلستان متعلق به همین دوره است.[۱]

پیدایش کشاورزی[ویرایش]

عقیده بر این است که پیدایش گندم و اهلی سازی گوسفند و بز در ایران، گندم تکدانه در مصر و گاو در یونان بوده‌است.

پیدایش مذهب[ویرایش]

مذهب در اصطلاح علم کلام اسلامی، طریقه‌ای خاص در فهم مسائل
اعتقادی، خاصه امامت که منشأ اختلاف در آن توجیه مقدمات منطقی یا تفسیر
ظاهر کتاب الهی است، مانند مذهب شیعهٔ امامی، اشعری، معتزله و ماتریدی و در اصطلاح فقهی روش خاص در استنباط احکام کلی فرعی از ظاهر کتاب و سنت مانند فقه مذهب شیعه، حنفی، مالکی، حنبلی و غیره است.

مذهب در گذشته به مکتب‌های فکری درون یک دین (مانند مذاهب چندگانه فقه
اسلامی) اطلاق می‌شد. در مغرب‌زمین، واژه Religion به معنای مکتب‌های درون
یک دین و به معنای خود دین به کار می‌رود. حدود نیم قرن است که در کشور ما
تحت تأثیر این موضوع، کلمه مذهب را به هر دو معنا استعمال می‌کنند. این
اصطلاح در زبان عربی و فارسی به دو مفهوم به کار رفته است.

بر این اساس مذهب را می‌توان هر یک از شاخه‌های دینی هم‌معنی کرد.

عصر برنز[ویرایش]

عصر برنز یا عصر مفرغ دوره‌ای در تاریخ پیشرفت بشری است که در روند آن انسان‌ها بیش‌تر به فلزکاری دست زدند و از شیوه‌هایی برای گداختن مس و قلع و فرایند آلیاژسازی آن و قالب‌ریزی برنز بهره‌بردند. عصر برنز بخشی از سامانه سه‌دوره‌ای در زمان پیش از تاریخ جامعه انسانی‌است. دو دوره پیش و پس این دوره در سامانه یادشده عصر سنگ و عصر آهن می‌باشند. در سامانه یاد شده عصر برنز پس از دوره نوسنگی آغاز می‌گردد؛ ولی در بیشتر بخش‌های آفریقا که زیر صحرا جای گرفته‌اند پس از دوره نوسنگی یکراست عصر آهن آغاز می‌گردد.

آغاز تمدن[ویرایش]

شهر و تجارت[ویرایش]

شهر[ویرایش]

شهر؛ سکونتگاهی، نسبتاً بزرگ و دائمی است. سازمان ملل متحد، در سال ۱۳۶۷ خورشیدی، شهر را چنین، تعریف می‌کند:

شهر، مکانی با تراکم بالای جمعیت و مرکزیت سیاسی، اداری و تاریخی است که در آن، فعالیت اصلی مردم، غیر کشاورزی است و دارای مختصات شهری بوده که از طریق دولتی محلی، اداره می‌شود.

شاخصهای تفکیک شهر از روستا، عبارت است از:

  • وسعت
  • تغییرمسیر وضعیت و نوع فعالیت اقتصادی
  • درجه اشتغال و قشربندی اجتماعی
  • درجه پیچیدگی روابط و مناسبات
  • چگونگی بهره‌گیری از نهادهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی
  • میزان و ترکیب جمعیت.

تجارت[ویرایش]

تجارت (دادوستد)، انتقال مالکیت کالا و خدمات از یک شخص یا نهاد به دیگری به ازای دریافت چیزی از خریدار است. به طور کلی هرگونه عملی (قابل سنجش و اندازه‌گیری مادی) را که اشخاص در مقابل کالا یا خدمتی، کالا یا خدمتی را واگذار نموده و هر دو طرف به هنگام این عمل راضی باشند تجارت گفته می‌شود. تجارت به دو قسمت تجارت داخلی و تجارت خارجی تقسیم می‌شود. در عرف معمول به تبادل کالاها یا خدمات تجارت اطلاق می‌شود و برای بهتر معامله کردن در زمان لازم و محدود نیاز به اطلاعات و مدیریت کردن اطلاعات جهت رسیدن به هدف است. تجارت سازوکاری است که هستهٔ سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهد.

تاریخ باستان[ویرایش]

این بخش نیازمند گسترش است. شما می‌توانید با افزودن به آن کمک کنید.

تمدن‌ها و مناطق[ویرایش]

طبق حفاری‌های اخیر باستان شناسان اعلام کرده‌اند که شوش یکی از قدیمی‌ترین شهرهای جهان است. این منطقه در ۹۰۰۰ سال پیش از میلاد محل سکونت کشاورزان بوده‌است. آن‌ها از زندگی خود آثاری بر جای گذاشته‌اند که اکنون به صورت تپه‌های گوناگون باستانی کشف شده‌است. شهر باستانی شوش مرکز تمدن ایلام (تلفظ بصورت عیلام غلط است دقت شود) بوده‌است که واقع در یک‌صد و پنجاه کیلومتری شرق رود دجله در استان خوزستان است.

شهر باستانی شوش روزگاری مرکز برخورد دو تمدن مهم بوده‌است که هریک به سهم خود تأثیری بر دیگری داشته‌است، یکی تمدن میانرودان و دیگری تمدن ایلام است. به خاطر قرار گرفتن این منطقه در شمال خلیج فارس و نیز همسایگی با میانرودان در پیدایش این وضع ویژه تأثیر بسیاری داشته‌است.
در دوره هخامنشیان شوش شکوه گذشته خویش را بازیافته و چهار راه شرق و غرب گردید. با توجه به اهمیت و موقعیت جغرافیایی و سیاسی خاص شوش بود که راه‌های بسیاری و به ویژه راه بزرگ موسوم به «راه شاهی» ارتباط این شهر را به نقاط گوناگون جهان برقرار کرد.

راه شاهی که در دوره هخامنشیان و به دستور داریوش بزرگ ساخته شد، شهر شوش، پایتخت سیاسی دولت هخامنشیان را به پاسارگاد، تخت جمشید و دیگر شهرهای امپراتوری، از جمله شهر نامی سارد پایتخت کشور لیدی پیوند می‌داد.
می‌توان گفت اداره سرزمین پهناور ایران و حفظ امنیت آن و انتقال سریع یگان‌های نظامی و گسترش بازرگانی و ترابری و تسهیل در امر مسافرت از مهم‌ترین عوامل ساخت و گسترش شبکه راه‌ها در این دوره بوده‌است.

از سوی دیگر ایجاد راه‌ها و برقراری امنیت و تسهیل و بازرگانی، خود موجب پیوند و آشنایی ملت‌های گوناگون گردید که این امر مایه انتقال فرهنگ‌ها و باورهای گوناگون گردید و بسیاری از نظرات فلسفی و باورهای دینی از این راه میان ملت‌ها مبادله شد. بر طبق تاریخ فتح الفتوح و هم‌چنین تاریخ طبری، اعراب به هنگام فتح شهر شوش بیش‌تر از ۳۰ هزار نفر را به قتل رساندند و تعداد ۲۰ هزار گاو – اسب، زن و دختر را به غنیمت بردند این شهر تا قرن‌ها بعد از رونق افتاد.

به سبب اخلاص یهودیان ایران به دانیال، شوش یک دهکدهٔ مسکونی است. امروزه شهر شوش در شمال استان خوزستان از یادمان‌های تاریخی کهن؛ دیگر آن شکوه و اهمیت دیرین خود را دارا نیست. نام‌هایی مانند سوس – شوشا- سوسه – سویس و سویز که در بعضی مناطق شمال آفریقا وجود دارد نیز مرتبط با نام شهر شوش است مهاجران ایرانی و عرب که از این منطقه به شمال آفریقا مهاجرت کرده‌اند این نام‌ها را در دوره اسلامی رایج نموده‌اند شهر شوش در دوره قبل از اسلام به همان اندازه شهرت داشته که بابل، کلده، لیدی، نیل و … شهرت بین‌المللی داشته است.

در ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد مردم شوش در قلعه زندگی می‌کردند و از۴۰۰۰سال پیش زندگی در شوش به صورت شهری درآمده‌است. این منطقه که بین رودهای کرخه و دز قرار دارد پایتخت سیاسی ایلامی‌ها بوده‌است. قلعه ایلامی‌ها روی تپه‌ای در مرکز شهر شوش واقع بوده که فرانسوی‌ها روی آن قلعه جدیدی احداث نموده‌اند. در کنار آن تپه شاهی قرار دارد که احتمالاً به صورت زیگورات بوده است و درنزدیکی آن تپه صنعتگران قرار دارد.

آشوربانیپال بین سالهای ۴۶۵–۴۶۰ قبل از میلاد شهر شوش را فتح کرد و آن را مانند دیگر فتوحات آشوری‌ها با خاک یکسان کرد. داریوش اول هخامنشی آن‌جا را بازسازی نمود و کاخ آپادانای خود را در تپه شاهی برپا نمود. خشایارشا نیز در شوش زندگی می‌کرده‌است. در زمان اردشیر اول شوربختانه در اثر آتش‌سوزی بزرگی اکثر بناهای شوش از بین رفتند. بقایای این آثار باستانی در قرن بیستم از زیر خاک بیرون آمدند. قسمت عمده‌ای از آن‌ها در اثر تسطیح دشت خوزستان برای اهداف کشاورزی از بین رفته‌است و جنگ ایران و عراق نیز خسارات زیادی به آثار باستانی وارد کرده‌است. حفاری‌های غیرمجاز ساکنین دشت و حمله باستان شناسان غربی، باعث شده‌است قسمت عمده‌ای از این آثار از بین برود یا به موزه‌هایی هم‌چون لوور برسد.

شمال دشت خوزستان که محل ورود سه رود کارون و کرخه و دز به این دشت رسوبی و حاصلخیز است محل مناسبی برای استقرار بشر اولیه بوده‌است، که به تازگی با تکثیر نباتات و اهلی کردن حیوانات آشنا شده بود. در ۵۰۰۰ سال پیش از میلاد آن‌ها با احداث آبراه‌ها و سدهایی مشکل آبرسانی را حل نمودند. باستان شناسانی هم‌چون گیرشمن و ژان پرو بقایای ساختمان‌های عظیمی را در تپه‌های شوش کشف کردند که نشان از اهمیت این تپه‌ها در منطقه می‌دهد. در کل دشت شوش تپه‌های فراوانی وجود دارد و نشان می‌دهد در پهنه عظیم این دشت اجتماعات فراوان پراکنده کشاورزی وجود داشته‌است که مرکز همه آن‌ها در شوش بوده است و همگی از نظر فرهنگ صنعت و نحوه زندگی با هم وحدت داشته‌اند.[۱]

قرون وسطی[ویرایش]

قرون وسطی یا سده‌های میانه، نام یکی از چهار دوره‌ای است که برای تقسیم‌بندی تاریخ اروپا استفاده می‌شود. این چهار دوره عبارت بودند از دوران کلاسیک باستان، قرون وسطی، عصر نوزائی (رنسانس) و دوران جدید یا مدرن که از ۱۶۰۰ میلادی شروع می‌شود. معمولاً قرون وسطی را از پایان امپراتوری روم در قرن پنجم میلادی تا سقوط قسطنطنیه توسط دولت عثمانی و پایان امپراتوری رم شرقی (یا بیزانس) در ۱۴۵۳در نظر می‌گیرند.

تقسیم‌بندی برهه‌های زمانی در قرون وسطی[ویرایش]

به‌طور معمول در تاریخ مغرب زمین قرون وسطی را به سه دوره اساسی تقسیم می‌کنند.

۱. قرون وسطی اولیه یا ماتقدم (سه قرن اول از ۳۵۰ م تا قرن ششم یعنی ۵۵۰ میلادی)

۲. قرون وسطی ثانویه یا میانه (از قرن ۶–۷ م تا ۱۲ و ۱۳ میلادی)

۳. قرون وسطی متاخر یا عالی (از قرن ۱۴ تا ۱۶)

تاریخ مدرن[ویرایش]

دوران نوین، دوران مدرن یا مدرنیته به جامعهٔ جدید (مدرن) اطلاق می‌شود. مدرنیته دوره‌ای تاریخی است که بین
سال‌های ۱۶۳۰ میلادی تا ۱۹۴۰ را دربردارد و واجد جنبش‌های متعدد فرهنگی و عقلانی است. البته یورگن هابرماس فیلسوف مدافع مدرنیته بر این باور است که مدرنیته پروژه‌ای ناتمام است و هنوز به آخر نرسیده‌است. به شکل کلی می‌توان منظور از مدرنیته را جامعهٔمدرن دانست.

از نظر تاریخی، دوران مدرن با دورهٔ رنسانس آغاز شده و با عصر روشنگری و انقلاب فرانسه و ایده‌آلیسم آلمانی به عنوان گفتار کلیدی غرب تحکیم می‌شود. از ویژگی‌های این دوران می‌توان به این موارد اشاره نمود:

  • در این دوره فردیت اعتلاء یافته و سنت نقد می‌شود.
  • در این دوره فرد خودمختار با ظهور یا ظهور به شکل سوژهٔ دکارتی خود را ارباب و مالک طبیعت اعلام می‌کند و به مفهوم پیشرفت و بینش فعلی از تاریخ ارزش و بها می‌دهد.
  • آگاهی فرد از فردیت خود
  • جدایی دین از دولت
  • تأکید بر آزادی‌های فردی
  • افسون‌زدایی از جهان
  • تأکید بر علم گالیله‌ای و نیوتونی همراه با انقلاب‌های علمی و صنعتی در غرب
  • دوران عقل ابزاری – به معنای تسلط انسان بر طبیعت و انسان از طریق به کارگیری علم و تکنولوژی
  • عقل انتقادی – به معنای تأکید بر سوژهٔ خودمختار که شناسندهٔ خود و جهان است و بر آزادی‌های فردی خود تأکید می‌کند.

همچنین دوران مدرن در رویدادهای تاریخی چون انقلاب آمریکا و فرانسه و دو اعلامیهٔ استقلال آمریکا و اعلامیهٔ حقوق بشر و شهروند ۱۷۸۹ فرانسه تجلی می‌یابد.

می‌توان گفت که چهار معنای اصلی از مدرنیته وجود دارد:

  1. مدرنیتهٔ سیاسی: که در قالب مفهوم مدرن از دموکراسی و حقوق شهروندی شکل می‌گیرد.
  2. مدرنیتهٔ علمی و تکنولوژیک: که نتیجهٔ آن گسست معرفتی با کیهان‌شناسی ارسطویی، ایجاد علم جدید، انقلاب صنعتی و تکنولوژی مدرن است.
  3. مدرنیتهٔ زیبایی‌شناختی: که از رابطهٔ جدید انسان با زیبایی و مفهوم جدید ذوق و سلیقه نشأت می‌گیرد.
  4. مدرنیتهٔ فلسفی: مدرنیته به معنای آگاهی سوژهٔ فردی از طبیعت و سرنوشت خود و قرار دادن این سوژه به منزلهٔ پایه و اساس تفکر و اندیشه

ظهور اروپا[ویرایش]

این بخش نیازمند گسترش است. شما می‌توانید با افزودن به آن کمک کنید.

عصر اکتشافات[ویرایش]

این بخش نیازمند گسترش است. شما می‌توانید با افزودن به آن کمک کنید.

قرن ۱۹[ویرایش]

سدهٔ ۱۹ میلادی به فاصلهٔ بین سال‌های ۱۸۰۱ تا ۱۹۰۰ در گاهشماری گریگوری گفته می‌شود. این دوره برابر با سال‌های بین ۱۱۷۹ تا ۱۲۷۸ در گاهشماری خورشیدی است.

گاهی اوقات مورخین از «سدهٔ نوزدهم میلادی» برای اشاره به دوران تاریخی بین سال‌های ۱۸۱۵ (۱۱۹۳) (کنگرهٔ وین) تا ۱۹۱۴ (۱۲۹۲) (آغاز جنگ جهانی اول) استفاده می‌کنند. اریک هابس‌باوم نیز اصطلاحی به نام «سدهٔ نوزدهم میلادی طولانی» برای اشاره به سال‌های بین ۱۷۸۹ (۱۱۶۷) تا ۱۹۱۴ ساخته است.

در این سده امپراتوری‌های عثمانی، اسپانیا و پرتغال نابود شدند و امپراتوری‌های مغول و روم مقدس نیز به پایان رسیدند.

امپراتوری بریتانیا پس از جنگ‌های ناپلئونی، در حالیکه یک ربع از جمعیت جهان و یک سوم زمین‌ها را در اختیار داشت تبدیل به بزرگ‌ترین ابرقدرت این سده شد. این امر باعث تقویت یک صلح برتانیایی، پیشبرد تجارت و مبارزه با دزدی دریایی فراگیر شد.

میزان برده‌داری در کل جهان بسیار کمتر شد. پس از شورش برده‌ها در هاییتی، بریتانیا دزدان دریایی بربر را که به دزدی و برده‌گیری اروپاییان می‌پرداختند مجبور به تسلیم شدن کرد و به نیروی دریایی خود ابلاغ کرد تا هر گونه تجارت برده را متوقف سازند. برده‌داری سپس در روسیه، آمریکا و برزیل ممنوع اعلام شد. (مراجعه کنید به الغای برده‌داری)

الکتریسیته، فولاد و نفت موجبات دومین انقلاب صنعتی را که کشورهایی چون آلمان، ژاپن و ایالات متحده را تبدیل به امپراتوری‌های زمان کرد فراهم آوردند. با اینحال روسیه و سلسلهٔ چینگ در چین نتوانستند همراه با این انقلاب گام بردارند و در نتیجه آشوب‌های اجتماعی وسیعی در این دو امپراتوری به وجود آمد.

قرن ۲۰[ویرایش]

سدهٔ ۲۰ میلادی از سال ۱۹۰۱ تا ۲۰۰۰ در گاه‌شماری میلادی است. این دوره برابر با سال‌های بین ۱۲۷۹ تا ۱۳۷۹ در گاه‌شماری هجری خورشیدی است.

در اصطلاح عوام آن را از سال ۱۹۰۰ تا ۱۹۹۹ می‌دانند. استدلال‌های زیادی برای تصدیق برداشت عامیانه از این اصطلاح آورده شده‌است. استفان جی گولد بر این باور است که دههٔ اول سده، ۹ سال دارد. عده‌ای نیز بر این باورند که سیستم سالشماری نجومی دارای سالی به نام صفر است که معمولاً آن را به نام ۱ سال قبل از میلاد می‌شناسند. سازمان بین‌المللی استانداردسازی در سال ۲۰۰۰ استانداردی به نام ایزو ۸۶۰۱
را برای استفاده از سیستم سال‌شماری نجومی معرفی کرد. این استاندارد نظر
کسانی را که معتقد بودند سدهٔ جدید چند ماه زودتر آغاز شده تصدیق می‌کرد.
ضمناً تقریباً همیشه دهه‌ها با سال «۰» آغاز می‌شوند، در نتیجه همانگونه
نیز نامگذاری می‌شوند (۱۹۶۰).

این اصطلاح همچنین برای دوره‌هایی که روی تقویم با هم برخورد دارند نیز استفاده می‌شود که از این میان می‌توان سدهٔ بیستم کوتاه را نام برد که طبق آن سدهٔ بیستم به سال‌های بین ۱۹۱۴ تا ۱۹۸۹ اطلاق می‌شود. در نتیجه دوران پیش از جنگ جهانی اول به سدهٔ ۱۹ و سال‌های دههٔ ۱۹۹۰ جزو سدهٔ ۲۱ تلقی می‌شوند.

این نکته به درستی قابل درک است که بخشی از سال‌های ابتدایی سدهٔ بیستم
پیش از جنگ جهانی اول از دیدگاه فرهنگی و پیشرفت فناوری جزو سدهٔ ۱۹ به
شمار می‌آید. همچنین بسیاری بر این باورند که دههٔ ۱۹۹۰ به دلیل رخ دادن وقایعی (نظیر ظهور اینترنت) جزو سدهٔ ۲۱ به حساب می‌آید.

جنگ جهانی اول[ویرایش]

در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ عظیمی در اروپا بین آلمان، رهبر دول محور، و نیروهای متفقین به رهبری فرانسه و بریتانیا درگرفت. هیچ‌یک از دو طرف نتوانستند به پیروزی کامل دست یابند و جنگ تا چهار سال به طول انجامید. پیش از پیروزی متفقین در نوامبر ۱۹۱۸ حدود ۱۰ میلیون نفر کشته شدند. هنگامی که در ماه اوت ۱۹۱۴ جنگ اعلام شد، میلیون‌ها تن از مردم شادمان در خیابان‌های شهرهای مهم اروپا شروع به رقص و پایکوبی کردند. مردم تصمیم حاکمان خود برای رفتن به
جنگ را مورد حمایت قرار دادند. مردان جوان داوطلب برای جنگیدن، هجوم
می‌آورند. با این وجود، صحنه‌های وحشت‌انگیز جنگ جهانی اول، نگرش مردم به جنگ را تغییر داد؛ یک نسل کامل از مردان جوان به خاک و خون کشیده شدند. جنگ جهانی اول، چهار امپراتوری را نابود کرد؛ امپراتوری آلمان تاج و تخت را از دست داد و جمهوری وایمار جایگزین آن شد. امپراتوری‌های شکست خورده امپراتوری اتریش – مجارستان و عثمانی از هم گسیختند و امپراتوری روسیه نیز به دست انقلابی‌های بلشویک افتاد.

جنگ جهانی دوم[ویرایش]

در قرن بیستم بین دهه‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ بسیاری از کشورهای اروپایی از دموکراسی دست کشیدند. حزب نازی به رهبری آدولف هیتلر در آلمان به قدرت می‌رسد و فاشیست‌ها به رهبری موسولینی بر ایتالیا حکومت می‌کنند. ابتدا بریتانیا و فرانسه کوشیدند با این دیکتاتورهای جنگ‌طلب سازش کنند. اما عاقبت در سال ۱۹۳۹ در برابر تهاجم هیتلر ایستادند و اروپا به جنگ جهانی دوم کشیده شد. در سپتامبر ۱۹۳۹، جنگ جهانی دوم در اروپا آغاز شد. آدولف هیتلر، می‌خواست تا رایش سوم به یک قدرت مطلقه در اروپا تبدیل شود. در آغاز تاکتیک حملات برق‌آسا موفقیت‌آمیز می‌نمود. اما پس از سال ۱۹۴۳، قوای متفقین، متشکل از نیروهای آمریکا، شوروی و انگلستان، بر آلمان برتری یافتند. سرانجام، آلمان در ماه مه ۱۹۴۵، نه روز پس از خودکشی هیتلر، تسلیم شد. بیش از بیست میلیون اروپایی در این جنگ کشته شدند.

قرن ۲۱[ویرایش]

سدهٔ ۲۱ میلادی یا قرن بیست و یکم جدیدترین سده در تقویم گریگوری و در اصطلاح قرن اخیر است که در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۰۱ آغاز شد و پس از گذشت یک صد سال در ۳۱ دسامبر ۲۱۰۰ به پایان خواهد رسید. در کاربردهای عامیانه ممکن است آغاز سده بیست و یکم از ۱ ژانویه ۲۰۰۰ و پایان آن در ۳۱ دسامبر ۲۰۹۹ در نظر گرفته شود که عقیده‌ای رایج اما نادرست و غیررسمی است.

جستارهای وابسته[ویرایش]

انسان

پارینه سنگی

عصر سنگ

دوران نوسنگی

مذهب

عصر برنز

شهر

تجارت

تاریخ اسلام

مذهب تسنن

مذهب شیعه

تاریخ مدرن

قرن ۱۹

قرن ۲۰

جنگ جهانی اول

جنگ جهانی دوم

قرن ۲۱

منابع[ویرایش]

  1. جوهان کیگان|کیگان، جوهان (۱۹۸۹) جنگ جهانی دوم
  2. مؤسسه لغتنامه دهخدا، لغتنامه دهخدا (لوح فشرده)، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۸۷.
  3. تاریخ قرون وسطی – یوگنی آلکسی یویچ کاسمینسکی، محمدباقر مؤمنی – ترجمه صادق انصاری – نشر فردوس – ۱۳۸۶ – تهران.
  4. دانشنامهٔ ایرانیکا، سرواژهٔ “ARYANS”، نوشتهٔ رودیگر اشمیت (R. Schmitt)
  5. Hiebert, F. , Cambon, P. , ۲۰۰۸،

AFGHANISTAN Hidden Treasures from a National Museum, Kabul, page 58,
Washington, National Geographic, ISBN: 978-1-4262-0295-7

  1. Achaeological Gazetteer of Afghanistan, Volume II, Warwick BALL, Editions Recherche Sur les Civilisations, Paris, 1982, ISBN 2-86538-040-8
  2. کتاب مقدمه‌ای بر مبانی برنامه‌ریزی شهری (تألیف مهندس اسماعیل شیعه)
  3. مجله الکترونیکی پرشین ژئو
  4. تاریخ اسلام وبگاه حوزه
  5. اطلس تاریخ اسلام، صادق آیینه وند، انتشارات مدرسه (۱۳۷۸).
  6. پاتریشیا د.نتسلی. عصر حجر. ترجمه عسکر بهرامی. تهران: ققنوس، ۱۳۸۱
  7. عسکری خانقاه، اصفر و محمد شریف کمالی. انسان‌شناسی عمومی، تهران؛ انتشارات سمت، ۱۳۷۸.
  8. https://en.wikipedia.org/wiki
  9. Clark, Grahame. World Prehistory in New Perspective, Cambridge University Press, 1977
  10. Haviland, William. Anthropology, New York; Rinehard and Winston Press, 1985.

وضعیتمفاهیم کلیدیمسائل مرتبطنظریه‌های مرتبطپژوهشگران

  • درگاه
  • رده

* ویکی‌انبار

  • ویکی‌پروژه


Article source: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE_%D8%AC%D9%87%D8%A7%D9%86

آوریل 232018
 

By Scott Stewart

As we interpretation a array on a fundamentals of terrorism, it is usually wise that we do so with a contention of a significance of gripping terrorism in perspective.

By design, belligerent attacks are dictated to have a psychological impact distant outweighing a earthy repairs a conflict causes. As their name suggests, they are meant to means apprehension that amplifies a tangible attack. A aim race responding to a belligerent conflict with panic and assault allows a perpetrators to obtain a limit lapse on their earthy effort. Certainly, al Qaeda reaped such a limit lapse from a Sept. 11 attacks, that totally altered a unfamiliar routine and domestic confidence policies of a world’s usually superpower and resulted in a advance of Afghanistan and troops operations opposite a globe. Al Qaeda also maximized a lapse from a Mar 11, 2004, Madrid sight bombings, that occurred 3 days before a 2004 Spanish ubiquitous elections that suspended a statute celebration from power.

One approach to lessen a psychological impact of terrorism is to mislay a mystique and hype compared with it. The initial step in this demystification is noticing that terrorism is a tactic used by a accumulation of actors and that it will not go away, something we discussed during length in a initial research in this series. Terrorism and, some-more broadly, assault are and will sojourn partial of a tellurian condition. The Chinese, for example, did not build a Great Wall to attract tourists, though to keep out robbery hordes. Fortunately, today’s terrorists are distant reduction dangerous to multitude than a Mongols were to Ming China.

Another approach to lessen a impact of terrorism is to commend that those who control belligerent attacks are not some kind of Hollywood superninja commandos who can conjure attacks out of skinny air. Terrorist attacks follow a discernable, likely formulation routine that can be rescued if it is looked for. Indeed, by practicing relaxed, tolerable situational awareness, people can assistance strengthen themselves from belligerent attacks. When people use situational recognition collectively, they also can assistance strengthen their communities from such attacks.

A third critical member in a demystification routine is to commend and conflict a apprehension magnifiers belligerent planners use in their efforts to maximize a impact of their attacks. Terrorist attacks will means tragedy and suffering, though a targeted race can apart apprehension from terrorism and minimize a impact of such attacks if they say a correct perspective.

Propaganda of a Deed

As we start a hearing of viewpoint and apprehension magnifiers, let’s initial inspect a design of belligerent planners.

Nineteenth-century anarchists promoted what they called a “propaganda of a deed,” or regulating assault as a mystic movement to make a incomparable point, such as moving a masses to commence insubordinate action. In a late 1960s and early 1970s, complicated belligerent organizations began to control operations designed to offer as belligerent theater, an endeavour severely aided by a appearance and widespread of promote media. Some examples of early attacks privately dictated as made-for-television events embody a Sep 1972 abduction and murder of Israeli athletes during a Munich Olympics and a Dec 1975 raid on OPEC domicile in Vienna. Aircraft hijackings fast followed fit and were remade from comparatively brief endeavors to long, drawn-out and thespian media events mostly travelling mixed continents. The picture of TWA Flight 847 captain John Testrake in a window of his cockpit with a Hezbollah gunman behind him became an iconic picture of a 1980s, embodying this trend.

Today, a proliferation of 24-hour radio news networks and Internet news sites magnifies such media exposure. This increasing bearing not usually allows people to be sensitive minute-by-minute about maturation events, though it also permits them to spin secondary, sympathetic victims of a maturation violence. The increasing bearing ensures that a assembly impacted by a promotion of a help becomes distant incomparable than usually those in a evident closeness of a belligerent attack. On Sept. 11, 2001, millions of people in a United States and around a universe watched live as a second aircraft struck a south building of a World Trade Center, people leapt to their deaths to shun a distracted fires and a towers collapsed. Watching this method of events in genuine time profoundly influenced many people. Its outcome was distant incomparable than if people had merely review about a attacks in newspapers.

In a arise of 9/11, a call of apprehension swept a creation as people worldwide became certain that some-more such fantastic attacks were inevitable. The Nov 2008 Mumbai attacks had a similar, notwithstanding smaller, impact. People opposite India were aroused of being pounded by teams of Lashkar-e-Taiba gunmen, and regard widespread around a universe about Mumbai-style terrorism.

Terror Magnifiers

Such melodramatic attacks strive a bizarre reason over a tellurian imagination. The clarity of apprehension they emanate can dwarf a greeting to healthy disasters many times incomparable in magnitude. For example, some-more than 227,000 people died in a 2004 Indian Ocean tsunami compared to fewer than 3,000 people on 9/11. Yet a 9/11 attacks spawned a tellurian clarity of apprehension and a geopolitical greeting that had a surpassing and forlorn impact on universe events over a past decade.

As noted, a media magnifies this stress and terror. Television news, possibly promote on a airwaves or over a Internet, allows people to knowledge a belligerent eventuality remotely and vicariously, and a imitation media reinforces this. While partial of this magnification formula merely from a inlet of radio as a middle and a 24-hour news cycle, bad saying and disagreement can build hype and terror.

For example, a Mexican drug conglomeration on Mar 19 detonated a tiny explosve device in a automobile in Ciudad Victoria. In a arise of this teenager attack, a Mexican and U.S. media breathlessly reported that cartels had begun regulating “car bombs.” Journalists on both sides of a limit unsuccessful to conclude a poignant tactical and operational differences between a tiny explosve placed in a automobile and a distant incomparable and some-more lethal vehicle-borne explosve device, a loyal automobile bomb. The Colombian Medellin conglomeration employed automobile bombs in Bogota; it is utterly poignant that a cartels in Mexico have not nonetheless finished so notwithstanding their possessing a required capabilities.

The normal news media are not alone in a purpose of apprehension magnifier. The Internet has spin an increasingly effective passage for panic and alarm. From excitable (and false) claims in 2005 that al Qaeda had pre-positioned chief weapons in a United States and was scheming to conflict 9 U.S. cities and kill 4 million Americans in operation “American Hiroshima” to 2010 claims that Mexican drug cartels were bootlegging chief weapons into a United States for Osama bin Laden, a good understanding of fearmongering can widespread fast over a Internet.

Website operators who acquire promotion income formed on a series of singular site visitors have an apparent financial inducement to tell outlandish and extraordinary terrorism stories. The Internet also has constructed a far-reaching array of other extraordinary claims, including oft-recycled email bondage such as a one saying that an Israeli counterterrorism consultant had likely al Qaeda will conflict six, 7 or 8 U.S. cities concurrently “within a subsequent 90 days.” This email initial circulated in 2005 and intermittently has reappeared given then. Although it is an old, fake prediction, it still creates fear each time it circulates.

Live tweets from conflict sites, cellphone calls from people trapped by belligerent attacks to news outlets and a proliferation of cellphone videos on outlets like YouTube also have helped boost a vicarious-victim aspect of apprehension attacks. In some locations, state media will try to conceal media coverage, though these swap media sources still get a news out to a wider world.

Sometimes even governments act as apprehension magnifiers. Certainly, in a early 2000s a media and a American open became aroused each time a U.S. Department of Homeland Security (DHS) lifted a color-coded hazard level. Politicians’ statements also can shock people. Such was a box in 2007 when DHS Secretary Michael Chertoff pronounced his tummy screamed that a vital belligerent conflict was approaching and in 2010 when a control of French middle comprehension remarkable that a hazard of terrorism in France was never higher.

These warnings furnish widespread open concern. A series of reasons exist for providing such warnings, from perplexing to capture a belligerent conflict when there is deficient comprehension to a genuine regard for a reserve of adults in a face of a famous hazard to reduction charitable motives such as domestic benefit or official maneuvering (when an group wants to strengthen itself from censure in box there is an attack, for example). As seen by a open greeting to a many warnings in a arise of 9/11, including recommendations that adults squeeze cosmetic sheeting and channel fasten to strengthen themselves from chemical and biological attack, such warnings can furnish evident panic, although, over time, as threats and warnings infer to be unfounded, this panic can spin into warning fatigue. This tired led a DHS to throw a color-coded warning complement in 2011.

Those seeking to scare can and do use these magnifiers to furnish apprehension though carrying to go to a difficulty of conducting attacks. The dull threats bin Laden and his middle round released about scheming an conflict incomparable than 9/11 — threats propagated by a Internet, picked adult by a media and afterwards reacted to by governments — are primary chronological examples of this.

Stepping Back from a Spectacle

Groups such as al Qaeda clearly commend a disproportion between belligerent attacks and terror. This is seen not usually in a use of dull threats to boar terror, though also in a approach belligerent groups explain success for unsuccessful attacks. For example, al Qaeda in a Arabian Peninsula (AQAP) announced a unsuccessful Christmas Day 2009 “underwear” bombing a success due to a outcome it had on atmosphere travel. In a special book of Inspire magazine published in Nov 2010 following a unsuccessful conflict opposite load aircraft regulating makeshift explosve inclination dark in printer cartridges, AQAP trumpeted a operation as a success, citing a fear, intrusion and responsibility that resulted. AQAP claimed a load explosve tract and a Christmas Day tract were partial of what it called “Operation Hemorrhage,” an bid to means mercantile repairs and fear, not indispensably to kill vast numbers of people.

As remarkable above, practitioners of terrorism remove a good understanding of their ability to emanate apprehension if a people they are perplexing to scare place terrorism in perspective. Terrorist attacks are going to continue to occur since there are a far-reaching accumulation of belligerent groups and people peaceful to use assault to change possibly their possess or another country’s government.

Terrorist attacks are comparatively easy to conduct, generally if a assailant is not endangered about evading after a attack. As AQAP has remarkable in a Inspire magazine, a dynamic chairman can control attacks regulating a accumulation of elementary weapons, such as a knife, mattock or gun. And while a authorities in a United States and elsewhere have valid utterly successful in foiling attacks over a past few years, any series of exposed targets exists in a open societies of a West. Western governments simply do not have a resources to strengthen everything; not even peremptory military states can strengthen everything. This means that some belligerent attacks constantly will succeed. How a media, governments and populations respond to those successful strikes will figure a approach a enemy sign their success. Obviously, a response to 9/11 meant a enemy substantially were distant some-more successful than they could have hoped. The London bombings on Jul 7, 2005, after that a British open went to work as common a subsequent day, were seen as reduction successful.

The universe is a dangerous place. Everyone is going to die, and some people are certain to die in a demeanour that is heartless or painful. Recognizing that belligerent attacks, like automobile crashes and cancer and healthy disasters, are partial of a tellurian condition permits people to take prudent, totalled actions to ready for such contingencies and equivocate apropos victims (vicarious or otherwise). It is a resilience of a race and a stability that establish how most a belligerent conflict is authorised to terrorize. By separating apprehension from terrorism, adults can repudiate a practitioners of apprehension a ability to increase their strech and power.

Click here for The Myth of a End of Terrorism.

Click here for Detection Points in a Terrorist Attack Cycle.

Click here for Detecting Terrorist Surveillance.

Click here for A Practical Guide to Situational Awareness.

Click here for Jihadism in 2012: A Persistent, Low-Level Threat.

Article source: https://worldview.stratfor.com/article/keeping-terrorism-perspective

آوریل 232018
 

طراحی گرافیک یا گرافیک دیزاین (به انگلیسی: Graphic design) فرآیند ارتباطات بصری، و حل مسئله از طریق استفاده از تایپ، فضا، تصویر و رنگ است.
رشته طراحی گرافیک زیرمجموعه ارتباطات بصری و طراحی ارتباطات در نظر گرفته شده‌است، اما گاهی اوقات اصطلاح “طراحی گرافیک” می‌تواند به خاطر اشتراکات فنی پیچیده، به جای طراحی ارتباطات و ارتباط بصری استفاده شود. طراحان گرافیک از روش‌های مختلف در ایجاد و ترکیب کلمات، نمادها و تصاویر به منظور خلق یک نمایش تصویری از ایده‌ها و پیام استفاده می‌کنند. طراح گرافیک ممکن است ترکیبی از تایپوگرافی، هنرهای بصری و تکنیک‌های صفحه‌آرایی را برای تولید یک نتیجه نهایی استفاده کند. طراحی گرافیک، اغلب به هر دو فرآیند (طراحی) که توسط آن ارتباط ایجاد شده‌است و محصولات (طرح) که تولید می‌شوند اشاره می‌کند.

کاربردهای رایج طراحی گرافیک شامل هویت (لوگو و نام تجاری)، انتشارات (مجلات، روزنامه‌ها و کتاب‌ها)، تبلیغات چاپ، پوسترها، بیلبوردها، گرافیک وب‌سایت و عناصر، علائم و بسته‌بندی محصولات است. به عنوان مثال، بسته‌بندی محصول ممکن است شامل یک لوگو یا دیگر آثار هنری، متن‌های سازمان‌یافته و عناصر طراحی خالص از جمله عکس‌ها، اشکال و رنگ باشد که ساختار متحد قطعه را شکل می‌دهند. ترکیب‌بندی یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های طراحی گرافیک است، به ویژه هنگامی که موضوع استفاده از مواد موجود از قبل یا عناصر متنوع مطرح است.

تعریف هنر طراحی گرافیک در طول زمان بنا به انتظاری که از بازخوردهای بصری کارآمد در هر زمان است تغییر می‌کند و نو به نو می‌شود. در این میان مقتضیات زمان و چالش‌ها و تغییرات اجتماعی و سیاسی و به تبع آن تغییرات فرهنگی به‌طور مستقیم باعث ایجاد تعبیر و تعریفی نوظهور از هنر می‌شود تا جایی که در عصر حاضر باید پذیرفت که مفاهیم عمیق‌تر و گسترده‌تری مانند «ارتباط تصویری» خرده مفاهیم دیداری و نشانگان سنتی بصری را در خود هضم می‌کند و مفهوم ذهن آشنای «طراحی گرافیک» را به نوعی در دل خود مستتر دارد.[۱]

در فارسی واژه «طراحی» را در ترجمه «Design» به کار می‌برند. این ترجمه چنانچه به معنای نقشه کاری باشد، صحیح است. ولی اگر طراحی به معنای کشیدن طرحی روی کاغذ، مثل طراحی از روی مدل باشد، ترجمه درستی نیست.[۲]

اما طراحی گرافیک به معنای خلق و سامان دادن یک سلسله عوامل تصویری برای بیان یک مفهوم یا پیام یا اطلاعات در جهت هدفی مشخص و معین است.[۳]

درباره طراحی گرافیک[ویرایش]

دنیس.ا. داندیس در کتاب مبادی سواد بصری چنین می‌نویسد:

طراحی گرافیک به صورتی که ما امروز می‌شناسیم، تا زمان انقلاب صنعتی یعنی قرن نوزدهم وجود نداشت. در این زمان پیشرفت فنون چاپ و کاغذسازی امکان استفاده از تزئینات و تصاویر بدیع همراه با متن نوشته شده به وجود آمد و نقاشان و هنرمندان گرافیک توانستند نتایج درخشانی در کار خود حاصل کنند… برای حل یک مسئله گرافیک، در طراحی بیش از یک راه مناسب وجود دارد و از این رو طراح نیز باید با به کار گرفتن عناصر بصری به شیوه‌های مختلف سعی می‌کند برای یک موضوع بیش از یک طرح مناسب بیابد.[۴]

الیزابت رسنیک، مدرس و محقق در زمینه گرافیک دیزاین یا طراحی گرافیک می‌گوید:

طراح گرافیک یک مسئله حل کن خلاق است که آموخته است: اول بفهمد، سپس نقشه کار را بکشد، آنگاه دیزاینی را اجرا کند که یک پیام خاص را با راه و روش تصویری و تخیلی برای مخاطبینی معین جهت ارتباط بیان کند. یک ارتباط تصویری به طراح گرافیکی نیازمند است که بتواند مطلع کند و مخاطبین خود را جذب کند. برای این منظور گرافیک دیزاین یا طراح گرافیک ایده و فکری را پرورش می‌دهد که بتواند با فرمهای تصویری، محتوا را بیان کند. ایده و فکر در جریان عمل دیزاین تولید می‌شود، که طی آن گرافیک دیزاین تحقیق می‌کند، مرتب می‌کند، و اطلاعات را تفسیر می‌کند، هدف را معین، ایده‌ها را ابداع و یک شکل و شمایل تصویری جدید را خلق می‌کند.[۵]

طراحی گرافیک اصطلاحی عام برای حرفه‌ای متشکل از طراحی حروف، تصویرسازی، عکاسی و چاپ به منظور ارائه اطلاعات یا آموزش است. این اصطلاح را نخستین بار ویلیام ادیسون دیگینز در سال ۱۹۲۲ به کار برد، با این حال فقط از جنگ جهانی دوم به بعد بود که کاربرد آن فراگیر و رایج شد.[۶]

طراحی گرافیک حوزه‌ای در هنرهای بصری، که اساساً طراحی مواد چاپ شدنی (تصاویر، نقوش و نوشته‌ها) را در برمی‌گیرد. امروزه، طراحی گرافیک در سینما و تلویزیون نیز کاربرد دارد. صفحه‌آرایی، تصویرسازی، طراحی نوشته‌ها و حروف، طراحی برای انتشارات و تبلیغات، و طراحی برای بسته‌بندی کالا، از زمینه‌های اصلی فعالیت طراح گرافیک محسوب می‌شوند. سابقه این فعالیت‌ها به کارهای ویلیام موریس، لیسیتسکی و مدرسه هنری باهاوس بازمی‌گردد.[۷]

طراحی گرافیک دربرگیرنده نوعی زبان است با دستور زبانی نامعین و با الفبایی پیوسته در حال گسترش؛ ماهیت نامشخص قوانین آن بدان مفهوم است که فقط می‌توان آن‌ها را مطالعه کرد نه آموخت. زمانی یک اثر گرافیکی به درستی درک می‌شود که بتوان زبان آن را فهمید.[۸]

طراحی گرافیک عبارت از انتقال تصویری یک مفهوم، پیام یا اطلاعات به مخاطبی خاص است. طراحی گرافیک از درک و بررسی اطلاعات و پیام آغاز می‌شود، سپس به بررسی مخاطب پیام و اطلاعات می‌پردازد، و دست آخر راه حلی تصویری برای ارائه پیام می‌یابد.[۹]

امروز طراحان گرافیک با بنگاه‌ها و آتلیه‌ها همکاری دارند و نه فقط تبلیغات و آگهی‌ها، بلکه مجلات و روزنامه‌هایی را که این آگهی‌ها در آن چاپ می‌شود طراحی می‌کنند. به علاوه طراحی مستقل به بخشی از گروه مرتبط با صنعت ارتباطات بدل شد.[۱۰]

طراح گرافیک (به صورت منفرد یا در جایگاه مدیر هنری) با مشاوره متخصصان، هنرمندان و هنروران سایر هنرها و صنایع مرتبط به خلق اثری می‌پردازد که از ماهوی شکل جدیدی از جلوه‌های دیداری یا حتی شنیداری (گاه تلفیقی از هر دو) را به نمایش می‌گذارد. طراحی گرافیک از هنرهای دیگر در فرآیند آفرینندگی و تولید اثر هنری مدد می‌گیرد. این تعامل و تبادل چند سویه بین هنرهایی چون سینما، نقاشی، عکاسی، معماری و… حتی موسیقی و طراحی گرافیک برقرار است.[۱۱]

باید دانست که طراحی گرافیک (اعم از اینکه سیر آفرینندگی در آن توسط ابزار مکانیکی و دستی یا امکانات پیشرفته کامپیوتری صورت گرفته باشد) تا چه اندازه وابسته به ابزار (فیزیکی یا مجازی) و از آن مهم‌تر وابسته به مهارت و چیره‌دستی آفریننده یا هنرمند است.[۱۲]

هنر طراحی گرافیک هم به خودی خود و در شکلی مستقل به فردیت هنرمند اتکا دارد و واجد جلوه‌های خلاقانه تراوشات ذهن اوست و هم می‌تواند حاصل کاری گروهی و مدیریت شده باشد.[۱۳]

حضور طراحی گرافیک در تبلیغات (تجاری، فرهنگی و…) به قدری چشمگیر و اثربخش است که همواره از گرافیک به عنوان نخستین جلوه‌گاه عناصر دیداری در تبلیغات یاد می‌شود. فرآیند تبلیغات به روش‌های مختلف هدف‌گذاری و اجرا می‌شود. بسیاری از شاخص‌های فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و آیینی… در شکل‌گیری ساختار و تعیین محتوا و دستیابی به اهداف نهایی یک بسته تبلیغاتی مؤثر هستند.

غیر از آن، شاخص‌های مهمی چون تحلیل مخاطبان از لحاظ گروه‌های سنی، جنسیتی، سطح تحصیلات و… نیز مولفه موثری به حساب می‌آید. نقش اصلی طراحی گرافیک در فرآیند تبلیغاتی، ترجمه تصویری مستقیم یا غیرمستقیم مفاهیمی است که در بسته تبلیغاتی برای معرفی کالا و خدمات، زمینه‌سازی برای فروش یا توسعه بازار، مبادلات فرهنگی، سیاسی و اجتماعی یا به عنوان ابزاری برای اطلاع‌رسانی و آگاه‌سازی جامعه، در قالب شناسه‌های دیداری و گرافیکی (ایستا و پویا) ارائه می‌شوند.[۱۴]

هنر گرافیک نوین شاخه‌های متعدد و متنوعی دارد. از یک طرف به عرصه تبلیغات فرهنگی و تجاری و از سوی دیگر در سینما و تلویزیون کاربرد دارد. این هنر با معماری و موضوعات ارتباط محیطی نظیر علائم راهنمایی و رانندگی و کمک به زیباسازی فضاهای شهری نیز ورود پیدا کرده و از دیگر سو مواردی چون طراحی تمبر و اسکناس، طراحی کاشی، کاغذهای بسته‌بندی، کاغذ دیواری، پارچه و… را نیز شامل می‌گردد.
به‌طور کلی سبب شده که هنر گرافیک علاوه بر خط (فرم) و رنگ به عناصر دیگری چون حجم و نور روی آورد و نیز از «حرکت» به عنوان عامل موثری برای انتقال مفاهیم بصری سود جوید.[۱۵]

پیشینه[ویرایش]

در حالی که طراحی گرافیک به عنوان یک رشته نسبتاً جدید، برای اولین بار توسط ویلیام ادیسون دیگینز در سال ۱۹۲۲ ابداع شد،[۱۶] فعالیت‌های مانند طراحی گرافیک به گستردگی تاریخ بشریت است: از غار لاسکو، تا ستون تراژان رم تا دستخطی از سده‌های میانه، تا نئون‌های خیره‌کننده از گنزا. در در این هر دو تاریخچه طولانی و انفجارِ اخیر ارتباط بصری در قرن بیست و بیست و یکم، گاهی اوقات تمایز و هم‌پوشانی‌ به‌طور نامشخصی از هنر تبلیغات، طراحی گرافیک و هنرهای زیبا وجود دارد. گذشته از این، آن‌ها در بسیاری از همین عناصر، نظریه‌ها، اصول، شیوه‌ها و زبان را مشترکند، و گاهی مشتریان تجاری و حامیان مشترکی نیز دارند. در هنر تبلیغات هدف نهایی فروش کالاها و خدمات است. در طراحی گرافیک، “اساس این است که به منظور ارائه اطلاعات، فرم به ایده‌ها، و احساس بیان به شی‌ء تبدیل شود که قابل تجربهٔ انسانی است.”[۱۷]

ظهور چاپ[ویرایش]

در طول سلسله تانگ (۶۱۸-۹۰۷) بین سدهٔ هفتم و نهم میلادی، توده‌های چوبی به منظور چاپ بر روی پارچه و بعدها برای تکثیر متون بودایی قطع شدند. کتاب مقدس بودایی‌ها در سال ۸۶۸ از اولین کتاب‌های چاپی مشهور بود. در آغاز سده یازدهم، طومارها و کتاب‌ها با استفاده از حروف چاپی متحرک تولید شد و به‌طور گسترده‌ای در دوران سلسله سونگ (۹۶۰-۱۲۷۹) در دسترس قرار گرفت.[۱۸] در حدود ۱۴۵۰، دستگاه چاپ یوهان گوتنبرگ به‌طور گسترده‌ای در اروپا کتاب‌های در دسترس همگان تولید کرد. آلدوس مانتیوس طرح ساختن و صفحه‌آرایی کتاب را به وجود آورد که بنیان انتشار کتاب را در غرب شکل داد. این دوره از طراحی گرافیک به نام اومانیسم یا سبک قدیمی نامگذاری شده‌است.

ظهور طراحی صنعتی[ویرایش]

در اواخر قرن ۱۹ در اروپا، به ویژه در انگلستان، حرکتی آغاز شد تا طراحی گرافیک را از هنرهای زیبا جدا کند. در سال ۱۸۴۹ در بریتانیای کبیر، هنری کول یکی از نیروهای اصلی در آموزش طراحی شد، و در کتاب “ژورنال طراحی و تولیدکنندگان” دولت را از اهمیت طراحی مطلع ساخت. او مراسمی به عنوان نمایشگاه بزرگ برای جشن تکنولوژی صنعتی جدید و طراحی مربوط به دوره ملکه ویکتوریا را ترتیب داد.

از سال ۱۸۹۱ تا ۱۸۹۶ نشر کلمسکات کتاب‌هایی با مشخصات مهمی از طراحی گرافیکی که جنبشی از صنایع دستی و هنری بود چاپ کرد و هم‌چنین تجارت پرسودی از فروش کتاب‌های بزرگی از ادبیات تزکیه به ثروتمندان، صورت گرفت. ویلیام موریس (بنیانگذار نشر کلمسکات) ثابت کرد که بازار کارهای طراحی گرافیکی در موقعیت خوبی قرار دارد و در جداسازی طراحی از هنرهای زیبا و دیگر کارهای هنری، پیش‌قدم شد. کارهای ویلیام موریس هم زمان با حرکت نشر خصوصی به‌طور مستقیم و غیرمستقیم در “هنر نوین” با مسوولیت توسعه در طراحی گرافیکی قرن بیستم، تأثیر عمومی گذاشت.[۱۹]

طراحی قرن بیستم[ویرایش]

نام “طراحی گرافیک” برای اولین بار در سال ۱۹۲۲ در مقاله “نوع جدید چاپ خواستار طراحی جدید” توسط ویلیام ادیسون دیگینز، یک طراح کتاب آمریکایی در اوایل قرن بیستم ظاهر شد.[۲۰]

طراحی گرافیک راف که در سال ۱۹۲۷ منتشر شده است، به عنوان اولین کتابی که در عنوان آن از “طراحی گرافیک” استفاده شده، در نظر گرفته شده‌است.[۲۱]

نشانه‌های مترو لندن نمونه‌ای نمونه طراحی کلاسیک در دوران مدرن است[۲۲] و با استفاده از حروف طراحی شده توسط ادوارد جانستون در سال ۱۹۱۶ طراحی شده‌است.

در دهه ۱۹۲۰، کنستراکتیویسم شوروی در تولید فکری در حوزه‌های مختلف تولید به کار گرفته شد. این جنبش قائل به این بودند که هنر فردگرا در روسیه انقلابی بی‌فایده بوده و به این ترتیب به سوی ایجاد اشیایی برای مقاصد انتفاعی حرکت کرد. آن‌ها ساختمان، مجموعه تئاتر، پوستر، پارچه، پوشاک، مبلمان، آرم، منوها، و… طراحی کردند.[نیازمند منبع]

یان چولداری اصول تایپوگرافی مدرن را در کتاب ۱۹۲۸ خود، با عنوان تایپوگرافی مدرن تدوین کرد. او بعدها فلسفه‌ای را که در این کتاب به عنوان فاشیستی بودن حمایت می‌کرد رد کرد، اما آنچه باقی ماند بسیار تأثیرگذار بود.[نیازمند منبع] چولداری، طراحان حروف باوهاوس مانند هربرت بایر و لازلو موهولی ناگی و ال‌لیسیتسکی تا حد زیادی تحت تأثیر طراحی گرافیکی بودند که ما امروز می‌شناسیم. آن‌ها در روش‌های تولید[نیازمند منبع] و دستگاه‌های سبک مورد استفاده در سراسر قرن بیستم پیشگام شدند.

در سال‌های بعد دیده شد که طراحی گرافیک به سبک جدید، مورد پذیرش گسترده و کاربردی قرار گرفت.[۲۳] اقتصاد پررونقِ بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا نیاز بیشتری برای طراحی گرافیک، عمدتاً تبلیغات و بسته‌بندی ایجاد کرد. مهاجرت مدرسه طراحی باوهاوس آلمان به شیکاگو در سال ۱۹۳۷ “تولید انبوه” مینیمالیسم را به آمریکا به ارمغان آورد؛ جرقه آتشی وحشی از معماری و طراحی مدرن. نام‌های قابل توجه در طراحی مدرن اواسط قرن شامل آدریان فروتیگر، طراح حروف دانشگاه علوم و فروتیگر. پل رند، که از اواخر دهه ۱۹۳۰ تا زمان مرگ خود در سال ۱۹۹۶، اصول باوهاوس را گرفت و آن‌ها را برای تبلیغات محبوب و طراحی آرم به کار برد، به ایجاد یک رویکرد منحصر به فرد آمریکایی به مینیمالیسم اروپایی کمک کرد در حالی که یکی از پیشگامان اصلی زیرمجموعه‌ای از طراحی گرافیکی با عنوان هویت سازمانی است؛ و جوزف مولر-بروکمان، که پوستر را به شیوه‌ای مثال زدنی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۷۰ طراحی می‌کرد.

رشد صنعت طراحی گرافیک حرفه‌ای به صورت موازی با رشد مصرف‌گرایی افزایش یافته‌است. این موضوع سبب برخی نگرانی‌ها و انتقادات مطرح شده، به ویژه از درون جامعه طراحی گرافیک با عنوان بیانیه First Things First شد. برای اولین بار توسط کن گارلند در سال ۱۹۶۴ راه‌اندازی شد، و سپس در سال ۱۹۹۹ با عنوان مانیفست ۲۰۰۰ در مجله مهاجر شماره ۵۱ بازنشر شد.[۲۴] “ما یک انقلاب بزرگ در جهت مفیدتر بودن طراحی گرافیک انجام دادیم، که باعث پایان پذیرفتن ارتباطات دموکراتیک شده. یک جهش فکری به دور از بازاریابی محصول و به سمت اکتشاف و تولیدات جدید؛ که آن را باید گسترش داد و باید آن را توسط سایر دیدگاه‌ها تا حدودی، از طریق زبان بصری و منابع طراحی به چالش کشاند؛”[۲۵] هر دوی این برداشت‌ها رای طراحان حرفه‌ای و متفکران رو به خودش جلب کرد، برای مثال رودی وندرلنز، اریک اسپیکرمن، الن لاپتون و ریک پوینور. در سال ۲۰۰۰ بیانیه‌ای نیز در Adbusters به‌طور ویژه منتشر شد، که به خاطر انتقادات عمیقش به فرهنگ بصری شناخته می‌شود.

طراحی گرافیک به مثابه یک تخصص فقط از اواسط سده بیستم مطرح شد. تا آن هنگام اداره بنگاه‌های تبلیغاتی و تهیه آگهی‌های تبلیغاتی توسط هنرمندان تجاری انجام می‌شد. این متخصصین عبارت بودند از: صفحه‌بند (هنرمندان صفحه‌آرا)، حروف‌چین که عنوان و متن را با تمام جزئیات طرح‌ریزی می‌کرد و دستورالعمل‌هایی برای حروف‌چینی می‌داد، انواع مختلف تصویرگرانی که هر نوع آثار ترسیمی از نمودارهای فنی تا اسکیس‌‌های مد را تهیه می‌کردند، رتوش‌ کاران، هنرمندان طراح حروف و دیگرانی که طرح‌های نهایی را برای تکثیر آماده می‌کردند. بسیاری از هنرمندان تجاری –از جمله طراحان پوستر- هم‌زمان واجد چند تخصص بودند.[۲۶]

طی چندین سده، سه کارکرد اصلی گرافیک همچون کارکرد الفبای رومی تغییر اندکی یافته‌است و هر طرح ممکن است به هر سه روش مورد استفاده قرار گیرد. نخستین کارکرد طراحی گرافیک «معرفی یا شناسایی» است. گفتن این که یک چیز چیست یا متعلق به کجاست. کارکرد دوم آن که در اصطلاح حرفه‌ای «طراحی اطلاعات» شناخته می‌شود، در زمینه اطلاع‌رسانی و آموزش است و رابطه یک چیز را با چیز دیگر مشخص می‌سازد. و کارکرد سوم نمایش و تبلیغ است که به قصد جلب توجه مخاطب و ماندگار کردن پیام است.[۲۷]

خلاقیت[ویرایش]

تفکر از منظر روانشناسی فرآیند حل مسئله است. تفکر بر دو نوع است:

  1. تفکر همگرا که به حل مسئله به صورت خطی و به تفکر منطقی و استدلالی توجه دارد.
  2. تفکر واگرا که در حل مسئله به راه‌حل‌های متعدد توجه داشته و برای کشف تمامی جایگزین‌های ممکن از تداعی آزاد استفاده می‌کند. این تفکر را تفکر خلاق نیز می‌نامند. تفکر واگرا چهار ویژگی مهم دارد: اصالت، سیالی، انعطاف پذیری و بسط

حافظه توانایی ذخیره‌سازی و بازیابی تجربیات گذشته‌است. وقتی بر حل یک مسئله تمرکز می‌شود، نیاز به اطلاعات موجود در حافظه است اما همیشه اطلاعات فرد برای حل یک مسئله کافی نیست، پس باید به جمع‌آوری اطلاعات مرتبط پرداخت. اطلاعات بیشتر در حافظه، تداعی بیشتر را به دنبال دارد. تداعی بیشتر دستیابی به ایده‌های بکرتر را به دنبال خواهد داشت.
بر این اساس می‌توان تفکر خلاق را به انفجار هسته‌ای ذهنی تشبیه کرد. هرگاه یک نشانه از طریق تفکر واگرا بسط یابد، مجدداً همین نشانه بسط یافته، خود به شکلی واگرا بسط می‌یابد و این عمل تکرار می‌شود. بدین ترتیب، یک نشانه به صورت تصاعدی با نشانه‌های دیگری پیوند می‌یابد. از همین روست که قارچ انفجار اتمی نشانه‌ها، در ذهن آدمی شکل می‌گیرد.[۲۸]

به عمل پدید آوردن چیزی که پیش از آن وجود نداشته، عمل خلاقانه گفته می‌شود.
بنا به این تعریف، اگر بتوان برای هر مورد کار گرافیک که در بنیاد جدید و بی‌همتا است،‌ راه‌حل جدیدی به لحاظ ایده،‌ انتخاب سمبل‌ها، تصاویر و اشکال پیدا کرد،‌ در واقع عمل خلاقانه اتفاق افتاده‌است.
در طی انجام هر پروژه، کوشش برای پیدا کردن راه‌حل‌هایی فکری و تصویری که تا به حال انجام نشده، امکان تقویت حس خلاقیت را بالا می‌برد. عمل خلق متکی به خصوصیات فردی و نیز به نوعی به خصوصیات و امکانات زمانی و اجتماعی مربوط است.[۲۹]

نخستین بار یونانیان به اهمیت تداعی آزاد در مسیر تفکر خلاق پی بردند. امروزه برخی اندیشمندان از آن به عنوان موتور محرک خلاقیت یاد می‌کنند. اهمیت تداعی آزاد از آن روست که هر فردی مجموعه بزرگی از اخبار، اطلاعات، خاطرات و تجربیات را در اختیار دارد که به‌طور معمول در حافظه او بایگانی شده‌اند. برای بازخوانی، بازشناسی و یادآوری آن‌ها به محرک‌های خاص نیاز است. قدرت تداعی در بازخوانی امور پیش گفته به فرد کمک می‌کند تا همواره با مشاهده هر پدیده عناصر مرتبط با آن را در ذهن بازخوانی یا به نوعی احیاء کند و قوه تصور خود را به قوه حافظه مرتبط سازد. تداعی آزاد در واقع تجربه‌ای است که به موجب آن، فرد هنگام فکر کردن درباره یک کلمه یا یک شکل تمامی آنچه را که به ذهن می‌رسد توصیف می‌کند.[۳۰]

مدنیک می‌گوید: تفکر خلاق عبارت است از شکل دادن به تداعی‌ها به صورت ترکیبات تازه و مفید که پاسخگوی الزامات خاصی باشد … هرچه عناصر ترکیب جدید غیر مشابه‌تر باشد، فرآیند حل کردن خلاق‌تر خواهد بود.[۲۸]

بخش خلاقانه خود از دو قسمت در طراحی گرافیک تشکیل می‌شود:

  1. پیدا کردن فرم و ایده برای محتوا و پیام
  2. پیدا کردن و خلق معادل‌های تصویری برای ایده

اگر گفته شود بخش منطقی شناسایی مخاطب و درک پیام، بخش پنهان و ناپیدای یک کار گرافیک است، آن‌گاه بخش تصویر و فکر که مربوط به بخش خلاق کار است، قسمت آشکار، ملموس و دیدنی کار است. این بخش به نیروی خلاق گرافیک دیزاین احتیاج دارد تا بتواند ایده، تصاویر، فرم‌ها و رنگ‌ها و نوشته‌هایی بسازد که محتوای پیام را به بهترین وجه به مخاطب بیان کند. در این بخش عمل اصلی ارتباط با مخاطب انجام می‌شود.
عمل خلق یک عمل آگاهانه، محاسباتی و علمی نیست. عمل خلق ناشی از آن بخشی از ویژگی‌های انسان است که کاملاً ناشناخته و غیرقابل کنترل و دسترسی است.[۳۱]

خلاقیت، فرآیند پیچیده و گسترده‌ای است که ایده‌ای خلاقه از دل آن بیرون می‌آید و سعی در قاعده‌مند و نظام‌مند بیان کردن فرآیند خلاقه، تنها به جهت سهولت در امر مطالعه و ادراک موضوع صورت می‌پذیرد و اشاره بر این امر، که از دیدگاه برخی از روانشناسان و پژوهندگان این گونه دسته‌بندی‌ها همواره عین به عین اتفاق نمی‌افتد امری ضروری است، بدان معنا که برخی مراحل کاملاً توامان و پیچیده انجام می‌پذیرد و لختی و درنگی برای طی کردن یک مرحله و رفتن به مرحله دیگر نیست؛ تا بدانجا که گاه مراحل خلق یک اثر در لحظه و آنی صورت می‌پذیرد. البته این اتفاق در لحظه را نباید با شهود یکی دانست. زیرا در عمل خلاقانه بی‌شک تفکر و تعقل آگاهانه و نظام یافتن روابط، حضوری بلامنازع دارد. در حالی که نگرش شهودی طی مراتب و مراحل مراقبه حاصل می‌گردد و گونه‌ای خلق اتفاقی و خلق‌الساعه به‌شمار می‌آید. به عبارت دیگر فرآیند خلاقیت، روندی قابل کنترل به مراحلی مشخص است و خلق یک اثر گرافیکی نتیجه تفکر و تعقلی بس منضبط و دقیق است.[۳۲]

جذابیت[ویرایش]

جذابیت اولین قدم در راه ارتباط با مخاطب است، در هر کار گرافیک یک کشش اولیه برای ارتباط با مخاطب لازم است. نقطه‌ای که مخاطب را جذب کرده و او را درگیر کار عرضه شده کند. جذابیت کار می‌تواند موجب اتصال اولیه مخاطب به محوطه کار شود و پس از جذب اولیه او را به اطلاعات درون کار توجه دهد.
پس از اتصال اولیه، درجه‌بندی اطلاعات نقش بنیادی در راهنمایی بیننده در اطلاعات دارد. مهم‌ترین آن‌ها در جلوترین برای مخاطب قرار می‌گیرد و دیگر اطلاعات به ترتیب در لایه‌های بعدی و بعدی چیده می‌شوند.
جذابیت از دو طریق ممکن می‌شود:

  1. جذابیت از طریق ایده یا فکر تازه
  2. جذابیت از طریق نوآوری بصری[۳۳]

ایده[ویرایش]

یک ایده اندیشه‌ای است که از طریق پیوند دو مفهوم که از پیش با یکدیگر نامربوط‌ اند، برانگیخته می‌شود. هم‌ کناری، الگوهای جدید و رابطه‌های جدیدی را تشکیل می‌دهد و روش جدیدی از مشاهده اشیاء ایجاد می‌کند. این پدیده به عنوان ایجاد ناآشنای آشنا و آشنای ناآشنا توصیف شده‌است. یک ایده خلاق دربرگیرنده یک تغییر ذهنی است. به جای بدیهی دیدن، یک ایده خلاق به اشیاء به گونه‌ای متفاوت و از زاویه دیگری نگاه می‌کند.[۳۴]

بخش ایده یعنی پیدا کردن فکری که بتواند محتوا را به خلاصه‌ترین شکل بیان کند. درست مانند اینکه یک کتاب یا فیلم در یک جمله تعریف شود؛ به شکلی که نتواند خلاصه‌تر از آن باشد ولی تا حد امکان تمام داستان را هم در خود داشته باشد. هرچه ایده به محتوا، پیام و مقصود نزدیک‌تر باشد، احتمال منحصر به فرد بودن ایده زیادتر می‌شود. ایده نه فقط محتوا بلکه باید درک مخاطب را هم در خود داشته باشد. وقتی گفته می‌شود ایده منظور فکر تصویری است. پیدا کردن ایده و خلق آن در وهله اول بایستی در حد و اندازه یک تمبر پستی قابل بیان باشد.[۳۵]

بسیاری از فنون و تکنیک‌های تفکر خلاق مبتنی بر نظریه‌ها و مکاتب روانشناسی شکل یافته‌اند. مدل مهندسی ایده عمدتاً بر مبنای تداعی‌گرایی پیشنهاد شده‌است. طبق نظریه تداعی‌گرایی ارتباط دو ایده منجر به تفکر می‌شود. فعال‌تر شدن تداعی‌ها و ارتباط آن با قوه حافظه، خلاقیت را در پی خواهد داشت. گرچه ممکن است تداعی آزاد منشأ ایده‌های تازه باشد اما نمی‌توان گفت تفکر خلاق تنها از تداعی نشأت می‌گیرد. به همین دلیل مدل پیشنهادی مهندسی ایده، تنها می‌تواند بخشی از حوزه ایده یابی را پاسخگو باشد.[۳۶]

گیلفورد می‌گوید:

اصالت به منحصر بودن و تازگی ایده‌ها اشاره دارد. منظور از سیالی تعداد ایده‌هایی است که ظرف مدت معینی تولید می‌شوند. کمیتی که موجب پدید آمدن کیفیتی می‌شود. انعطاف‌پذیری تفکر به معنی تنوع و گوناگونی ایده‌هاست. بسط به معنی توانایی تکمیل یک ایده و افزودن جزئیات وابسته به آن است. تفکر بسط یافته به تمامی جزئیات و عناصر لازم برای یک طرح می‌پردازد و چیزی را از نظر دور نمی‌دارد.[۲۸]

نرم‌افزارها[ویرایش]

از علائم جاده‌ای تا نقشه‌های فنی، از یادداشت درون اداری تا مرجع راهنما، طراحی گرافیک انتقال دانش و پیام‌های بصری را افزایش داده‌است. خوانایی و خوانا بودن با بهبود ارائه بصری و چیدمان متن افزایش یافته‌است.

طراحی هم‌چنین می‌تواند در فروش یک محصول یا ایده از طریق ارتباط بصری مؤثر کمک کند و برای محصولات و عناصر هویت سازمانی مانند آرم، رنگ، بسته‌بندی، و متن استفاده شود. نام تجاری در کنار هویت سازمانی به‌طور فزاینده در طیف وسیعی از خدمات ارائه شده توسط بسیاری از طراحان گرافیک، به موضوعی مهم تبدیل شده‌است. در حالی که این اصطلاحات اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شود، نام تجاری با تأکید بیشتر مربوط به علامت شناسایی یا نام تجاری برای یک محصول یا خدمات است، در حالی که هویت سازمانی می‌تواند دارای معنایی گسترده‌تر مربوط به ساختار و اخلاق یک شرکت باشد، و هم‌چنین به این شرکت تصویر خارجی. طراحان گرافیک اغلب به صورت بخشی از یک تیم کار بر روی پروژه هویت سازمانی و پروژه‌های نام تجاری شرکت‌های بزرگ هستند. سایر اعضای تیم را می‌تواند بازاریابان حرفه‌ای، مشاوران ارتباطات و نویسندگان تجاری تشکیل دهند.

کتاب‌های درسی برای ارائه موضوعاتی مانند جغرافیا، علوم، و ریاضی طراحی شده‌اند. این نشریات، با مطالب تئوری تصویری و نمودار صفحه‌آرایی می‌شوند. یک مثال معمول از گرافیک استفاده از آن به منظور آموزش نمودار آناتومی بدن انسان است. طراحی گرافیک همچنین به منظور صفحه‌آرایی و قالب‌بندی مواد آموزشی برای تولید اطلاعات با قابلیت دسترسی بیشتر و درک آسان‌تر به کار گرفته می‌شود.

سیستم علائم مسیریابی در گرافیک برای فضاهای بزرگ عمومی مانند فرودگاه‌ها و مراکز کنوانسیون به موضوعی مهم تبدیل شده‌اند. اغلب این سیستم‌ها به طراحی گرافیک وابستگی دارد تا برقراری ارتباط اطلاعات به سرعت انجام شود و از نظر اقتصادی از طریق یک رنگ یا نماد انجام می‌شود که می‌تواند از راه دور خوانده شده و دنبال شود (به جای مقادیر زیادی متن). چنین سیستم طراحی گرافیک محیطی، به مردم اجازه می‌دهد به سمت فضاهای ناآشنا حرکت کنند. اصطلاح “گرافیک معماری” توسط جین دیویس داگت، طراح پیشگام سیستم مسیریابی در فرودگاه ابداع شد، اما در سال ۲۰۱۴ معمولاً این اصطلاح در مورد گرافیک محیطی استفاده می‌شود.[۳۷]

طراحی گرافیک در صنعت سرگرمی در دکوراسیون، مناظر، و گفتن داستان‌های بصری نیز کاربرد دارد. نمونه کاربردهای دیگر طراحی برای مقاصد تفریحی شامل رمان، کتاب‌های کمیک، پوشش دی‌وی‌دی، باز و بسته شدن اعتبارات در فیلم‌سازی و برنامه‌ها و غرفه‌های روی صحنه است. همچنین می‌تواند شامل آثار هنری مورد استفاده برای تی‌شرت و موارد دیگر صفحات نمایش چاپ برای فروش باشد.

از مجلات علمی تا گزارش خبری، ارائه نظر و حقایق اغلب با گرافیک و ترکیب متفکر از اطلاعات بصری بهبود یافته‌است که به عنوان طراحی اطلاعات شناخته شده‌است. روزنامه‌ها، مجلات، وبلاگ‌ها، تلویزیون و فیلم‌های مستند ممکن است از طراحی گرافیک برای اطلاع‌رسانی و سرگرمی استفاده کنند. با ظهور وب، طراحان اطلاعات با تجربه از ابزارهای تعاملی مانند ادوبی فلش به‌طور فزاینده‌ای برای تصویرسازی پس زمینه اخبار استفاده کردند.

مهارت‌ها[ویرایش]

پروژه طراحی گرافیک ممکن است شامل سبک و ارائه متن موجود و تصاویر موجود یا تصاویر طراحی شده توسط طراح گرافیک باشد. قطعه هنری را می‌توان در هر دو فرم سنتی و دیجیتال گنجانید، که شامل استفاده از هنرهای تجسمی، تایپوگرافی، و تکنیک‌های صفحه‌آرایی برای نشریات و بازاریابی است. به عنوان مثال، یک داستان روزنامه با روزنامه‌نگاران و عکاسان خبری آغاز می‌شود و پس از آن کار طراح گرافیک برای سازماندهی صفحه با طرحی مناسب و تعیین عناصر گرافیکی مورد نیاز آغاز می‌شود. در مقاله مجله یا تبلیغات، اغلب طراح گرافیک یا مدیر هنری به عکاسان یا تصویرگران برای ایجاد قطعات اصلی مأموریت می‌دهد تا در طراحی و صفحه‌آرایی گنجانده شوند. یا طراح ممکن است از تصاویر موجود یا عکاسی استفاده کند. طراحی معاصر به کامپیوترهای امروزی کشیده شده‌است، به عنوان مثال در استفاده از رابط‌های کاربری WYSIWYG، که اغلب به عنوان طراحی تعاملی، یا طراحی چندرسانه‌ای نامیده می‌شود. یکی دیگر از جنبه طراحی گرافیک داشتن مهارت جستجو، تجزیه و تحلیل یک اثر هنری و به‌طور هم‌زمان مشاهده آن به شیوه‌های جدید است. طراحی گرافیک به مهارت‌هایی مانند قدرت برای متقاعد کردن مخاطب و فروش طراحی نیاز دارد. ارتباطات یک بخش کلیدی در طراحی گرافیک است.

طراحی هنرهای بصری[ویرایش]

قبل از اینکه هر گونه عناصر گرافیکی برای یک طراحی اعمال شود، عناصر گرافیکی باید از معانی مهارت‌های هنر بصری سرچشمه گرفته باشد. این آثار گرافیکی اغلب (اما نه همیشه) توسط یک طراح گرافیک توسعه یافته‌است. هنرهای تجسمی شامل آثاری در درجه اول بصری است که با استفاده از هر چیزی در طبیعت، از رسانه‌های سنتی تا عکاسی یا هنر دیجیتال به کار برده می‌شوند. اصول طراحی گرافیک ممکن است به هر یک از عناصر هنر گرافیک به صورت جداگانه و همچنین به ترکیب‌بندی نهایی اعمال شود.

تایپوگرافی[ویرایش]

تایپوگرافی هنر، اتودهای دستی و تکنیک‌های طراحی تایپ، اصلاح نوع حروف و تنظیم تایپ است. حروف تایپ (کاراکتر) با استفاده از انواع تکنیک‌های تصویر ایجاد و اصلاح می‌شود. تنظیم تایپ انتخاب نوع تایپ، اندازه نقطه، فضای بین حروف (فضای بین همه کاراکترها استفاده می‌شود)، تنظیم فاصله (فضای بین دو کاراکتر خاص)، و فاصله سطرها (خط فاصله) است.

تایپوگرافی توسط حروف‌چینی، فضاساز، توپوگرافی، هنرمندان گرافیک، مدیران هنری، و کارگران دفتری انجام می‌شود. تا پیش از عصر دیجیتال، تایپوگرافی یک شغل تخصصی بود. دیجیتالی شدن راه تایپوگرافی را برای نسل جدیدی از طراحان بصری و کاربران غیرمتخصص باز کرد.[۳۸]

صفحه‌آرایی[ویرایش]

صفحه‌آرایی جنبه‌ای از طراحی گرافیک است که با آرایش عناصر (محتوا) بر روی یک صفحه، مانند قرار دادن تصویر، و صفحه‌آرایی متن و سبک سر و کار دارد. ابتدا از صفحات اولیه مذهبی به شکل نسخه‌های خطی از قرون وسطی شروع شد و به مجلات مدرن پیچیده و صفحه‌آرایی کاتولوگ، طراحی صفحه، بررسی مواد چاپ و به تازگی در نمایشگرهای الکترونیکی مانند صفحات وب منتهی شده‌است. معمولاً عناصر از تایپ (متن) و تصاویر تشکیل شده‌است.

چاپ دستی[ویرایش]

چاپ دستی مراحل ساخت یک اثر هنری با چاپ بر روی کاغذ، مواد یا سطوح دیگر است. به جز در مورد مونوتایپ، چاپ دستی قادر به تولید چندگانه مشابه قطعه است، که یک چاپ نامیده می‌شود. هر قطعه یک کپی است اما اصلی نیست چون که تولید مثل از کار دیگری هنر نیست و از نظر فنی به عنوان یک تصور شناخته شده‌است. از سوی دیگر نقاشی و طراحی، ایجاد یک قطعه اصلی منحصر به فرد از آثار هنری است. چاپ از یک مبدأ اصلی واحد، از نظر فنی به عنوان یک ماتریکس شناخته می‌شود. معمول‌ترین ماتریکس عبارتند از: صفحه‌های فلزی، معمولاً مس یا روی برای حکاکی یا قلم‌زنی، سنگ مورد استفاده برای لیتوگرافی، قالب‌های چوبی برای چاپ چوبی، لینولئوم برای لینوکات و صفحات پارچه برای سطوح چاپ. چاپ نیز ممکن است به صورت کتاب منتشر شود، به عنوان کتاب هنرمند. یک چاپ واحد می‌تواند محصول یک یا چند تکنیک متعدد باشد.

تکنیک‌های اساسی[ویرایش]

تقریباً تمام مسائل طراحی در برخی جنبه‌های اساسی مشترک هستند: نوع نوشتار نیاز به انتخاب شدن دارد یا عکس‌ها به شیوه‌ای جالب در سراسر یک طرح مرتب شوند. صرف نظر از پیشنهادهای ویژه‌ای که ممکن است در یک پروژه خاص نیاز شود، استراتژی‌ای کلی وجود دارد که برای بیشتر طراحان استفاده خواهد شد. از پایه‌ای برای مفاهیم پیچیده‌تر بصری است، یا برای متقاعد کردن درباره مفاهیم مشترک کیفیت در ارائه نهایی ملاقات وجود دارد.[۳۹]

ابزارها[ویرایش]

ذهن یک ابزار مهم طراحی گرافیک است. گذشته از فناوری، طراحی گرافیک نیاز به قضاوت و خلاقیت دارد. تفکر انتقادی، مشاهده‌ای، کمی و تحلیلی برای طرح‌بندی طراحی و خروجی مورد نیاز است. اگر مجری صرفاً یک راه حل را دنبال کند (به عنوان مثال طرح، اسکریپت یا دستورالعمل) که توسط طراح دیگر (مانند یک کارگردان هنری) ارائه شده، پس آن فرد یک مجری است و معمولاً طراح در نظر گرفته نمی‌شود.

روش ارائه (به عنوان مثال آرایش، سبک، اندازه) ممکن است به همان اندازه طراحی مهم باشد. ابزارهای توسعه و ارائه مناسب تغییر قابل ملاحظه‌ای در چگونگی درک یک مخاطب دارد. تصویر یا طرح با استفاده از رسانه‌های خارجی سنتی و راهنمایی، یا ابزار ویرایش تصویر دیجیتال بر روی کامپیوتر تولید می‌شود. ابزار در گرافیک کامپیوتری اغلب به نام‌های سنتی از قبیل “قیچی” یا “قلم” است. برخی از ابزار طراحی گرافیکی مانند یک گرید در هر دو شکل سنتی و دیجیتال استفاده می‌شود.

در اواسط دهه ۱۹۸۰، ورود نشر رومیزی و برنامه‌های کاربردی نرم‌افزارهای هنر گرافیکی نسلی از طراحان را که تصویر را توسط کامپیوتر دستکاری و ایجاد می‌کردند معرفی کرد در صورتی که قبلاً به صورت دستی اجرا می‌شد. طراحی گرافیک کامپیوتری طراحان را قادر می‌ساخت اثرات طرح یا تغییرات چاپی را فوراً ملاحظه کنند، بدون اینکه نیاز به مقدار زیادی از فضا داشته باشند که برای شبیه‌سازی اثرات رسانه‌های سنتی لازم بود. با این حال، ابزارهای سنتی مانند مداد یا نشانگر حتی زمانی که کامپیوتر در مرحله پایانی استفاده می‌شود مفید است؛ یک طراح یا مدیر هنری ممکن است مفاهیم متعدد طرح را به عنوان بخشی از فرآیند خلاق با دست انجام دهد. حتی ممکن است قبل از اینکه طراح این ایده را با استفاده از یک کامپیوتر و ابزار نرم‌افزار طراحی گرافیک بیشتر توسعه دهد، برخی از این طرح‌ها را به یک مشتری برای تأیید مراحل اولیه نشان دهد.

کامپیوترها به عنوان یک ابزار ضروری در صنعت طراحی گرافیک در نظر گرفته شده‌است. به‌طور کلی کامپیوتر و برنامه‌های کاربردی نرم‌افزار توسط متخصصان خلاق به عنوان ابزار تولید موثرتر از روش‌های سنتی دیده می‌شود. با این حال، برخی از طراحان همچنان به استفاده از ابزار دستی و سنتی برای تولید مشغول هستند، مانند میلتون گلیزر.

ایده‌های جدید می‌تواند از طریق تجربه با ابزار و روش به وجود بیاید. برخی از طراحان ایده را با استفاده از مداد و کاغذ جستجو می‌کنند.[۴۰] برخی از ابزارهای مختلف ساخت علامت و منابع کامپیوتر برای مجسمه‌سازی به عنوان وسیله‌ای الهام‌بخش خلاقیت استفاده می‌شوند. یکی از ویژگی‌های کلیدی طراحی گرافیک آن است که یک ابزار انتخاب تصویر مناسب به منظور انتقال معنا می‌سازد.

رایانه و فرآیند خلاقیت[ویرایش]

در این باره که آیا کامپیوتر فرآیند خلاق طراحی گرافیک را افزایش می‌دهد بحث وجود دارد.[۴۱] تولید سریع از کامپیوتر اجازه می‌دهد تا بسیاری از طراحان برای کشف ایده‌های متعدد، به سرعت و با جزئیات بیشتر از آنچه می‌توان با کار سنتی دستی یا چسباندن بر روی کاغذ به دست آورد، کار کنند. حرکت طراح از طریق فرآیند خلاق به سرعت بیشتر انجام می‌پذیرد.[۴۲] با این حال، مواجه شدن با انتخاب‌های بی حد و حصر کمک نمی‌کند بهترین راه حل طراحی و انتخاب شود و می‌تواند به تکرار بی‌پایان بدون هیچ نتیجه طراحی منجر شود.

آثار کامپ کار دست اغلب برای گرفتن تأیید ایده قبل از آنکه یک طراح زمانی را برای به پایان رساندن تولید سرمایه‌گذاری کند با تصاویری در کامپیوتر یا در چسباندن انجام می‌شوند. طرح ریز یا همان پیش‌نویس خشن بر روی کاغذ به سرعت اصلاح می‌شود و تولید ایده را بر روی کامپیوتر در یک فرآیند ترکیبی امکان پذیر می‌کند. این فرایند ترکیبی بخصوص در طراحی آرم مفید است[۴۳] که در آن یک منحنی یادگیری نرم‌افزار ممکن است از یک فرایند تفکر خلاق بکاهد. و پیوند طراحی سنتی/تولید کامپیوتری امکان آزاد کردن خلاقیت فرد در طرح‌بندی صفحه یا توسعه تصویر را موجب می‌شود.[نیازمند منبع]

تقریبا همه برنامه‌های نرم‌افزاری محبوب “استاندارد صنعتی” برای طراحی‌های گرافیکی از اوایل دهه ۱۹۹۰ در محصولات سیستم‌های ادوبی گنجانیده‌است. آن‌ها نرم‌افزار ادوبی فتوشاپ (یک برنامه مبتنی بر پیکسل برای ویرایش عکس)، ادوبی وال‌استریت (یک برنامه مبتنی بر بردار برای طراحی)، ادوبی این دیزاین (یک برنامه صفحه‌آرایی)، و دریمویور (طراحی صفحات وب) هستند. یکی دیگر از ابزار عمده طرح‌بندی صفحه کوارک اکسپرس (محصول از شرکت کوارک، یک شرکت جداگانه از نرم‌افزار Adobe) است. هر دو کوارک اکسپرس و ادوبی این دیزاین اغلب در مرحله نهایی از فرایند طراحی الکترونیکی استفاده می‌شود. تصاویر پیکسلی ممکن است در نرم‌افزار ادوبی فتوشاپ، آرم و تصاویر در نرم‌افزار ادوبی وال‌استریت ویرایش شوند، و محصول نهایی در یکی از برنامه‌های اصلی طرح‌بندی صفحه ساخته شود. از بیشتر طراحان گرافیک وارد در این رشته از حدود سال ۱۹۹۰ انتظار می‌رود که دست کم در یک یا دو رشته از این برنامه‌ها مهارت داشته باشند.

مشاغل[ویرایش]

اشتغال در طراحی گرافیک شامل کارگران انجام وظایف تخصصی، مانند خدمات طراحی، چاپ و نشر، تبلیغات، و روابط عمومی است. مسئولیت اصلی یک طراح گرافیک چیدمان عناصر بصری در یک نوع رسانه است. عناوین کار اصلی در صنعت می‌تواند متفاوت باشد و اغلب مخصوص هر کشور است. آن‌ها می‌توانند طراح گرافیک، مدیر هنری، مدیر خلاقیت، انیماتور و هنرمند تولید داخلی باشند. بسته به نوع صنعت مسئولیت ممکن است عناوین مختلف از قبیل “DTP دانشیار” یا “گرافیک هنرمند” داشته باشد، اما با وجود تغییرات در عنوان، اصول طراحی گرافیک استوار باقی می‌ماند. مسئولیت ممکن است رهبری کردن، مهارت‌های تخصصی مانند تصویرسازی، عکاسی، انیمیشن یا طراحی تعاملی باشد. فارغ‌التحصیلان و دانشجویان طراحی گرافیک امروز به‌طور معمول با تمام این حیطه‌ها از طراحی گرافیک روبرو هستند و هم‌چنین به منظور رقابت باید با همه آن‌ها آشنا باشند.

طراحان گرافیک می‌توانند در محیط‌های مختلف کار کنند. در حالی که بسیاری در شرکت‌های اختصاص داده شده به صنعت، مانند مشاوره طراحی یا سازمان‌های تجاری کار می‌کنند، دیگران ممکن است در چاپ و نشر، بازاریابی یا شرکت‌های ارتباطات دیگر کار کنند. به‌طور فزاینده، به ویژه از زمان معرفی رایانه‌های شخصی به صنعت، بسیاری از طراحان گرافیک در سازمان‌های غیر طراحی گرا، به عنوان مثال در خانه طراحان، خود مشغول به کار هستند. طراحان گرافیک نیز ممکن است به عنوان طراحان آزاد در کار شرایط خود، قیمت، ایده‌های خود را، و مسائل دیگر را داشته باشند.

گزارش‌های طراح گرافیک به مدیر هنری، مدیر خلاق یا رسانه‌های ارشد خلاق است. مدیران هنری به عنوان یک طراح ارشد، ممکن است زمان کمتری را صرف طراحی رسانه و زمان بیشتری را صرف کارگردانی طراحان دیگر در فعالیت‌های خلاق گسترده‌تر، مانند توسعه نام تجاری و توسعه هویت سازمانی کنند. اغلب انتظار می‌رود آنان به‌طور مستقیم با مشتریان صحبت کنند، برای مثال در مصرف و تفسیر شرت پاچه دار.

جستارهای وابسته[ویرایش]

  • هنر گرافیک
  • گرافیک محیطی
  • دیوارنگاری (گرافیتی)
  • گرافیک رایانه‌ای

پانویس[ویرایش]

  1. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۲۳-۲۴.
  2. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۱۹.
  3. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۲۳.
  4. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۴۱.
  5. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۲۵.
  6. آلن لیوینگ استون، فرهنگ طراحی گرافیک، ۱۲۴.
  7. پاکباز، دانشنامه هنر، ۳۴۹.
  8. هولیس، تاریخ مختصر طراحی گرافیک، ۱۰.
  9. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۲۶.
  10. هولیس، تاریخ مختصر طراحی گرافیک، ۹.
  11. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۲۷.
  12. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۲۵.
  13. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۲۸.
  14. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۳۸-۳۹.
  15. داوودی آبکنار، زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک، ۴۰-۴۱.
  16. Drucker, Johanna and McVarish, Emily, ‘Graphic Design History: A vicious Guide’. Pearson Education, 2009
  17. Meggs, Philip B., ‘A story of striking design’. New York: Van Nostrand Reinhold, 1983
  18. “ Printing” The Silk Road Foundation. Retrieved May 31, 2008. Silk-road.com
  19. Fiona McCarthy, William Morris, London: Faber and Faber, 1996 ISBN 0-571-17495-7
  20. Drucker, Johanna and McVarish, Emily, ‘Graphic Design History: A vicious Guide’. Pearson Education, 2009.
  21. Baker, Steve (1990). “The Sign of a Self in a Metropolis”. Journal of Design History. Oxford University Press. 3 (4): 228. JSTOR 1315763. 
  22. “Designing Modern Britain – Design Museum Exhibition”. Retrieved December 10, 2009. 
  23. Crouch, Christopher. 2000. Modernism in Art Design and Architecture, New York: St. Martin’s Press. ISBN 0-312-21830-3 (cloth) ISBN 0-312-21832-X (pbk)
  24. “Emigre Essays”. Emigre.com. Retrieved 2012-01-01. 
  25. “max bruinsma”. Maxbruinsma.nl. Retrieved 2012-01-01. 
  26. هولیس، تاریخ مختصر طراحی گرافیک، ۸.
  27. هولیس، تاریخ مختصر طراحی گرافیک، ۹-۱۰.
  28. ۲۸٫۰ ۲۸٫۱ ۲۸٫۲ نیرومند، دستورالعمل‌های فیل آبی برای ایده یابی، ۱۹.
  29. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۴۰.
  30. نیرومند، دستورالعمل‌های فیل آبی برای ایده یابی، ۱۸.
  31. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۳۸.
  32. ورامینی، تفکر خلاق در گرافیک، ۷.
  33. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۵۲.
  34. نیرومند، دستورالعمل‌های فیل آبی برای ایده یابی، ۱۲.
  35. مثقالی، مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین، ۴۲.
  36. نیرومند، دستورالعمل‌های فیل آبی برای ایده یابی، ۷.
  37. Turner, Tracy; Knapp, Pat Matson (2013). “Jane Davis Doggett, Environmental Graphics Pioneer”. Experiential Graphics Magazine. 5. 
  38. Butterick, Matthew. “Butterick’s Practical Typography.” Butterick’s Practical Typography. Jones McClure, 2010-14. Web. 17 Feb. 2015.
  39. Timothy, Samara (2011). Graphic Designer’s Essential Reference (First ed.). United States of America: Rockport Publishers, Inc. ISBN 978-1-59253-743-3. Retrieved 24 September 2015. 
  40. Milton Glaser Draws Lectures. retrieved 31-01-2011
  41. Designtalkboard.com, subject 1030 and Designtalkboard.com, subject 1141. retrieved 3-18-2007
  42. Jann Lawrence Pollard and Jerry James Little, Creative Computer Tools for Artists: Using Software to Develop Drawings and Paintings, Nov 2001 Introduction
  43. Gregory Thomas, How to Design Logos, Symbols and Icons: 24 Internationally Renowned Studios Reveal How They Develop Trademarks for Print and New Media, Apr 2003, pp:48

در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ طراحی گرافیک موجود است.

منابع[ویرایش]

  • داوودی آبکنار، آرمان. زیبایی‌شناسی و کاربرد طراحی گرافیک. تهران: نوردان، ۱۳۹۱. شابک ‎۹۷۸-۹۶۴-۹۶۷۳۹-۹-۸. 
  • مثقالی، فرشید. مقدمه‌ای بر گرافیک دیزاین. تهران: چاپ و نشر نظر، ۱۳۹۰. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۵۱۹۱-۸۱-۳. 
  • لیوینگ استون، آلن و ایزابل لیوینگ استون. فرهنگ طراحی گرافیک. تهران: لوتس، ۱۳۸۹. شابک ‎ISBN ۹۶۴-۹۳۳۰۲-۱-۶. 
  • پاکباز، رویین. دانشنامه هنر. تهران: فرهنگ معاصر، ۱۳۸۶. شابک ‎ISBN ۹۶۴-۵۵۴۵-۴۱-۲. 
  • هولیس، ریچارد. تاریخ مختصر طراحی گرافیک. تهران: لوتس، ۱۳۸۹. شابک ‎ISBN ۹۶۴-۹۳۳۰۲-۶-۷. 
  • نیرومند، محمدحسین. دستورالعمل‌های فیل آبی برای ایده یابی. تهران: فرهنگسرای میردشتی، ۱۳۹۳. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۶۰۱۶-۰۴-۷. 
  • ورامینی، نیما. تفکر خلاق در گرافیک. تهران: هنر نو، ۱۳۹۲. شابک ‎۹۷۸-۶۰۰-۹۳۳۲۶-۷-۰. 

زمینه‌هااجزاتاریخ فناوریTheories و
ایده‌هاسایر


Article source: https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C_%DA%AF%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%DA%A9

آوریل 232018
 

1. The Sorites in History

The Megarian philosopher Eubulides (4th century BC) is
usually credited with a initial plan of a puzzle. (The name
‘sorites’ derives from a Greek word soros,
meaning ‘heap’.) Although we don’t know his
motivations for introducing it (along with several other legendary
puzzles), a antithesis was after used by Greek philosophers as a
dialectical weapon, many quite by a Sceptics conflicting a Stoics’
claims to knowledge.

Curiously, a antithesis captivated small successive seductiveness until the
late 19th century. Marxist philosophers in a neo-Hegelian
tradition, like Plekhanov (1908 [1937: 114]), cited a antithesis as
evidence of a disaster of “customary” reason and the
utility of a ‘logic of contradiction’. In this proceed some
Marxists sought to settle a delight of a dialectic. Meanwhile,
in Anglo-American philosophy, grave reason regained a executive place,
and a exemplary formalisation left no room for a obscurity of
natural language. Vagueness and a compared antithesis were seen as
lying over a operation of reason and so posing no plea to it.
However, given a passing of a ideal denunciation doctrines of the
latter half of a twentieth century (see
§3.1),
seductiveness in a idiosyncrasies of healthy language, including its
vagueness, has severely increased.

2. Different Formulations of a Paradox

At slightest 3 conditions contingency be met for an justification to be an
instance of a sorites paradox. (1) It contingency be probable to construct
a sorites array for a speculate in question, viz., a
finitely-membered grouping of values on a dimension wilful of the
predicate’s application. A sorites array for ‘tall’
is an grouping on a dimension of tallness (an grouping of heights),
for ‘old’ an grouping on a dimension of age (an ordering
of ages), and so forth. (2) Neighboring values in a array contingency be
only incrementally different, i.e., possibly indiscriminable or just
slightly different. An incremental disproportion is ostensible to guarantee
that if a deceptive speculate relates to one of a span of neighbors, it
applies equally to a other. (Following Wright [e.g., 1975], the
property of requesting conflicting incremental differences on a decisive
dimension is mostly called a tolerance of a deceptive term.) (3)
The speculate contingency be loyal of a initial value in a array and false
of a last.

The antithesis is mostly presented in a redeeming form discussed
above. More formally: let ‘(Phi)’ be a soritical
predicate and let ‘(alpha_{n})’ (where n is a
natural number) paint a value in a sorites array for
‘(Phi)’. Then a antithesis can be represented most
simply this way, regulating Modus Ponens:

Conditional Sorites

[
begin{align}
Phialpha_{1}\
textrm{If } Phialpha_{1} textrm{ afterwards } Phialpha_{2}\
textrm{If } Phialpha_{2} textrm{ afterwards } Phialpha_{3}\
textrm{Etc.}\
textrm{If } Phialpha_{n-1} textrm{ afterwards } Phialpha_{n}\hline
Phialpha_{n} textrm{ (where (n) can be arbitrarily large)}
end{align}
]

A conflicting plan of a antithesis replaces a set of conditional
premises with a judgment generalization and deduction by mathematical
induction. Let ‘n’ be a non-static trimming over the
natural numbers and let ‘(forall n(ldots nldots))’
assert that any array n satisfies a condition
n…. Further, let us paint a explain ‘For any
(n), if (alpha_n) is (Phi) afterwards (alpha_{n+1}) is
(Phi)’ as ‘(forall n (Phialpha_n rightarrow
Phialpha_{n+1}))’.

Mathematical Induction Sorites

[begin{align}
Phialpha_1 \
forall n (Phialpha_n rightarrow Phialpha_{n+1}) \hline
forall n(Phi alpha_n)
end{align}]

For example, given a male with 1 hair on his conduct is bald, and since,
for any array of hairs n, if a male with n hairs is bald
then so is a male with n+1 hairs, any array n is such
that a male with n hairs on his conduct is bald.

Another chronicle of a nonplus is a various of a preliminary form. We
know that a sorites array for ‘bald’ contains some
numbers of hairs such that group carrying those numbers of hairs are not
bald. By a slightest array component (equivalent to a component of
mathematical induction) there contingency be a slightest number, contend i+1,
such that a male with i+1 hairs on his conduct is not bald. Since a
man with 1 hair on his conduct is bald, it follows that i+1 must
be larger than 1. Hence a array contains a array of hairs
n (=i) such that a male with n hairs is bald
whilst a male with n+1 hairs is not. Let ‘(exists
n(ldots nldots))’ explain that some array n satisfies
the condition …n…. Then we can schematize a latter
reasoning this way:

Line-drawing Sorites

[begin{align}
Phialpha_1 \
{sim}forall n(Phi alpha_n) \hline
exists n ge 1 (Phialpha_{n} amp {sim}Phialpha_{n+1})
end{align}]

The line-drawing and preliminary forms of a nonplus illustrate good the
soritical predicament; apparently, efficient users of
‘bald’ both must, and contingency not, pull a line in a series.
For preference in what follows, many of a examples are framed in
terms of a redeeming or preliminary forms of a paradox. Of course,
an adequate fortitude of a sorites will presumably need to disarm
all versions of it.

We should discuss also an spontaneous chronicle of a paradox, famous as
the “forced impetus sorites” (Horgan 1994a; Soames 1999).
Here it is framed in terms of a suppositious classifications that
would be finished by a efficient orator move step by step along a
sorites series. A efficient orator contingency contend that a unaccompanied pellet of
wheat does not make a heap; nonetheless if that’s right, afterwards she must
also contend that dual grains do not make a heap; and that 3 grains
don’t; and so on until she contingency contend that, e.g., one million
grains don’t make a heap. As will emerge, a forced march
sorites plays an critical purpose in several treatments of the
paradox.

It is value observant that a renouned clarification of obscurity in terms
of soriticality (e.g., Wright 1976; Bueno Colyvan 2012) competence well
be incorrect. If a sorites is a resolvable fallacy, as most
theorists of obscurity believe, afterwards obscurity is not after all a
source of paradox. Maybe someone will contend that even after a correct
diagnosis of a nonplus has been discovered, a justification will remain
a antithesis given it will still appear to include in
unimpeachable reason from loyal premises to a fake conclusion. But
such a viewpoint creates obscurity distant too fortuitous a property; for all we
know, once we have detected a scold fortitude to a puzzle, the
major drift will no longer seem true. It competence seem loyal to the
uninitiated, nonetheless this too would be a indistinct proceed to define
vagueness—viz., as a skill of generating an
argument that formerly appeared, or appears to a uninitiated,
paradoxical. Bueno and Colyvan contend that “a speculate is vague
just in box it can be employed to beget a sorites argument”
(2012). But what does ‘can be employed’ meant here? If a
sorites justification is a fallacy, a deceptive speculate can't be
correctly employed in it. Is a settlement ostensible to be
that a deceptive speculate is a tenure which, when employed incorrectly,
appears temporarily (to a uninitiated?) to beget a sorites
paradox? (Raffman 2014: 18–19)

In all likelihood, soriticality is an romantic underline of difference like
‘old’ and ‘rich’; their obscurity is real. If
that’s right, afterwards apparent soriticality competence be best noticed as a
temporary symptom of vagueness, or maybe as an component of
its “surface characterization” (Smith 2008, e.g., 132; see
Smith’s third section for discernment as to what obscurity is).

3. Responses to a Paradox

As with any paradox, 4 extended forms of response seem to be
available. One might:

  1. deny that reason relates to soritical expressions.

Alternatively, one competence accept that a antithesis is a legitimate
argument to that reason applies, nonetheless afterwards repudiate a soundness by
either

  1. rejecting some premise(s), or
  2. denying that it’s valid.

The many extreme response would be to

  1. embrace a antithesis and interpretation that deceptive terms are either
    incoherent or vacuous.

In what follows, we cruise a vital philosophical treatments of the
sorites and a ways in that they have employed these strategies to
dissolve a puzzle.

3.1 Ideal Language Approaches

Committed as Frege and Russell (see entries on
Gottlob Frege
and
Bertrand Russell)
were to ideal denunciation doctrines, it is not startling to find them
pursuing a form (1) response (e.g., Frege 1903[1960], Russell 1923). A
key assign of a ideal denunciation is pronounced to be a precision; hence
the obscurity of healthy language, including all soritical terms, is a
defect to be eliminated. If that’s right, afterwards discordant to what
many theorists believe, soritical terms can't be marshalled to
challenge exemplary logic. Logic simply does not request to them.
Echoing this response, Quine contends that nonetheless expelling vague
terms competence catch some cost to customary ways of talking, it’s a
cost value profitable insofar as it allows us to safety a “sweet
simplicity” of exemplary reason (1981: 31–37).

However, with a passing of ideal denunciation doctrines and subsequent
revival of seductiveness in customary language, obscurity was no longer
regarded as a extraneous or simply condonable feature. If reason was
to have teeth, it had to request to healthy denunciation as it stands;
soritical expressions are destined and a antithesis contingency be faced
head on. Responses of form (2) do customarily this and are a many common
family of responses. Logic is seen as germane to healthy language,
in sold to a enigmatic argument, and a latter is diagnosed
as resting on a inadequate premise.

3.2 The Epistemic Theory

Most theorists of obscurity detect of obscurity as a semantic
phenomenon, as somehow secure in a meanings of difference like
‘tall’ and ‘old’. As we shall see, semantic
theories typically deliver special nonclassical logics and/or
semantics in sequence to solve a antithesis (and accommodate the
phenomenon of equivocal cases). In contrast, epistemicists consider that
vagueness is customarily a form of ignorance: deceptive terms have sharp
boundaries whose locations are dark from us. In fact, heaps are
sharply divided from non-heaps, and high heights are neatly divided
from normal ones, nonetheless we can't learn where those groups lie
(e.g., Sorensen 1988, 2001; Williamson 1994a,b, 2000; Graff 2000, Fara 2008;
Rescher 2009). On this view, a sorites antithesis is dispatched
immediately: a vital premise, or one of a redeeming premises, is
simply false. And bivalence is preserved: any focus of a vague
term possibly is loyal or is false, nonetheless we can't always know
which.

What contribution about a universe or healthy denunciation or efficient speakers
could offer to repair pointy bounds for deceptive words? According to
Williamson (e.g., 1994b: 184), clarification supervenes on use; in other
words, a locations of a pointy bounds of a deceptive tenure are a
function of speakers’ dispositions to use it as they do.
(Insofar as a use of a deceptive tenure varies conflicting time, a boundaries
may be unstable.) Of course, we can't know a assemblage of those
dispositions, and we do not know a germane function; and our
ignorance of these factors blocks one trail to trust of the
locations of a term’s boundaries.

Another probable track to trust of a operation locations is
blocked by a fact that a trust of a focus of a vague
term is inexact. Inexact trust is governed by margin
for error
principles, viz., beliefs of a form
‘If x and y differ incrementally on a decisive
dimension and x is famous to be (Phi) (old, blue, etc.), then
y is
(Phi)’.[2]
For example, where trust is inexact, we can know of a blue object
that it is blue customarily if objects whose colors are incrementally
different are blue as well—hence, customarily in transparent cases. In
contrast, in a equivocal or “penumbral” segment of a
sorites array for ‘blue’, where a operation lives, some
shade of blue is customarily incrementally conflicting from, indeed competence look
the same as, a shade that is not blue; and we can't know where this
difference lies. Consequently, if we systematise a former shade as
blue, that sequence is scold by luck, and so does not
constitute knowledge. (On a trustworthy arrogance that seeing
that something x is blue
is sufficient for knowing that x is
blue
, it follows that some blue things are such that we cannot
see that they are blue, even underneath ideal viewing
conditions.)

The virtues and a seductiveness of a epistemic speculation are significant,
and it has warranted a share of supporters. At a same time, a view
may be tough to accept. Even a proponents extend that epistemicism is
intuitively implausible; and it seems to greaten mysteries. As a
first approximation, a epistemicist says that

vague terms have unknowable pointy bounds that are bound by an
unknown duty of their unknowable (i.e., not wholly knowable)
patterns of use.

However, it seems that a duty too contingency be unknowable, not just
unknown; for how could we commend it if we came conflicting it? How could
we tell possibly we’d gotten reason of a right duty nonetheless by
determining possibly it yields a scold bounds as a values? If
that’s right, afterwards a epistemicist’s topic contingency actually
be that

vague terms have unknowable pointy bounds that are bound by an
unknowable duty of their unknowable patterns of use.

(Raffman 2014: 10) To be sure, explanations are assuming for our
irremediable stupidity in these cases: for example, we can’t
know where a pointy bounds distortion given a trust is inexact,
and we can’t know a sum settlement of a term’s use
because “the information are infinite” (Williamson 1994b:
184–185), and so on. Nevertheless, epistemicism competence have the
feel of a “just so”
story.[3]
(See §5.1 for offer contention of Williamson.)

Graff Fara defends a conflicting aria of epistemicism (Graff 2000, Fara 2008). Åkerman
and Greenough (2010) observe that her account

is a form of epistemicism in that deceptive predicates pull sharp,
bivalent,
boundaries.[4]
Unlike a epistemicism of Sorensen (1988) and Williamson (1994a,b),
however, it is constitutive of obscurity that a operation can shift
as a duty of changes in [speakers’
interests].[5]
(2010: 277)

Such a pointy operation is unknowable given (among other things) it is
constantly relocating around in a sorites series, changing plcae with
the speaker’s interests in such a proceed that he never encounters it
(Fara 2008: 328). As Stanley puts it,

when we demeanour for [a] operation of a prolongation of [a deceptive term] in
its penumbra, a unequivocally looking has a outcome of changing the
[extension] of a deceptive aspect so that a operation is not where
we are looking. (2003: 269)

Thus we can never learn where a operation lies, and each
conditional drift seems loyal so prolonged as we are deliberation it. (The
role of interest-relativity in Graff Fara’s comment is discussed
further in
§3.3.4.)

Retention of exemplary reason and bivalence is ostensible to be a chief
advantage of a epistemic proceed over other views (e.g., Williamson
1992: 162). Indeed, given bivalence is widely ostensible to entail
sharp boundaries, many theorists of obscurity trust that, for all
intents and purposes, epistemicism is a customarily speculation that can employ
a bivalent semantics (e.g., Rosenkranz 2003, Keefe
2000).[6]
In particular, they trust that no semantic speculation of obscurity can
be classical. Subsequent developments expel doubt on this view, however;
see
§3.3.5.

3.3 Semantic Approaches

As indicated above, obscurity is customarily taken to be a semantic
feature of language. And if it is a semantic feature, a reason and/or
semantics can't be classical, or so a customary meditative goes.
Starting in a after partial of a 20th century, a array of
non-classical logics and semantics have been grown for vague
terms, any advancing a exclusive fortitude of a sorites
paradox. The border of a due judicious creation varies.

Most semantic theories of obscurity and treatments of a sorites
conceive of a focus of a deceptive tenure as indeterminate
in a certain operation of cases. Specifically, in a sorites array for
vague speculate ‘(Phi)’, it is pronounced to be
indeterminate—there is “no fact of the
matter”—which value is a final (Phi) value. The
indeterminacy is customarily suspicion to be manifested in the
predicate’s possession of (possible) equivocal cases.
Borderlines are variously recognised as conjunction unequivocally (or
determinately) (Phi) nor unequivocally not (Phi), or as such that
the judgment ‘x is (Phi)’ is conjunction loyal nor
false, or conjunction super-true nor super-false, or conjunction loyal to
degree 1 nor fake to grade 1, for
example.[7]
The common suspicion seems to be that a regions of equivocal cases in a
sorites array for ‘(Phi)’ consecrate the
predicate’s confused boundaries; and that given a series
contains these indistinct values, a vital drift (or one or more
conditional premises) of a antithesis is possibly reduction than loyal or
flat-out false. In what follows we examination some of a vital semantic
treatments of a paradox.

3.3.1 Supervaluationism

In settle with a component of slightest mutilation, one proceed adapts
Van Fraassen’s supervaluation semantics (1966) to a sorites paradox
and obscurity some-more generally (e.g., Fine 1975; Keefe 2000). As a
result, it endorses a non-bivalent reason that, during slightest on a face of
it, retains a exemplary outcome propinquity and exemplary laws
while revelation truth-value gaps. On this view, a plea acted by
the sorites antithesis can be met by judicious rider in a metatheory
alone, and a form (2) response is advocated.

Unlike a epistemic source of vagueness, a semantic conception
will yield a apparent semantic indeterminacy of deceptive predicates as
real. Borderline cases are values to that a speculate neither
definitely relates nor unequivocally does not apply, where
‘definitely’ gets a semantic research as opposite to an
epistemic one. The certain prolongation of a speculate is given by those
values to that a speculate unequivocally applies, a negative
extension by those values to that a speculate unequivocally does not
apply, and a remaining (penumbral) cases are values to that the
predicate conjunction unequivocally does, nor unequivocally does not, apply.
Consistently with a viewpoint of obscurity as a semantic scarcity (e.g.,
Fine 1975) or as semantic hesitancy (e.g., Lewis 1986),
supervaluationists conclude a suspicion of “super-truth”
(“super-falsity”) as a standing of being loyal (false)
irrespective of how a semantic scarcity or hesitancy is resolved
or precisified, i.e., loyal (false) on any precisification of the
predicate. Applying a speculate to something in a positive
extension formula in a super-true sentence, while requesting it to
something in a disastrous prolongation formula in a super-false sentence.
Equating super-truth with law simpliciter and super-falsity with
falsity simpliciter afterwards formula in a non-bivalent reason with
borderline cases giving arise to truth-value gaps.

With outcome afterwards tangible in a common proceed as refuge of truth
(simpliciter), a supervaluationist comment of outcome coincides
with exemplary validity. In particular, treating laws as zero-premise
arguments, supervaluationism preserves all exemplary laws. Thus,
despite a abandonment of bivalence, supervaluationism validates the
law of released middle. For example, irrespective of a obscurity of
‘heap’ it is logically loyal of any array of grains of
wheat that it possibly does or does not make a heap. As a consequence,
supervaluation semantics is not truth-functional. It countenances
instances of loyal disjunctions conjunction of whose disjuncts is (super)
true. Conjunction and a redeeming vaunt homogeneous non-classical
features.

Since all of a forms taken by a sorites antithesis are classically
valid, they are also supervaluationally valid. The finish of the
conditional form regulating Modus Ponens is resisted by seeing that some
conditional drift fails to be true; though, admittedly, zero is
false. The redeeming sorites is current nonetheless unsound. More divulgence is
the diagnosis of a chronicle contracting a judgment vital premise. This
version is also deemed shabby due to a disaster of one of the
premises—the judgment premise. The zodiacally quantified
conditional is not true; in fact it is false. While there is no one
conditional drift that is false, it is nonetheless loyal according to
supervaluation speculation that some redeeming is. That is to say, it is
true that some n is such that it’s not a box that if
(Phialpha_{n}) afterwards (Phialpha_{n+1}) (where
‘(Phi)’ is soritical relations to a subjects of the
form (alpha_{n})).

Since supervaluation semantics admits that a mendacity of
‘(∀n(Phialpha_{n} rightarrow
Phialpha_{n+1}))’ is logically homogeneous to a law of
‘(exists n(Phialpha_n amp {sim}Phialpha_{n+1}))’,
the line-drawing form of a sorites is sound: it is
supervaluationally current given classically current and a premises are
uncontestably true. What supervaluation semantics claims to yield is
a grave comment of how, discordant to appearances, such a conclusion
could be true; it is loyal given loyal no matter how one resolves the
indeterminacy of a deceptive tenure concerned (i.e., a soritical
predicate).

In this proceed a sorites paradoxes are pronounced to be defused. With
vagueness noticed as a semantic phenomenon, exemplary semantics is no
longer suitable as a semantics of deceptive denunciation and supervaluation
semantics is due in a place. One evident courtesy confronting this
solution is a fact that it eventually treats a mathematical
induction and line-drawing forms of a sorites in a same demeanour as
the logically regressive epistemic speculation does. We are forced to
accept a avowedly counterintuitive law of ‘(exists
n(Phialpha_n amp {sim}Phialpha_{n+1}))’ that seems to
postulate a existence of a pointy boundary, nonetheless a existence of such
a operation is customarily what a semantic speculation of obscurity is meant to
deny. Supervaluationists respond by denying that a finish of the
line-drawing sorites expresses a existence of a pointy boundary.
Though committed to a explain voiced by

[tag{a}
mathrm{T} ‘exists n(Phialpha_n amp {sim}Phialpha_{n+1})apos,
]

semantic indicating is scrupulously prisoner customarily by a expression

[tag{b}
exists n mathrm{T} ‘(Phialpha_n amp {sim}Phialpha_{n+1})apos
]

and this is clearly denied by supervaluation theory. Whilst it is true
that there is some cut-off point, there is no sold indicate of
which it is loyal that it is a cut-off point. Since customarily a latter
sort of cut-off indicate is taken to be a pointy boundary, no commitment
is finished to such a operation of that we are ignorant (contra the
epistemic theorist).

With this explanation, however, doubts arise as to a endowment of the
logic. Not customarily contingency (b) be scrupulously taken to paint a semantic
precision of ‘(Phi)’ nonetheless we contingency also be prepared to
admit that some existential statements can be loyal nonetheless carrying any
true instance, so restraint any deduction from (a) to (b). Just as
the disaster of a metatheoretic component of bivalence in conjunction
with a influence of a law of released center commits the
supervaluationist to a participation of loyal disjunctions lacking true
disjuncts, so too contingency we aspect homogeneous non-standard behavior
in a logic’s quantification theory. In effect, a counterintuitive
aspects of a epistemic speculation are avoided customarily during a cost to other
intuitions.

At this indicate a supervaluationist competence find to explain these
semantic anomalies by display how they are mandated by a proper
understanding of a underlying materialisation of vagueness. More exactly,
the suspicion is that a viewpoint of obscurity as merely semantic, not
reflecting any underlying materialisation of psychic obscurity (i.e.,
a viewpoint of obscurity as merely representational) competence underpin a
supervaluationist approach. Fine (1975) appears to foster this
representational viewpoint when fortifying a law of released middle, for
example, and Varzi (2001) among others also defends
supervaluationism in this way. (If successful, such a invulnerability would
also yield a scrupulous justification of a common de
facto
linkage of supervaluation speculation and a representational
view of vagueness.) If this reason is to be pursued, afterwards the
formal machine of supervaluationism solves a antithesis customarily in
conjunction with a rejecting of psychic vagueness. The metaphysical
debate is ongoing. Keefe (2000), on a other hand, opts for a risky
pragmatic defense: nonetheless counterintuitive, a semantic anomalies
that difficulty supervaluationism should be ostensible given they are
part of a speculation that fares softened altogether than any other; no
additional invulnerability is necessary.

Williamson (1994a) points to dual offer problems apparently
afflicting a supervaluationist account. First, exemplary inferences
like redeeming proof, constructive dilemma, and reductio ad
absurdum
no longer reason in a denunciation extended to express
vagueness by a offer of a determinately user ‘D’
or similar. The reason of a extended denunciation is decidedly
non-classical. (Dummett [1975] offers an choice clarification of
validity that does not confront this problem, nonetheless Williamson raises
other objections to it. However, Graff Fara [2003] shows that if we
strengthen a suspicion of outcome to penumbral consequence, we get
failures of these beliefs even in a deficiency of a determinately
operator.) Second, problems arise also with courtesy to a phenomenon
of aloft sequence vagueness. In easy aloft sequence vagueness,
the supervaluationist contingency acknowledge that his proffered judgment of truth,
viz., super-truth, lacks properties that law is standardly
thought to possess. Contrary to claims by supervaluationists, then,
truth is not super-truth (see Keefe 2000 for a rebuttal).

3.3.2 Relatives of Supervaluationism

Some criticisms of supervaluationism are mounted from positions closer
to a supervaluationist’s possess perspective, pity some of its
central insights while abandoning others.

While identical to a form (2) response advocated by
supervaluationists, Burgess and Humberstone (1987) take emanate with the
theory’s much-discussed influence of a law of released middle,
adopting instead a various of supervaluationist reason that abandons
the exemplary law in a face of apparent counter-examples presented
by vagueness. (For contention and critique from a supervaluationist
perspective see Keefe 2000: ch.7.)

Another various of supervaluationism is Jaśkowski’s
paraconsistent (see a entrance on paraconsistent logic)
“discussive logic” that underwrites a form (3) response
to a redeeming sorites. A decade before Mehlberg (1958) first
proposed what was, in effect, a supervaluationist diagnosis of
vagueness, a tyro of
Łukasiewicz (see entry),
Stanisław Jaśkowski, published an comment of a reason that
he due as a reason of deceptive concepts. It was, in fact, a first
formal complement of paraconsistent logic. (Interestingly, both Mehlberg
and Jaśkowski were students of the
Lvov-Warsaw School of law (see entry)
where Łukasiewicz was a professor.) Paraconsistent approaches to
the sorites antithesis had been advocated by Marxists for some time, with
borderline box predications providing indication examples of
dialectical situations. The antithesis was ordinarily cited as justification of
the dearth of exemplary logic; nonetheless it was not until
Jaśkowski’s pioneering work that a offer perceived formal
explication. This logic, infrequently now referred to as
“subvaluationism” to emphasize a duality with a more
familiar supervaluationism, represents a presumed semantic
indeterminacy as semantic overdetermination, rather than the
underdetermination customary of truth-value opening responses to the
phenomenon of vagueness. While arguing for a supervaluationist
semantics for vagueness, Fine (1975) remarkable that a (subvaluationist)
truth-value bolt proceed can be arrived during by a simple
reinterpretation of a truth-value opening proceed advocated therein.
(For some-more on this complement and a unaccompanied invulnerability thereof see Hyde 1997.
For critique see Keefe 2000: ch.7 and Beall Colyvan 2001.)

3.3.3 Degree and Many-Valued Theories

In contrariety to a non-truth-functional logics summarized above, several
truth-functional non-classical logics have been proposed, and in
particular, many-valued logics (see a entrance on many-valued logic).
Again obscurity is seen as a scrupulously semantic phenomenon, with the
attendant indeterminacies providing cases of semantic
underdetermination or overdetermination, nonetheless truth-functionality is
preserved. The approaches change as regards a array of non-classical
truth-values deemed suitable to indication obscurity and defuse the
sorites paradox.

An initial proposal, initial grown in Halldén 1949 and
Körner 1960 and revamped in Tye 1994, uses a three-valued logic.
The proclivity for such a reason is identical to a supervaluationist’s.
Just as a deceptive speculate divides objects into a certain extension,
negative prolongation and penumbra, deceptive sentences can be divided into
the true, a fake and a indeterminate. Unlike supervaluation
semantics, however, a connectives are all defined
truth-functionally. Though Halldén due Kleene’s weak
three-valued tables, Kleene’s clever three-valued tables have
dominated as a elite choice. (For a germane tables see Haack
1974: Appendix.) A new movement on this topic is Field 2003, which
supplements Kleene’s clever tables with an improved,
non-truth-functional redeeming and distinguishes a three-valued
semantics from a common truth-value opening approach.

The sold response to a sorites antithesis afterwards offer depends on
the clarification of outcome adopted. A common generalisation of the
concept of outcome to many-valued reason involves a nomination of
certain values. A judgment binds (or is assertible) in a many-valued
interpretation customarily if it takes a designated value. Validity competence then
be tangible as a compulsory refuge of designated value. (In
classical logic, of course, customarily law is designated and so the
generalised judgment reduces to a exemplary judgment of necessary
truth-preservation.) There are afterwards dual non-trivial choices: let the
set of designated values be {true} or {true, indeterminate}. The
former proposal, advocated by Körner and by Tye, formula in a
type (2) response to a paradox. The latter offer formula in a
paraconsistent reason and yields a form (3) response (see a section
on many-valued systems in a entrance on paraconsistent logic). When
coupled with a Kleene clever tables, it formula in the
paraconsistent complement LP, elsewhere due to understanding with a liar
paradox and offering as a reason of obscurity in Weber (2010).

While some are encouraged to adopt a foregoing three-valued
approaches for their truth-functionality, others find a consequences
unacceptable. Those who, for example, find supervaluationist arguments
for exemplary laws trustworthy will frustrate during released center claims
sometimes being other than unconditionally loyal or contradictions sometimes
being other than unconditionally false, as competence be a box in such systems. A
further courtesy with such approaches, also germane to
supervaluationism, is that a invoked tripartite multiplication of
sentences seems to face objections identical to those that led to the
abandonment of a bipartite multiplication effected by two-valued classical
logic. Due to a materialisation of aloft sequence obscurity (in particular
second sequence vagueness) there would seem to be no some-more drift for
supposing there to exist a pointy operation between a loyal sentences
and indistinct ones or a indistinct sentences and false
sentences than there was for assuming a pointy operation to exist
between a loyal sentences and a fake ones. The materialisation of
vagueness that drives a sorites antithesis no some-more suggests dual sharp
boundaries than it did one. Vague concepts seem to be concepts
without bounds during all. No calculable array of groups seems
adequate. Tye (1994) seeks to equivocate such problems by contracting a
vague metalanguage; Sainsbury (1990) proposes that deceptive terms are
“boundaryless”, and that belonging to a prolongation of a
vague speculate is some-more like being captivated to a captivating stick than
like wise into a seagul hole (as compulsory knowledge competence have
it).

Goguen (1969) and Zadeh (1975), on a other hand, advise replacing
classical two-valued reason with an infinite-valued one. Hyde (2008)
also adopts this approach, nonetheless a infinite-valued semantics is
considered a quite grave device and not a joining to degrees of
truth (see Cook 2002 in this connection). Infinite-valued or fuzzy
logics (see a entrance on hairy logic) have, however, also been
promoted precisely for their approval of degrees of truth. Just as
baldness comes in degrees so too, it is argued, does a law of
sentences predicating baldness of things. The fact that John is more
bald than Jo is reflected in a judgment ‘John is bald’
having a aloft grade of law than ‘Jo is bald’. Smith
(2008) advocates a hairy reason for customarily this reason.

Infinite-valued logics are afterwards grown to solve a sorites paradox
in a accumulation of ways. As with all many-valued logics, a connectives
and outcome can be tangible variously, giving arise to a array of
distinct logics. A customary offer deduction by proceed of the
continuum-valued, truth-functional semantics of Łukasiewicz (see
Haack 1974: Appendix). As with a three-valued case, a form of
response offering to a antithesis also crucially depends on the
definition of validity. Where outcome is tangible as refuge of
designated value and customarily a limit value is designated, the
conditional sorites admits of a form (2) response, as in Hyde 2008.
However, reinstating a outcome of exemplary laws on this general
approach would need installation some-more than a limit value, and a
type (3) response results. In contrast, Machina (1976) suggests
defining outcome as refuge of a lowest grade of truth
possessed by any of a argument’s premises. On this approach, the
conditional sorites is shabby and so a form (3) response again
ensues. Edgington (1996) expounds a clearly different
non-truth-functional grade speculation that preserves a component of
bivalence and exemplary logic. On this proceed a redeeming form
of a sorites is current and a form (2) response is advocated. Smith
(2008) combines a non-bivalent, truth-functional grade speculation with
classical reason by a sold clarification of validity. Smith’s
unique proceed provides another form (2) response to a paradox.

As with three-valued approaches, a array of problems beset
infinite-valued approaches to vagueness. Firstly, where a infinitude
of semantic values are taken to indication degrees of truth, a unequivocally idea
of a grade of law needs explanation. Secondly, if numerical
truth-values are used some justification seems compulsory for the
particular truth-value assignments. Thirdly, a full implications of
abandoning a well-understood exemplary speculation in foster of degree
theory need spelling out before a scold research of a value can
be made. (On these points see Sainsbury 1995: ch.2; Keefe 2000: ch.4.
For an extended invulnerability see Smith 2008: ch.5.) Furthermore, it is far
from transparent possibly such an proceed successfully avoids problems of
higher sequence vagueness. And a arrogance of a totally ordered
truth-set is overly simple. Not all healthy denunciation sentences are
comparable as regards their truth. Due to a multi-dimensional nature
of a judgment such as redness, we competence be incompetent to contend of dual reddish
patches incompatible in paint or liughtness or colour-saturation, whether
one is redder than a other. (On a latter points see Williamson
1994a: ch.4; Keefe 2000: ch.4. Smith [2008: ch.6] argues that the
so-called problem of aloft sequence obscurity is in fact a distinct
phenomenon and proposes a graphic response.)

Smith defends a viewpoint he calls fuzzy plurivaluationism,
blending together elements of grade theories and supervaluationism.
The plurivaluationist semantics departs from a supervaluationist in
assigning to any deceptive speculate mixed accurate classical
extensions (“acceptable interpretations”) and abandoning
the semantic suspicion of super-truth. He replaces super-truth with
“just a turn of talk” governed by a instruction
‘Say that a judgment is simply loyal if it is loyal on every
acceptable interpretation’ (2008: 109–110). Smith
writes:

The plurivaluationist will tell us that ‘This root is red’
and ‘This root is not red’ can be pronounced conjunction to be
simply loyal nor [to be] simply false, while ‘This root is red or
not red’ can be pronounced to be simply true….[W]e have no
violation of truth-functionality [because t]here is no turn of
semantic fact during which…a breach is reserved a value
True, while conjunction of a disjuncts is. For a only
semantic contribution are a contribution about what is function in each
acceptable interpretation—and these are wholly classical
(hence truth-functional). What we have is customarily a level of
talk
laid on tip of these semantic facts. The talk
sounds non-truth-functional, nonetheless it is in fact
epiphenomenal…[I]t does not literally report a
non-truth-functional semantic reality. (2008: 110)

While “simple truth” competence differ significantly from
super-truth, a plurivaluationist endorses a suspicion that properties
defined conflicting mixed valuations (interpretations) play a
significant purpose in a written function of efficient speakers.

3.3.4 Contextualism and Its Relatives

Dissatisfied with many-valued and supervaluationist approaches, Kamp
(1981) introduced a contextualist fortitude to a paradox.
Focussing on a preliminary form of a sorites, Kamp confirmed that
every instantiation of a vital drift is loyal in a individual
context, where a context consists of a sentences (containing the
given predicate) formerly ostensible as true. (For Kamp, a context
just is a set of sentences.) Each instance is loyal given its
antecedent contingency be combined to a user context before its
consequent is evaluated, and a adjacent values referred to in the
antecedent and accompanying are customarily incrementally different. In a
classical semantics a judgment vital drift would afterwards be loyal as
well; nonetheless Kamp adopts a non-classical clarification dictating that the
universal drift is loyal in contexts (i) where a instances are true
and (ii) that sojourn awake when a judgment premise
itself is added. The difficulty is that adding that drift produces an
incoherent context that “assign[s] conflicting law values to one
and a same sentence” (Kamp 1981: 252). Hence a drift is
false, notwithstanding all of a instances being true. The contextual
relativity of this viewpoint is intuitively appealing, and it is giveaway of
the need to explain given any instance of a judgment drift seems
true when during slightest one contingency be false. At a same time, the
nonstandard semantics for a judgment quantifier competence seem
unintuitive.

Inspired by Kamp, a successive contextualist proceed (Raffman 1994)
has it that a vital drift of a antithesis is fake nonetheless seems true
for during slightest dual reasons. First, we upset it with a loyal claim
that if (alpha_{i}) is (Phi) afterwards (alpha_{i+1}) is (Phi)
when a dual values are deliberate together, pairwise. The pairwise
claim, nonetheless true, does not permit a enigmatic conclusion, which
makes anxiety customarily to a value deliberate individually. The second
reason is a hypothesis, viz., that a vital drift can be
false, while ostensible true, given a orator behaving a forced
march undergoes a evil change in her written dispositions at
the impulse of switching from ‘(Phi)’ to
‘not-(Phi)’. This dispositional change constitutes a
change of context (akin to a Gestalt-shift) that allows the
co-ordinated extensions of ‘(Phi)’ and
‘not-(Phi)’ to change so that a values (alpha_{i})
and (alpha_{i+1}) flanking a switching place are now both
classified as not-(Phi); in particular, (alpha_{i}) is
classified as (Phi) before a switch and as not-(Phi)
afterward. Thus conjunction speculate is ever practical in such a proceed that
it distinguishes between a dual values relations to a same context,
and so a orator is means to switch from ‘(Phi)’ to
‘not-(Phi)’ nonetheless channel a boundary. The major
premise seems loyal given we destroy to comprehend that law can be
secured for all of a instances together customarily by underhanded on
context.

The latter viewpoint has been criticized for (among other things) applying
only to a forced impetus antithesis as opposite to a sorites proper; the
sorites concerns a array of values (properties like colors, heights,
ages, etc.) in a abstract, exclusively of anything to do with
speakers’ written dispositions or behaviors. To put a criticism
another way, Raffman’s comment competence explain given a vital drift of
the forced impetus sorites seems true, nonetheless it does not hold a paradox
proper. Inasmuch as their solutions mostly engage a dynamical element,
other contextualist treatments of a antithesis competence be exposed to
this conflict as well.

Soames (1999, 2002) maintains that deceptive terms are context-sensitive in a manner
of indexical expressions. Stanley (2003) objects that if Soames is right,
then a diagnosis of a antithesis as underhanded on an implicit
contextual parameter is precluded given indexicals do not acknowledge of
variable interpretation in noun word ellipsis. Consider the
statement ‘Jack is sleepy now and Jill is too’. Both the
first and second (implicit) occurrences of a indexical
‘now’ contingency accept a same interpretation: Jack and Jill
are sleepy during a same time. As a outcome of this fixity of
interpretation, versions of a sorites antithesis that occupy such
ellipses are not open to contextualist resolution, even in the
presence of a germane arrange of contextual variation. Stanley
provides a following example:

If that(_{1}) is a store afterwards that(_{2}) is too, and if
that(_{2}) is, afterwards that(_{3}) is, and if that(_{3}) is, then
that(_{4}) is, … and afterwards that(_{n}) is…(2003: 272)

where ‘that(_{n})’ refers to a nth component of a
sorites array for ‘heap’. If ‘heap’ is
indexical, as Soames proposes, there is no room to suspect that its
extension shifts from conjunct to conjunct in Stanley’s formulation.
Defending a contextualist, Raffman (2005) responds by denying that
vague terms are indexicals. She contends that in noun word ellipsis,
vague terms should be ostensible on a indication of ‘That elephant
is big, and so is that flea’. Here a prolongation of
‘big’ varies between a dual conjuncts notwithstanding the
ellipsis (Ludlow 1989).

Although Graff Fara defends an epistemic fortitude to the
paradox, she proposes a dynamical contextualist reason of the
intuitive seductiveness of a redeeming premise(s). On her view, vague
predicates demonstrate properties that are interest-relative in a sense
that their extensions are dynamic by what depends as poignant for
a orator during a time. The premises of a antithesis seem loyal given a
speaker behaving a forced impetus has a “standing seductiveness in
efficiency that causes [him] to equivocate creation discriminations that are
too costly” (Fara 2008: 327-8). For example, for any span of
neighboring, incrementally conflicting heights in a sorites array for
‘tall’: when a orator is actively deliberation a pair,
so that a likeness between a dual heights is salient, the
cost of cultured between them outweighs a benefits:

[S]uppose my primary purpose is to select a cherry tree for a yard.
A taste between dual cherry trees that are unequivocally identical in
height will be unequivocally dear given my seductiveness in efficiency. But the
discrimination will be costlier still when we am actively considering
the dual trees as live options for my purpose. (Fara 2008: 328)

Owing to a high cost, a dual heights in doubt will be treated as
“the same for benefaction purposes”, and if one of a trees
is tall, so is a other. In effect, a focus of
‘tall’ is governed by an interest-relative form of
tolerance. (Presumably a speaker’s seductiveness contingency constantly be
in cost whenever he considers saliently identical values; in particular,
the latter seductiveness can't be superseded by a conflicting one, like,
say, an seductiveness in a plcae of a pointy boundary.)

Some contextualizers, like Burns (1991), make use of a suspicion that a
predicate’s pointy bounds never distortion where one is looking, to
defend a quite useful research of a sorites antithesis that leaves
classical semantics and reason intact; others see consequences for
logic and semantics and disciple a non-classical approach. Shapiro’s
(2006) book develops a dynamical contextualist speculation contracting a
distinctive various of supervaluationist reason and semantics to
provide a form (2) fortitude to a paradox. Soames (1999) appeals to
context-sensitivity to urge a three-valued reason of vague
predicates, postulating bounds between a determinate exemplars,
the determinate non-exemplars, and a equivocal cases. Coupled with
Kleene’s strong, three-valued semantics, this non-classical
contextualism denies a law of a zodiacally quantified major
premise of a antithesis while nonetheless also denying a falsity.
(Tappenden [1993] suggests a identical three-valued proceed that
appeals to context to explain a apparent law of a universally
quantified premise, nonetheless his use of a suspicion of context here differs
subtly from that of Kamp and Soames.) The redeeming sorites also
admits of solution. Accepting a customary three-valued
truth-conditions for a judgment quantifier, Soames (1999) takes the
conditional sorites to have some non-true redeeming premise.

For criticisms and a useful taxonomy of conflicting varieties of
contextualism (with sold courtesy to a eminence between
“extension-shifting” and “boundary-shifting”
forms of a view), see Åkerman 2009 and Åkerman
Greenough 2010.

3.3.5 The Multiple Range Theory

The mixed operation (“multi–range”) speculation is
a semantic speculation of obscurity that purports to keep exemplary logic
and
bivalence.[8]
Here, a obscurity of an aspect consists in its
having mixed equally permissible, arbitrarily conflicting ways of
being applied, relations to a given context (Raffman
2014: ch.4). In a sorites series, a obscurity of a tenure is reflected in its
possession of mixed equally permissible, arbitrarily different
places to stop requesting it. Any adequate speculation of obscurity must
acknowledge a existence of slight interlude places in a sorites
series, given efficient users of a deceptive tenure are compulsory to stop
applying it before a end. For example, in a sorites array of ages
proceeding from a clearly aged age of 90 to a clearly middle-aged
(hence not old) age of 50, contend for Americans in 2018—make the
context as fine-grained as we like—speakers can permissibly
stop requesting ‘old’ during 70, or during 67, or 65, or 63.5,
etc.[9]
Different speakers will stop during conflicting ages, and a same speaker
will stop during conflicting ages on conflicting occasions. Any particular
stopping place in a array is arbitrary, hence nonetheless legislative
force; speakers can't justifiably assign any other with blunder when
they stop during conflicting places. In contrast, a operation would be
legislative; speakers who unsuccessful to stop requesting ‘old’ at
its bounds would be creation mistakes. The eminence between
boundaries and slight interlude places is a cornerstone of the
multi–range approach.

This multiplicity of focus is pronounced to be reflected in the
predicate’s semantics in a form of mixed ranges of
application.
A operation of focus is customarily an abstract
representation, in a semantics, of a slight proceed of requesting the
predicate. More formally: a operation is a set of values (e.g., ages) to
whose instantiations a speculate can competently be applied. In a
series from 90 to 50, one operation of focus of ‘old’
might enclose a ages 90–70, another 90–65, another
90–63.5, and so forth; and a ages (e.g., 90–70) in those
various ranges will be instantiated by conflicting people during different
worlds.

According to a multi–range view, a judgment requesting a vague
term to a given value is loyal relations to each of a ranges
that enclose that value, and fake relations to any of a others.
Some ranges of ‘old’, ‘borderline’, and
‘middle–aged’ are graphic in a figure below.

Figure 1: Some ranges of focus of
‘old’, ‘middle-aged’, and
‘old[middle-aged] borderline’

Note that any speculate has some ranges that overlie with some ranges
of a other two. The figure indicates that for a
63-year-old, a judgment ‘x is old’ is
true relations to a 3rd operation of ‘old’ and
relative to a 4th operation and relations to the
5th, and fake relations to a 1st and to the
2nd. The judgment ‘x is middle-aged’ is
true relations to a 1st operation of ‘middle-aged’
and to a 2nd, and fake relations to any of the
others. The judgment ‘x is equivocal old’ is true
relative to any operation of ‘borderline’ solely the
4th, and fake relations to a latter.

Raffman warns conflicting dual intensity confusions. (1) Ranges of
application are not precisifications (2014: 102–3). To see why, note
that on a multi–range view, a predicate
‘borderline’ has ranges of focus like any other
vague term; ranges of focus of ‘borderline’ contain
borderline values. In contrast, by their nature, precisifications
contain no equivocal values. Second, a operation of (e.g.)
‘old’ contains customarily aged ages, given a precisification of
‘old’ contains aged ages and not-old (e.g., middle-aged)
ages. Therefore a operation contains customarily a slight interlude place,
whereas a precisification contains a pointy boundary. Consequently,
third, given a operation specifies a proceed in that efficient speakers can
actually request a term, a orator who practical ‘old’
according to a precisification would be (mis)applying it as if it had
sharp boundaries. Fourth, a multi–range viewpoint contains no
analogue of super-truth; customary law is law relations to a single
range. (2) Ranges of focus are not (aspects of) contexts. Among
other things, given speakers typically are (or can be) wakeful of the
context they are relativizing to, and can select a given context for a
certain reason, they do not (cannot) choose a ranges to which
they will relativize their applications of a deceptive term. Rather,
speakers simply select how they will systematise a given value, and that
classification is relativized—automatically, as it were, in
virtue of a semantics of a term—to any of a ranges that
contains a value in question. Relativization to ranges is not
something speakers do. (In this tie it is value noting
that given contextualist treatments of a sorites are typically
coupled with a graphic form of semantics for deceptive terms, e.g., an
epistemicist or supervaluationist or three-valued semantics, the
multi-range fortitude employs a exclusive multi-range semantics.)

On a multi–range view, a sorites is pronounced to dissolve
because, on pain of irrationality on ranges, any line in a paradox
must have a truth-value relations to a same ranges of application
of ‘old’. And given any operation contains a final age—a
permissible interlude place—the vital drift of a antithesis is
false relations to any operation of a speculate for any context.

The multi-range idealist hypothesizes that a vital drift of
the antithesis seems loyal given we upset it with dual useful rules
for a use of deceptive difference (2014: 172–5):

  • (I) For
    any deceptive tenure ‘(Phi)’: If (alpha_{n}) and
    (alpha_{n+1}) are customarily incrementally conflicting on a decisive
    dimension, afterwards any differential focus of a speculate as
    between them, i.e., any focus of ‘(Phi)’ to one
    but not to a other, contingency be arbitrary. (That is: arbitrary
    as opposite to impermissible).
  • (II) For
    any deceptive tenure ‘(Phi)’: If (alpha_{n}) and
    (alpha_{n+1}) are customarily incrementally conflicting on a decisive
    dimension, afterwards if (Phialpha_{n}) afterwards (Phialpha_{n+1}),
    insofar as (alpha_{n}) and (alpha_{n+1}) are considered
    pairwise
    .[10]

Of a aspects discussed here, a multi–range proceed has been
criticized many prominently for a joining to an extreme
relativism about truth. Opponents intent that it is one thing to
relativize law to probable worlds, and to such contextual factors as
speakers, times, spatial locations, comparison classes, speaker
interests and purposes, stakes, and standards of assessment; and quite
another to relativize law to factors that change even after all of
those contextual parameters have been fixed. The extremely
fine-grained relativity due by a multi–range theorist
seems to widen a suspicion of law to a violation point. Also,
questions arise about a (higher order) obscurity of a predicate
‘range of application’ itself; and it’s not transparent that
speakers ever follow a order like (I) above. See Åkerman 2014,
Égré 2015, Sainsbury 2015, Scharp 2015, and Caie 2015
for these and other criticisms; and Raffman 2015 for some replies.

While there isn’t space to examination them here, we should note
that theorists of obscurity have finished a accumulation of divulgence empirical
studies questioning customary speakers’ use of deceptive terms.
Just for example, see Égré 2009, Ripley 2011, Alxatib
Pelletier 2010, Serchuk et al. 2011, Huang 2012, 2013,
Égré et al. 2013.

3.4 Embracing a Paradox

Several philosophers have permitted a form (4) response, sketch the
radical finish that a antithesis is unsolvable; we are customarily stuck
with it. The doubt afterwards is what a antithesis shows. Dummett (1975),
for example, maintains that deceptive observational predicates whose
application is ostensible to be governed by a nontransitive
indiscriminability propinquity are incoherent. Such a viewpoint appears fatal
to a informed suspicion of a determinate shade of tone (see, e.g.,
Jackson 1975; Wright 1975; Peacocke 1992; Graff
2001; Mills 2002; Hellie 2005; Chuard 2007 for discussion).

A conflicting form (4) response binds that, discordant to appearances,
conditional sorites paradoxes are sound. For example, it is true,
after all, that no array of grains of wheat make a heap. However,
such a viewpoint immediately runs into difficulty given a paradoxes come
in pairs. As celebrated above, there are disastrous and certain versions
of a nonplus depending on possibly a soritical speculate is negated.
To accept all sorites arguments as sound requires recognition to the
additional explain that, given one pellet of wheat creates a heap, any
number does. A radical irrationality follows given there is a commitment
to all and any array both creation a store and not creation a heap.
Similarly, everybody is bald and no one is; everybody is abounding and no one
is, and so on.

The problem is that a soundness of any certain redeeming sorites
undercuts a law of a umbrella drift of a corresponding
negative version, and clamp versa. Unless one is prepared to accept a
pandemic of contradictions in healthy language, not all sorites can be
sound. Unger (1979) and Wheeler (1979) introduce a some-more restricted
embrace. Dissatisfied with responses of forms (1) and (3), one accepts
the qualification and outcome of exemplary norms of reasoning.
Nonetheless, restlessness with responses of form (2) deliberate so
far—rejecting some redeeming premise—leaves open the
option of possibly rejecting a teenager (unconditional) drift or
accepting it and, with it, a soundness of a paradox. What is
advocated is a soundness of those sorites that repudiate heapness,
baldness, hirsuteness, richness, poverty, etc. of everything—a
type (4) response—and a analogous mendacity of the
unconditional drift of all sold certain variants of the
argument—a form (2) response. Terms like ‘heap’,
‘bald’, ‘hirsute’, ‘rich’ and
‘poor’ request to nothing. (For criticisms, see Williamson
1994a: Ch. 6.)

4. Unification with a Liar Paradox

The sorites antithesis has traditionally been seen as separate in any
substantially engaging proceed to a semantic and set-theoretic
paradoxes of self-reference. However, McGee (1991) and Tappenden
(1993) due a one diagnosis of a liar and sorites paradoxes
based on similarities between deceptive predicates and a truth
predicate. More recently, Field (2003: 262) speaks of

some enticement to bond adult a [semantic paradoxes and the
paradoxes of vagueness] by observation a semantic paradoxes as due to
something same to obscurity or indeterminacy in semantic concepts like
‘true’.

Field 2008 offer develops this theme, nonetheless it is clinging primarily
to a fortitude of a liar, Curry’s and other paradoxes. Field’s
approach is by proceed of a reason that abandons a law of excluded
middle.

Some see joint as most some-more clearly indicated by a supposed
fact that a semantic and sorites paradoxes themselves are “of
a kind”. Thus Colyvan (2009) points to a array of ways in which
paradoxes competence be suspicion to be of a kind per se, concluding
that a liar and a sorites are examples and so honourable of a
similar solution. Priest (2010) adds weight to this claim, arguing
that both a paradoxes of self-reference and a sorites antithesis have
a common underlying structure, compensation of what Priest calls
“the inclosure schema”. On a arrogance that this common
structure is sufficient to aver a identical treatment, Priest
advocates a paraconsistent response to a sorites carrying elsewhere
defended a paraconsistent response to a paradoxes of self-reference.
In fact, as with enigmatic sentences, some deceptive sentences involving
borderline cases will allow examples of loyal contradictions,
dialethias.

5. Philosophical Lessons

Having deliberate several vital families of responses to a logical
and semantic hurdles acted by a sorites, it is value reflecting
upon some of a broader philosophical issues that a problem raises.
Since a deeply obscure materialisation of obscurity manifests itself
first and inaugural as a linguistic phenomenon, it is unsurprising that
the responses variously join with problems concerning meaning,
truth and reference.

5.1 Meaning as Use

A plea acted for a epistemic theorist’s response is that on
such a viewpoint a ordinarily ostensible tie between clarification and use
appears to be stretched if not severed altogether (see again
§3.2).
While a margin-for-error component discussed in Williamson 1994a
might offer to explain how we could be ignorant of a postulated
sharp boundaries, it competence be suspicion that given a use of vague
terms does not pull pointy boundaries, it could not enclose them given
the generally ostensible tie between clarification and use. As
Williamson reports this courtesy others competence have, “the
epistemic viewpoint of obscurity sets truth-conditions floating
unacceptably giveaway of a dispositions to recognition and dissent”
(1994a: 205). It seems that such a viewpoint contingency desert a suspicion that our
use determines meaning.

One apparent response is that a tie between clarification and use is
not as clever as competence be supposed. Nature competence also infrequently play a
role in final meaning, e.g., in a box of healthy kind terms;
but for a speculate like, say, ‘thin’, it is doubtful that
nature provides what a use does not. Williamson offer responds by
pointing out that a integrity topic during emanate is unequivocally a
supervenience thesis—meaning supervenes on use—and this
thesis can be concluded to by epistemicists. Granted, a epistemicist
cannot contend accurately how clarification supervenes on use, and so cannot
calculate a clarification or truth-conditions of an focus of a vague
term from contribution about use. However, a response continues, this
inability is something that all theorists ought to accept. To suppose
that a epistemic speculation contingency make good on this count is to place
unreasonable expectations on a speculation (see Williamson 1996 and
Burgess 2001 for offer discussion).

The supervenience topic is also challenged by symmetry
considerations. When confronted with a equivocal box of
‘thin’, a justification goes, a denunciation user will neither
assent to a focus of a tenure nor to a focus of its
negation. Patterns of gainsay are likewise exquisite with honour to a two
claims.[11]
And nonetheless notwithstanding this balance during a turn of use
it contingency be damaged during a turn of law and mendacity where one of the
terms or a opposite truly relates according to a theory; one or
the other explain is loyal and a other false. If a patterns of use
leave a matter equally unsettled possibly proceed afterwards how can a truth
of a matter be staid nonetheless arbitrariness and a disjunction of the
connection between clarification and use? The answer, Williamson suggests,
lies in a fact that law and mendacity are not exquisite notions.
Falsity obtains in a deficiency of truth, so where there is balance at
the turn of use, mendacity reigns. Whether this response succeeds is
debated in Burgess 2001 and Weatherson 2003.

5.2 Truth and a T-schema

As already remarkable in tie with supervaluationism, theories that
abandon bivalence have been charged with carrying to reject a required
Tarskian imprisonment on law encapsulated in his T-schema:
‘p’ is loyal if and customarily if p. The rejecting of bivalence
in a context of a T-schema is pronounced to lead to absurdity
(Williamson 1994a: ch. 7; see Wright 1994 for criticism). This charge
applies some-more generally to any non-bivalent speculation of obscurity coupled
with a T-schema. If validated, a vigour to desert bivalence in
the participation of obscurity would afterwards expel doubt on a deflationary
account of truth. Many will find this outcome untoward. Field
(2008), for example, is clinging to saving this comment of law from a
range of paradoxes and rejects a truth-value opening approach.

Supervaluationists have responded by observant that nonetheless a T-schema
is not true, a analogous mutual entailment topic is not
threatened: “‘p’ is true” entails and is
entailed by ‘p’. However, a latter explain is strictly
weaker than a analogous explain involving a conditional
according to supervaluationism, and one competence consternation possibly a weaker
commitment is sufficient to constraint what matters about law (see
Keefe 2000: ch. 8). Others have taken emanate with a Williamson
argument by indicating out that in a context of nonbivalent approaches
to vagueness, opposite can be variously tangible and that a argument
supposes a rejecting of bivalence invoking a quite strong
reading of negation. In response Williamson contends that while an
appropriately diseased comment of opposite can be offering sufficient to
undermine a justification for a ubiquitous acceptance of bivalence, in the
special box of obscurity a materialisation of higher-order vagueness
provides a materials for likewise shortening this weaker rejecting to
absurdity. (See Williamson 1994a: 193f. and Pelletier Stainton
2003 for offer discussion.)

The explain afterwards is that even if there were a clarity in that law was
non-bivalent and nonetheless confident a T-schema, so making
available a deflationary account, a sold inlet of a problem
posed by obscurity precludes such a synthesis. The abyss of the
problem, as evidenced by a materialisation of higher-order vagueness,
shows that it can't be accounted for by a rejecting of bivalence
alone.

5.3 The Inscrutability of Reference

Attempts to solve a sorites antithesis also chuck issues of reference
into pointy relief. Unlike epistemic responses to a sorites which
postulate complicated boundaries, supervaluationism is frequently
associated with a semantic proceed to obscurity clearly committed
to a inscrutability of reference.

Consider a sorites antithesis regulating a speculate ‘is on
Everest’ regulating a array of millimetre discriminations along a
line from a rise to a hollow building below. The initial indicate (the
summit) is clearly on Everest. The final (in a valley) clearly is
not. And there is no transparent indicate in between where we would pull the
sharp operation separating a towering from a surrounds. The
vagueness or indeterminacy that underwrites this sorites antithesis is,
on this approach, not a outcome of epistemic limitations, nor a result
of indeterminacy in Everest itself but, rather, arises as a outcome of
indeterminacy surrounding what to count as a referent of a term.
According to a supervaluationist, obscurity is a matter of semantic
indecision, as it is frequently put. In a box to hand, there is
simply no fact of a matter as to accurately what apportionment of earth is
referred to. There is a operation of accessible candidates, all with equal
claim to be Everest, among that we have simply not decided, nor (to
paraphrase Lewis) is anyone foolish adequate to try. In such a case,
overlapping a problem of a many (see a entrance on a problem of
the many), a speculation commits to a unaccompanied term
‘Everest’, nonetheless apparently a denoting phrase, lacking
any unaccompanied determinate referent. This accords with Russell’s much
earlier research of obscurity as “one-manyness in
denotation”.

As Keefe (2000: ch. 7.1) points out, supervaluationism so understood
nonetheless creates loyal a explain that there is nonetheless one (sharply
bounded) Mt Everest (thus claiming a fortitude to a problem of the
many, and to a foregoing sorites antithesis given it is loyal that there
is a pointy cut-off indicate to being on Everest) even if there is no one
(sharply bounded) towering of that it is loyal that it is a thing
referred to by ‘Everest’ (and so no indicate on the
mountain of that we can contend that it is truly a cut-off point).
There is nonetheless one Everest nonetheless there is no fact of a matter what it
is.

As with progressing problems concerning a purpose of existential
quantification in supervaluationism, one can discuss possibly this is a
consequence to be embraced or an unfavourable outcome undermining the
theory being advanced. It is positively startling that anxiety is
inscrutable in this way. Moreover, such cases are not a exception;
given a ubiquity of deceptive unaccompanied terms such cases seem to be the
rule (see Lewis 1993; McGee McLaughlin 2000; Morreau 2002).

Article source: https://plato.stanford.edu/entries/sorites-paradox/