آوریل 252018
 

77a7d N1390551081 اسکیس های زیبا از منظره | گروه … | دانلود طرح نقاشی

77a7d 11689 Ketab Amoozesh Eskis Rando www.ParsaCad.com  اسکیس های زیبا از منظره | گروه … | دانلود طرح نقاشی

همانگونه که می دانید فراگیری اسکیس و راندو یکی از اصول مهم طراحی معماری بشمار می آید. کتاب خود آموز اسکیس و راندو نوشته رابرت.س.الیور با ترجمه سیروس برادران از طریق سایت پارساکد به رایگان برای شما ارائه شده است.

برای دانلود به ادامه مطلب مراجعه نمائید…

Article source: http://www.parsacad.com/tag/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%87/


77a7d tiger pelak 2 اسکیس های زیبا از منظره | گروه … | دانلود طرح نقاشی

Article source: http://buy4painting.blog0.ir/2016/02/05/%D8%A7%D8%B3%DA%A9%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D9%85%D9%86%D8%B8%D8%B1%D9%87-%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87/

آوریل 182018
 

پروژه های معماران ایرانی (بر اساس نام معمار)

پروژه های معماری ایران بر اساس شهر:

پروژه معماری در دنیا بر اساس کشور:

سایر موضوعات معماری:

طراحی داخلی بر اساس فضا:

دکوراسیون داخلی بر اساس فضا:

مطالب مرتبط با دانشجویان معماری:

دانلود فایل های مورد نیاز معماران:

آموزش نرم افزار معماری:

مسابقات معماری

پروژه های معماران جهان

سایر موضوعات سایت:

Article source: http://archline.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9%86%D9%85%D9%88%D9%86%D9%87-%D8%B4%DB%8C%D8%AA-%D8%A8%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%AA%D9%88%DA%A9%D8%AF-dwg/

آوریل 162018
 

پروژه های معماران ایرانی (بر اساس نام معمار)

پروژه های معماری ایران بر اساس شهر:

پروژه معماری در دنیا بر اساس کشور:

سایر موضوعات معماری:

طراحی داخلی بر اساس فضا:

دکوراسیون داخلی بر اساس فضا:

مطالب مرتبط با دانشجویان معماری:

دانلود فایل های مورد نیاز معماران:

آموزش نرم افزار معماری:

مسابقات معماری

پروژه های معماران جهان

سایر موضوعات سایت:

Article source: http://archline.ir/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D8%AA%DA%A9%D8%B3%DA%86%D8%B1-%DA%86%D9%88%D8%A8-wood-texture-%D8%A8%D8%AE%D8%B4-1/

آوریل 152018
 

تجارت
تجارت یا دادوستد (به انگلیسی: Trade)، انتقال مالکیت کالا و خدمات از یک شخص
یا نهاد به دیگری به ازای دریافت چیزی از خریدار است. به طور کلی هرگونه عملی
(قابل سنجش و اندازه گیری مادی) را که اشخاص در مقابل کالا یا خدمتی، کالا یا
خدمتی را واگذار نموده و هر دو طرف به هنگام این عمل راضی باشند تجارت گفته
می‌شود. تجارت به دو قسمت تجارت داخلی و تجارت خارجی تقسیم می‌شود.


cde65 1 رمان ایرانی


در عرف معمول به تبادل کالاها یا خدمات تجارت اطلاق می‌شود و برای بهتر معامله
کردن در زمان لازم و محدود نیاز به اطلاعات و مدیریت کردن اطلاعات جهت رسیدن به
هدف است. تجارت سازوکاری است که هستهٔ سرمایه‌داری را تشکیل می‌دهد.


سابقه تجارت
ماقبل تاریخ:

منشأ تجارت با شروع ارتباطات در زمان ماقبل تاریخ شروع شده‌است. بازرگانی مرکز
اصلی مردم ماقبل تاریخ است، که کالا و خدمات را از یکدیگر قبل از نوآوری مدرن و
ایجاد ارز مبادله می‌کردند. پیتر واتسون سابقه تجارت را از حدود ۱۵۰٫۰۰۰ سال
پیش می داند.


تاریخ کهن:

اعتقاد بر این است از اولین تجارت‌هایی که در سراسر تاریخ‌بشر ثبت شده، شواهدِ
تبادل ابسیدین و سنگ چخماق در عصر حجر است.


ابسیدین:

اولین استفاده از ابسیدین در شرق نزدیک مربوط به پارینه سنگی زیرین و میانی
است. بوسانکوات یکی از محققان است که تجارت سنگ را، در حفاری در سال ۱۹۰۱ کشف
کرده‌است. تجارت اولین بار در جنوب غرب آسیا آغاز شد. گمان می‌شود که از
ابسیدین به عنوان یک ماده برای ظروف و یا ابزار برش استفاده می‌شد، هر چند از
مواد دیگر به آسانی قابل تهیه تر بود، در عوض، کاربران ابسیدین متعلق به طبقه
ثروتمند در نظر گرفته شده‌اند زیر مجموعه‌ای از قبیله که از آن برای وظایفشان
استفاده می‌کردند وبعنوان ” مرد ثروتمند سنگ چخماق ” نامیده می‌شدند. تجارت در
این ماده در اروپا در دوران نوسنگی در مدیترانه بود. در حدود ۱۲،۰۰۰ سال قبل از
میلاد شبکه‌ای از آناتولی بعنوان منبع درجه اول برای تجارت با شرق مدیترانه،
ایران و مصر وجود داشت با توجه به مطالعه زارین در سال ۱۹۹۰.


بعد از معامله:

مواد مورد استفاده برای ایجاد جواهرات در مصر از سال ۳۰۰۰ قبل از میلاد معامله
می‌شد. مسیرهای دور تجارت برای اولین بار در ۳ هزار سال قبل از میلاد ظاهر شد،
زمانی که سومری‌ها در بین النهرین با تمدن هاراپان از دره سند معامله می‌کردند.
فنیقی‌ها، معامله گران دریا اشاره شده‌اند، در سراسر دریای مدیترانه، و تا
بریتانیا در شمال با منابع قلع برای تولید برنز سفر می‌کردند. برای این منظور
آنها مستعمرات یونانی تجارت به نام مرکز فروش را تاسیس کردند. از آغاز تمدن
یونانی تا سقوط امپراطوری روم در قرن ۵، تجارت ادویه ارزشمند به اروپا از شرق
دور، تجارت پر سود، از جمله چین و هند است. امپراتوری روم به رشد و افزایش
تجارت اجازه داد. امپراطوری روم، شبکه با ثبات و امن حمل و نقل را فعال کرد
کالاهای تجاری بدون ترس از دزدی دریایی حمل و نقل می‌کردند. سقوط امپراطوری روم
و قرون وسطی بی ثباتی برای اروپای غربی و فروپاشی شبکه‌های تجاری در جهان غرب
را به ارمغان آورد. تجارت با این حال ادامه یافت: و در میان پادشاهی آفریقا،
شرق میانه، هند، چین و جنوب شرق آسیا شکوفا شد. تجارت برخی در غرب رخ داد. به
عنوان مثال، رادانیست‌های قرون وسطی و یا گروهی (به معنای دقیق کلمه به تاریخ
از دست رفته) از بازرگانان یهودی که بین مسیحیان اروپا و مسلمانان خاور نزدیک
داد و ستد می‌کردند.


قرون وسطی:

در طول قرون وسطی، آسیای مرکزی، مرکز اقتصادی جهان بود. سغدیان شرق و غرب را در
مسیر تجارت تحت سلطه داشتند که به عنوان جاده ابریشم پس از قرن ۴ تا قرن ۸
میلادی، با سویاب و تالاس در میان مراکز اصلی خود در شمال شناخته شده‌اند. آنها
بازرگانان کاروان اصلی آسیای مرکزی بودند. از قرن ۸ تا ۱۱، وایکینگها و
وارانجیان‌ها در اسکاندیناوی سفرهای تجاری می‌کردند. وایکینگها به اروپای غربی
سفر می‌کردند، در حالی که وارانجیان‌ها به روسیه می‌رفتند. هانسیتیک اتحاد
تجاری شهرستانهایی است که انحصار تجارت را در بیشتر شمال اروپا و منطقه بالتیک،
بین قرن ۱۳ و ۱۷ در اختیار داشتند.


تاریخچه کشف:

واسکو دا گاما پیشگام تجارت ادویه اروپا بود در سال ۱۴۹۸ او بعد از سفر در
اطراف دماغه امید نیک در نوک جنوبی قاره آفریقا به کالیکات رسید. پیش از این،
جریان ادویه از هند به اروپا توسط قدرت‌های اسلامی، به ویژه مصر کنترل می‌شد.
تجارت ادویه از اهمیت اقتصادی زیادی برخوردار بود و محرک تاریخچه کشف در اروپا
بود. ادویه جات ترشی جات و برخی از کالاهای که با ارزش ترین بودند، از جهان شرق
به اروپا منتقل می‌شدند و گاهی اوقات رقیب طلا می‌شدند در قرن شانزده، هفده
استان مرکز تجارت آزاد، با هیچ کنترل ارز، و دفاع از حرکت آزاد کالا بود. تجارت
در هند شرقی توسط پرتغال در قرن ۱۶، هلند در قرن ۱۷، و بریتانیا در قرن ۱۸ تحت
سلطه بود. امپراتوری اسپانیا روابط تجاری به طور منظم در سراسر اقیانوس اطلس و
اقیانوس آرام را توسعه داده بود. آدام اسمیت در سال ۱۷۷۶، با چاپ مقاله تحقیق
در ماهیت و علل ثروت ملل، این سیاست موازنه بازرگانی کشور را مورد انتقاد قرار
داد. و استدلال کرد که ملت‌ها می‌توانند از تخصص اقتصادی فقط به عنوان شرکت‌های
زیادی بهره مند شوند. از آنجا که تقسیم کار به اندازه بازار محدود می‌شد، او
گفت که کشورها با دسترسی به بازارهای بزرگتر قادر به تقسیم کار موثر تر و در
نتیجه سازنده تر خواهند بود.اسمیت گفت: که او کنترل واردات و صادرات را در نظر
گرفته که به تجارت ملتها به عنوان یک کل به نفع صنایع خاص آسیب می رساند. در
سال ۱۷۹۹، کمپانی هند شرق هلندی، که قبلاً بزرگترین شرکت جهان بود تا حدی به
دلیل افزایش تجارت آزاد رقابتی، ورشکسته شد.


تاریخچه خرد:

در سال ۱۸۱۷، دیوید ریکاردو، جیمز میل و رابرت تورنز نشان دادند که بهره مندی
از تجارت آزاد صنعتی ضعیف و قوی، در نظریه مزیت نسبی معروف است. در اصول اقتصاد
سیاسی و مالیات نظریه ریکاردو هنوز هم عجیب در نظر گرفته شده و در اقتصادهای
پیشرفته کاربرد دارد. هنگامی که یک تولید کننده کالا را تولید و آن را به یک
کشور ناکارآمد می‌فرستد که قادر به تولید موثر تر آن نیست، به نفع هر دو کشور
است. تعالی تجارت آزاد در درجه اول بر مزیت ملی در اواسط قرن ۱۹ است. که محاسبه
شده بود که آیا هر کشور خاص برای بازکردن مرزهای خود به واردات از آن بهره مند
می‌شود؟ جان استوارت میل، نشان داد که یک کشور با قدرت قیمت گذاری انحصاری در
بازار بین‌المللی می‌تواند از نظر تجارت از طریق حفظ تعرفه‌ها و پاسخ به این
روابط متقابل در سیاست تجاری ممکن است. ریکاردو و دیگران قبلاً پیشنهاد دادند.
این به عنوان مدرک علیه دکترین جهانی تجارت آزاد ارائه شده‌است، که اعتقاد بر
این بود که بیشتر مازاد اقتصادی تجارت به یک کشور، به جای سیاست‌های کاملاً
رایگان تجارت است. این سناریو در عرض چند سال در صنعت توسعه یافته توسط ترویج
این نظریه که دولت “وظیفه” حمایت از صنایع جوان را دارد، هر چند تنها برای یک
زمان برای آنها به منظور توسعه ظرفیت کامل بود. این سیاست در بسیاری از کشورها
باعث به صنعتی کردن و از رقابت خارج کردن صادرکنندگان انگلیسی شد. میلتون
فریدمن بعد ادامه داد: این اندیشه، نشان از آن دارد که شرایط چند تعرفه‌ای به
نفع کشور میزبان است، اما هرگز برای جهان بزرگ نیست.


قرن بیستم:

رکود بزرگ اقتصادی از سال ۱۹۲۹ تا اواخر ۱۹۳۰ وجود داشت. در طی این مدت، افت
بزرگ در تجارت و سایر شاخص‌های اقتصادی دیده شد. عدم وجود تجارت آزاد توسط
بسیاری به عنوان یک عامل اصلی رکود در نظر گرفته شد. فقط در طول جنگ جهانی دوم
رکود اقتصادی در ایالات متحده به پایان رسید. همچنین در طول جنگ، در سال ۱۹۴۴،
۴۴ کشور توافقنامه برتون وودز را، برای جلوگیری از موانع تجاری ملی امضا کردند،
برای جلوگیری از رکود. که راه اندازی قوانین و نهادها برای تنظیم اقتصاد سیاسی
بین‌الملل بود: صندوق بین‌المللی پول و بانک بین‌المللی بازسازی و توسعه را
ادامه دادند (که بعدها به بانک جهانی و بانک تسویه بین‌المللی تقسیم شده‌است).
این سازمان‌ها در سال ۱۹۴۶ عملیاتی شدند پس از آنکه کشورها به اندازه کافی این
توافقنامه را به تصویب رساندند. در سال ۱۹۴۷، ۲۳ کشور با توافقنامه عمومی تعرفه
و تجارت برای ترویج تجارت آزاد موافقت کردند.


تجارت آزاد:

تجارت آزاد بیشتر، در اواخر قرن ۲۰ و اوایل ۲۰۰۰وجود داشت. اتحادیه اروپا در
۱۹۹۲ موانع تجارت داخلی در کالا و کار را برداشت. 1 ژانویه، ۱۹۹۴ موافقتنامه
تجارت آزاد آمریکای شمالی (NAFTA) تصویب شد. سال ۱۹۹۴ موافقتنامه GATT در مراکش
سازمان تجارت جهانی را ایجاد کرد. در ۱ ژانویه ۱۹۹۵ سازمان تجارت جهانی برای
تسهیل تجارت آزاد، توسط حکم متقابل مورد علاقه ملت‌ها و تجارت میان تمام امضاء
کنندگان ایجاد شد. EC اتحادیه اروپا، که اتحادیه اقتصادی (EMU) در سال ۲۰۰۲
بود، از طریق معرفی یورو، و ایجاد این یک بازار واقعی بین ۱۳ کشور عضو، از
تاریخ ۱ ژانویه، ۲۰۰۷ تشکیل شد. سال ۲۰۰۵، توافقنامه تجارت آزاد آمریکای مرکزی،
شامل ایالات متحده و جمهوری دومینیکن به امضاء رسید.


حمایت گرایی:

حمایت گرایی سیاست‌های محدود کننده و منع تجارت بین کشورها و در تضاد با
سیاست‌های تجارت آزاد است. این سیاست اغلب به صورت تعرفه‌ها و سهمیهٔ محدود
کننده انجام می‌شود. سیاست‌های حمایت گرایی به ویژه در ۱۹۳۰، بین رکود اقتصادی
و شروع جنگ جهانی دوم رایج بود.


دین:

آموزه‌های مسلمانان آنها را تشویق به تجارت (و محکوم کردن ربا) می‌نماید. تجارت
در جامعه مزایایی دارد اما غنی را غنی تر و فقیر را فقیر تر می‌سازد. آموزه‌های
یهودی مسیحی معامله گران را برای جلوگیری از افزایش تقلب تشویق می‌کند.


توسعه پول:

اولین نمونه از پول، اشیاء با ارزش بود. این پول کالا نامیده می‌شد و شامل هر
کالای به طور معمول در دسترس است که ارزش ذاتی دارد، نمونه‌های تاریخی آن
عبارتند از: خوک، صدف‌های نادر، دندان نهنگ، و (اغلب) گاو. در قرون وسطی در
بابل، نان به عنوان شکل اولیه پول مورد استفاده قرار گرفت. در مکزیک دانه‌های
کاکائو پول بودند. نرخ ارز به عنوان پول استاندارد برای تسهیل مبادله گسترده تر
کالاها و خدمات معرفی شده بود. این اولین مرحله از ارز است، که در آن فلزات با
ارزش ذخیره شده، و نمادها به نمایندگی از کالاها مورد استفاده قرار گرفت، تشکیل
اساس تجارت از ۱۵۰۰ سال پیش بود. نمونه‌هایی از سکه‌ها از اولین جوامع در مقیاس
بزرگ، اگر چه در ابتدا این‌ها توده بی نام و نشان از فلزات گرانبها بودند.
اسپارت باستان برای دلسرد کردن شهروندان خود از درگیر شدن در تجارت خارجی سکه
از آهن ضرب کرد.


روند کنونی
دور دوحه:

دور دوحه مذاکرات سازمان تجارت جهانی با هدف کاهش موانع تجارت در سراسر جهان،
با تمرکز بر تجارت عادلانه تر برای کشورهای در حال توسعه‌است. مذاکرات برای از
بین بردن شکاف بین غنی کشورهای توسعه یافته، به نمایندگی از G20، و کشورهای
عمده در حال توسعه صورت گرفته‌است. یارانه‌های کشاورزی مهم ترین مسئله‌است که
بر اساس سخت ترین مذاکره‌ها توافق شده‌است. در مقابل، توافق زیادی در تسهیل
تجارت و ظرفیت سازی وجود دارد. دور دوحه در دوحه، قطر، آغاز شد و مذاکرات پس از
آن در: کانکون، مکزیک، ژنو، سوئیس و پاریس، فرانسه و هنگ کنگ ادامه یافت.


چین:

از حدود ۱۹۷۸، دولت جمهوری خلق چین (PRC) آزمایش در اصلاحات اقتصادی را آغاز
کرد. در مقایسه با سبک قبلی اقتصاد برنامه ریزی متمرکز شوروی، اقدامات جدید به
تدریج محدودیت‌های اعمال شده بر روی کشاورزی، توزیع کشاورزی و چند سال بعد،
شرکت‌های شهری و کاری را دربرداشت. رویکرد بازار محور ناکارآمدی و تحریک سرمایه
گذاری‌های خصوصی، به ویژه کشاورزان را کاهش می‌دهد، که منجر به افزایش بهره وری
و خروجی می‌گردد. یکی از ویژگی‌ها استقرار چهار (بعد از پنج) در مناطق ویژه
اقتصادی واقع در امتداد سواحل جنوب شرقی بود. اصلاحات نشان داد که موفقیت
چشمگیری در افزایش خروجی، تنوع، کیفیت، قیمت و تقاضا است. در شرایط واقعی،
اقتصاد در اندازه بین ۱۹۷۸ و ۱۹۸۶، دو برابر شد و دوباره در سال ۱۹۹۴ دو برابر
شد، و دوباره در سال ۲۰۰۳انجام شد. به صورت واقعی سرانه، دو برابر از پایه
۱۹۷۸، در سال ۱۹۸۷، ۱۹۹۶ و ۲۰۰۶ صورت گرفت. سال ۲۰۰۸، اقتصاد ۱۶٫۷ برابر اندازه
آن در سال ۱۹۷۸ بود، و ۱۲٫۱ برابر سطح قبلی سرانه بود. پیشرفت تجارت بین‌المللی
حتی با سرعت بیشتری به طور متوسط ​​هر ۴٫۵ سال، دو برابر شده‌است. مجموع تجارت
دو طرفه در ژانویه سال ۱۹۹۸ که از سطح تجارت تمام سال ۱۹۷۸ و سه ماهه اول سال
۲۰۰۹، بیش از سطح تجارت تمام سال ۱۹۹۸ بود. در سال ۲۰۰۸، تجارت دو جانبه چین
بالغ بر ۲،۵۶ تریلیون دلار آمریکا است. در سال 1991 PRC به گروه انجمن
همکاری‌های اقتصادی آسیا و اقیانوس آرام، پیوست. در سال ۲۰۰۱، نیز به سازمان
تجارت جهانی پیوست.


تجارت بین‌المللی:

تجارت بین‌المللی، تبادل کالا و خدمات در سراسر مرزهای ملی است. در اغلب
کشورها، نشان دهنده بخش مهمی از تولید ناخالص داخلی است. در حالی که تجارت
بین‌المللی در سراسر تاریخ (جاده ابریشم، جاده کهربا) حاضر بوده‌است، اهمیت
اقتصادی، اجتماعی، سیاسی آن در قرن‌های اخیر، عمدتاً به دلیل صنعتی شدن، حمل و
نقل پیشرفته، جهانی شدن، شرکت‌های چند ملیتی، و صادرات افزایش یافته‌است. در
واقع، احتمالاً سبب رشد روزافزون تجارت بین‌المللی است که معمولاً منظور از
اصطلاح “جهانی شدن” است. شواهد تجربی برای موفقیت در تجارت را می توان در تضاد
بین کشورهایی مانند کره جنوبی، که سیاست صنعتی صادرات گرا، و هند، که سیاست
بسته تر دارد در طول تاریخ مشاهده نمود (گرچه هند بازکردن اقتصاد خود را از سال
۲۰۰۵آغاز کرده‌است،). کره جنوبی به مراتب بهتر از معیارهای اقتصادی هند بیش از
پنجاه سال گذشته انجام می‌دهد، اگر چه موفقیت آن نیز با نهادهای دولتی موثر
است.


مصوبات تجاری:

تحریم تجارت علیه یک کشور خاص است که گاهی به آن به منظور مجازات آن کشور برای
برخی از اقدام‌ها تحمیل شده‌است. تحریم، یک شکل شدید از انزوای تحمیل شده، و
محاصره تجارت یک کشور دیگر است. به عنوان مثال، ایالات متحده تحریم علیه کوبا
را برای بیش از ۴۰ سال داشته‌است.


موانع تجاری:

اگر چه معمولاً محدودیت‌های تجاری در میان کشورها وجود دارد، تجارت بین‌المللی
معمولاً توسط سهمیه و محدودیت‌های دولتی تنظیم و اغلب توسط تعرفه مشمول مالیات
است. تعرفه معمولاً بر واردات است، اما گاهی اوقات کشورها ممکن است تعرفه یا
یارانه‌های صادراتی را تحمیل کنند. همه این موانع تجاری نامیده می‌شوند. اگر
دولت موانع تجاری را حذف کند، یکی از شرایط تجارت آزاد وجود دارد. دولتی که
سیاست‌های حمایت از تولیدات داخلی را پیاده می‌کند ایجاد کننده موانع تجاری
است.


کسب منصفانه:

جنبش تجارت عادلانه، همچنین به عنوان جنبش عدالت تجارت شناخته شده و به ترویج
استفاده از نیروی کار، استانداردهای زیست محیطی و اجتماعی برای تولید کالاها،
به ویژه کسانی که از جهان سوم و جهانی دوم و جهان اول هستند، چنین عقایدی این
بحث را برانگیخت که آیا تجارت باید به عنوان حقوق بشر تدوین شود. واردات از
شرکتی که به طور داوطلبانه استانداردهای تجارت منصفانه را رعایت و یا دولت‌ها
که آنها را از طریق ترکیبی از اشتغال و قانون تجارت اجرا می‌کنند. سیاست‌های
تجارت منصفانه به طور گسترده‌ای متفاوت است، اعم از ممنوعیت مشترک کالاهای
ساخته شده با استفاده از نیروی کار برده‌ها با حداقل دستمزد، مانند آنهایی که
در ۱۹۸۰ قهوه تولید می‌کردند. سازمان‌های غیر دولتی نیز نقش مهمی را در ترویج
استانداردهای تجارت عادلانه با خدمت به عنوان ناظران مستقل برای انطباق با
الزامات تجارت عادلانه بازی می‌کنند.

برنامه‌ریزی

برنامه ریزی، فرایندی برای رسیدن به اهداف است. بسته به فعالیتها، هر برنامه می
تواند که بلند مدت، میان مدت یا کوتاه مدت باشد. برای مدیرانی که در جستجوی
حمایت‌های بیرونی هستند، برنامه ریزی، مهمترین و کلیدی‌ترین سند برای رشد
است.برنامه ریزی می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص
فرصتهای پنهان بازی کند. برنامه ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی
قابل تصور کمک می کند. آن پلی است بین آنجایی که هستیم و آنجایی که می خواهیم
برویم. برنامه ریزی به آینده می نگرد.

برنامه‌ریزی یا طرح‌ریزی یعنی اندیشیدن از پیش. متخصصین از زوایای متعدد برای
برنامه‌ریزی تعاریف متعددی ارائه کرده‌اند که برخی از آنها از این قرار است:

تعیین هدف، یافتن و ساختن راه وصول به آن،
تصمیم‌گیری در مورد اینکه چه کارهایی باید انجام گیرد،
تجسم و طراحی وضعیت مطلوب در آینده و یافتن و ساختن راه‌ها و وسایلی که رسیدن
به آن را فراهم کند،
طراحی عملیاتی که شیئی یا موضوعی را بر مبنای شیوه‌ای که از پیش تعریف شده،
تغییر بدهد.

برنامه ریزی، نوعی پدیده عینی اجتماعی است و خصوصیت های ویژه خود را دارد در
عین حال، یک رویداد منحصربه‌فرد نیست که دارای یک ابتدا و انتهای مشخص باشد
بلکه یک فرایند مستمر و دائمی و منعکس کننده تغییرات و در صدد رسیدن به اهداف
است. در سازمان های پیچیده امروزی، بدون برنامه ریزی های دقیق، امکان ادامه
حیات نیست و برنامه ریزی، مستلزم آگاهی از فرصت ها و تهدیدهای آتی و پیش بینی
شیوه مواجهه با آنها است.


مدیران، برنامه ریزی و تصمیم گیری

تصمیم گیری، رکن اساسی تمام وظایف مدیریتی و در عین حال، مبنای برنامه ریزی است
چرا که نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد مگر اینکه تصمیمی اتخاذ شده باشد. به
عبارت بهتر، تصمیم گیری، هسته مرکزی مدیریت است که در تمامی وظایف دیگر،
نموددارد، به همین دلیل برخی (مانند هربرت سایمون) مدیریت و تصمیم گیری را دو
واژه مترادف می دانند!

به جرأت می توان گفت برنامه ریزی و تصمیم گیری، برای نیل به اهداف سازمان مکمل
اند اما نوع اتخاذ تصمیم نیز نقش به سزایی ایفا می کند با وجودی که تصمیم گیری
به کلیه وظایف مدیریتی مربوط می شود، اما اساس برنامه ریزی به شمار می آید و
نمی توان گفت برنامه ای وجود دارد بدون اینکه تصمیمی گرفته شده باشد. از این
رو، تصمیم گیری از ارکان اساسی فعالیت های مدیریتی به شمار می رود چرا که هر
مدیری برای اجرای هریک از وظایف خود، همواره با مواردی مواجه می شود که نیاز به
تصمیم گیری دارد.


برنامه ریزی به عنوان وظیفه مدیران

برنامه ریزی از وظایف بسیار مهم مدیران است و با سایر وظایف آنها ارتباطی
تنگاتنگ دارد. اگر نگرش مبتنی بر برنامه ریزی در سراسر زندگی فردی و سازمانی
تسری یابد، نوعی تعهد به عمل بر مبنای تعقل و تفکر آینده نگر و عزم راسخ بر
استمرار آن ایجاد می شود. به نوعی، تحقق اهداف فردی و سازمانی، مستلزم برنامه
ریزی است. نیاز به برنامه ریزی از آنجا است که همه سازمان ها با فعالیت در
محیطی پویا، مترصد آن هستند که منابع محدودشان را برای رفع نیازهای متنوع و
فزاینده خود صرف نمایند و این پویایی محیط و وجود تلاطم و عدم اطمینان ناشی از
تغییرات محیطی، بر ضرورت انکار ناپذیر برنامه ریزی می افزاید.

با پذیرفتن اصول پنج گانه مدیریتی، و مبنای برنامه ریزی برای این اصول، به این
اجماع نظر می رسیم که برنامه ریزی، فرایندی است دارای مراحل مشخص و بهم پیوسته
برای تولید یک خروجی منسجم در قالب سیستمی هماهنگ از تصمیم هاکه در این
فرایندی، مراحل مشخص و بهم پیوستهای برای تولید یک خروجی منسجم در قالب سیستمی
هماهنگ از تصمیم ها وجود دارد. طی این فرایند، به پیش بینی و تدوین فعالیت هایی
پرداخته می شود که باید در جهت نیل به اهداف سازمانی صورت گیرد. به عبارت بهتر
در فرایند برنامه ریزی، به: چه کسی؟ کجا؟ کِی؟ چه چیزی؟ چرا؟ چگونه؟ پرداخته می
شود و پاسخ به این پرسش ها به انتخاب مأموریت ها، هدف ها و اقداماتی برای نیل
به آنها می انجامد که مستلزم تصمیم گیری و انتخاب از میان راه های مختلف است.
برنامه ریزی می تواند، نقش مهمی در کمک به جلوگیری از اشتباهات یا تشخیص فرصت
های پنهان بازی کند. برنامه ریزی به پیش بینی آینده و ساختن آینده تا حدودی
قابل تصور کمک می کند. آن پلی است بین آنجایی که هستیم و آنجایی که می خواهیم
برویم. برنامه ریزی به آینده می نگرد.


تعریف برنامه ریزی

نگاهی به واژه نامه های عمومی و تخصصی، کافی است تا تعاریفی از این دسته را پیش
روی ما قرار دهد. اغلب واژه نامه های عمومی برنامه ریزی را کار یا فعالیت
برنامه ریز؛ شکل گیری برنامه ها؛ ساخت یا ترسیم یک طرح یا نمودار؛ کشیدن طرح،
طراحی، تدبیر کردن دانسته‌اند واژه نامه های تخصصی نیز آن را، شیوه و فرایند
سیستماتیک و گام به گامی دانسته اند که به تعریف، ایجاد و ترسیم فعالیت های
ممکنی می پردازد که با نیازها، علایق و مشکلات موجود یا آینده مطابقت داشته
باشند

به عبارت دیگر، برنامه ریزی فرایندی است منظم مداوم وحساب شده ومنطقی جهت دار و
دورنگر به منظورهدایت وارشاد فعالیتهای جمعی برای رسیدن به هدف مطلوب است
.برنامه ریزی بایدمداومت داشته باشد. اهداف برنامه ریزی به شرح زیراست 1)پیش
بینی آینده: برنامه آینده نگر 2)برنامه ساختن وشکل دادن به آینده: برنامه آینده
ساز 3)برنامه برای انتخاب یک شکل خاص برای آینده :آینده گزین.

متخصصین ، برنامه ریزی را با توجه به حوزه ی فعالیت خود تعریف نموده اند. این
واژه، در زمینه علوم و فنون بیشتر با واژه طراحی (designing) عجین شده. هر چند
که:این برداشت تقلیل گرایانه و البته این واژه در متون مدیریتی جایگاهی ندارد!


مزایای برنامه ریزی

برخی از مزایای برنامه ریزی عبارتند از:

افزایش احتمال تحقق اهداف سازمان
ایجاد فرصتِ اجرای منظم تصمیم ها
صرفه اقتصادی
انطباق با شرایط متغیر محیطی
استفاده صحیح از منابع
فراهم شدن ابزارهای کنترل
امکان سنجش میزان پیشرفت
آگاهی کارکنان از اهداف سازمان و نقش خود
تقویت کار گروهی
رسیدن به اهداف شخصی

چالش های برنامه ریزی:

چالش های عمده برنامه ریزی از دید برخی منتقدان این امر عبارتند از:

1. حوادث غیر منتظره ای که می تواند تمام پیش بینی ها را نقش بر آب کند! 2.عوض
شدن فکر

تغییر رویه هایی که ممکن است مقاومت ایجاد نماید.

1. صرف هزینه و وقت. 2. محدودیت های کوتاه مدت و مقطعی.


تصمیم گیری

واژه تصمیم در لغت به معنای عزم و اراده به انجام کاری است و از دید علم
مدیریت، به معنای انتخاب یک راه از راه های مختلف و در حقیقت، انتخاب بهترین
راه برای نیل به اهداف است. تصمیم گیری، بیش از آنکه کاری ساده باشد، فرایندی
مرحله دار است.


گونه شناسی تصمیم گیری

گونه های مختلفی از تصمیم گیری را از دیدگاه های مختلف می توان شناسایی نمود.
برخی از این گو نه ها عبارتند از:

تصمیم گیری به اعتبار برنامه (برنامه ریزی شده و برنامه ریزی نشده)
تصمیم گیری به اعتبار میزان اطلاعات
تصمیم گیری به اعتبار تصمیم گیرنده (فردی و گروهی)
تصمیم گیری به اعتبار درجه استقلال
تصمیم گیری به اعتبار میزان ساختار یافتگی
سایر موارد

مراحل تصمیم گیری

برآیند نسبتاً کلی از مراحلی که برای فرایند تصمیم گیری در متون مختلف طرح شده
است را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:

اطمینان از وجود نیاز به تصمیم
تعیین معیارهای تصمیم گیری
تشخیص میزان اهمیت معیارها
کشف راه حل ها
ارزیابی راه حل ها
انتخاب بهترین راه حل

آسیای مرکزی

آسیای مرکزی یا آسیای میانه سرزمین پهناوری در قارهٔ آسیا است که هیچ مرزی با
آب‌های آزاد جهان ندارد. اگر چه مرزهای دقیقی برای این سرزمین تعریف نشده‌است،
اما معمولاً آن را دربرگیرنده کشورهای امروزی ازبکستان، تاجیکستان، ترکمنستان،
قزاقستان، قرقیزستان می‌دانند. اغلب سرزمین‌های دیگری چون افغانستان، شمال شرق
ایران، مغولستان، کشمیر، شمال و غرب پاکستان، و گاه سین‌کیانگ (ترکستان شرقی
قدیم) در غرب چین و جنوب سیبری در روسیه نیز شامل آسیای مرکزی می‌شوند.

به بخشی از آسیای مرکزی که در میان دو رود آمودریا و سیردریا جای دارد در منابع
کهنتر عربی و فارسی «ماوراءالنهر» (و در فارسی فَرارود) گفته می‌شد. به بخشی از
شمال و شرق آسیای مرکزی در دوره‌هایی «ترکستان» هم می‌گفته‌اند.

ایده نامیدن این منطقه‌ها به عنوان یک منطقهٔ یگانهٔ جغرافیایی با نام آسیای
مرکزی در سال ۱۸۴۳ توسط الکساندر فون هومبولت، جغرافیدان پروسی مطرح شد. برای
مرز و بوم جغرافیایی این منطقه هنوز تعریف کامل و مشخصی وجود ندارد.

در سال ۱۹۲۴ پس از برپایی حکومت بلشویک‌ها آسیا از نظر سیاسی در ارتباط با مسکو
به سه بخش ۱- آسیای نزدیک منطقه قفقاز ۲- آسیای دور متصرفات سیبری و سرزمین‌های
خاور ۳- آسیای مرکزی حد فاصل آسیای دور و آسیای نزدیک تقسیم گردید.


تاریخ

آسیای مرکزی در درازای تاریخ با کوچ‌نشینان و جادهٔ ابریشم یادآوری شده‌است و
مانند جاده‌ای برای پیوند مردم، جابجایی کالاها و اندیشه‌ها بین اروپا،
خاورمیانه، آسیای جنوبی و آسیای شرقی بوده‌است. آسیای مرکزی در باستان و از
آغاز تاریخ از پنج سرزمین مرگیانا (مرو)، باختر (باکتریا)، سغد، خوارزم و
سکاستان تشکیل شده‌بود که مردمانشان ایرانی‌تبار بودند و به زبان‌های ایرانی
میانه سخن می‌گفتند و این سرزمین‌ها در دوران باستان به مرور بخشی از شاهنشاهی
ایران شدند.


مردم

باشندگان در آسیای مرکزی بیشتر از ۷۰ قوم و ملیت هستند و این منطقه پتانسیل
لازم برای درگیری‌های قومی و نژادی دارد.


زبان‌ها
زبان‌های رایج و رسمی در آسیای مرکزی ترکمنی، ازبکی، فارسی ،زبان‌های پامیری،
روسی، قزاقی، و قرقیزی، همچنین نزدیک ۶ میلیون نفر گویشور زبان روسی نیز در
آسیای مرکزی هستند.

Article source: http://98roman.ir/

آوریل 132018
 

– اتاقهای هتل بادله ساری:

این هتل دارا ی شصت اتاق و سوئيت می باشد

– امکانات اتاقهای هتل بادله ساری:

. تمامی اتاقها دارای تلويزيون رنگي ، ويدئو مركزي ، ماهواره ، اينترنت ، روم سرويس ، فن كوئل و حرارت مركزي

می باشند.

– رستوران و سالن غذاخوری:

هتل بادله داراي سه سالن غذاخوري با انواع غذاهاي ايراني و فرنگي ، به همراه يك رستوران و فست فود در محوطه

هتل براي سرو غذاهاي سرد و يك كافي شاپ است

– امکانات هتل بادله ساری:

هتل بادله علاوه بر اين ، داراي سالن بيليارد ، محوطه بازي كودكان ، سالن آمفي تئاتر بسيار مجلل و زيبا براي برگزاري

سمينارها و جشنها بوده و به زودي سالن استخر و سونا و فضاي اختصاصي بـــراي ورزشهاي بدن سازي و آئروبيك هتل

راه اندازي مي شود.

فاصله تا دریا 35 کیلومتر

فاصله تا جنگل 4 کیلومتر

Article source: http://www.ataland.com/Hotels/Iran/%D9%87%D8%AA%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%86

آوریل 102018
 

این مقاله به دلیل لحن و نوشتار کتابی به همراه اشتباهات نیازمند تمیزکاری است. لطفاً تا جای امکان آن‌را از نظر املا، انشا، چیدمان و درستی بهتر کنید، سپس این برچسب را بردارید. محتویات این مقاله ممکن است غیر قابل اعتماد و نادرست یا جانبدارانه باشد یا قوانین حقوق پدیدآورندگان را نقض کرده باشد.
لحن یا سبک این مقاله بازتاب‌دهندهٔ لحن دانشنامه‌ای استفاده‌شده در ویکی‌پدیا نیست. لطفاً کلمات ستایش‌گونه و غیر ادبی و عبارت‌های نادانشنامه‌ای را بزدایید. برای راهنمایی بیشتر راهنمای نوشتن مقاله‌های بهتر و لحن بی‌طرف را ببینید.
این مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه، محتوای آن را بهبود بخشید.
ژرژ براک
زاده
۱۳ مهٔ ۱۸۸۲(۱۸۸۲-خطای عبارت: نویسه نقطه‌گذاری شناخته نشده «۵»-۱۳)
ارژانتویدرگذشت
۳۱ اوت ۱۹۶۳ میلادی (۸۱ سال)
پاریس,ملیت
فرانسویاثر(های) برجسته
برهنه بزرگجنبش
کوبیسم، فوویسم

ژرژ براک (به فرانسوی: Georges Braque) ‏ (۱۹۶۳–۱۸۸۲) نقاش، مجسمه‌ساز و چاپگر فرانسوی، از پیشگامان هنر مدرن و یکی از بنیان گذاران جنبش کوبیسم به‌شمار می‌آید. آثار فووها در سالن پاییز (۱۹۰۵) او را سخت تحت تأثیر قرار داد. اثرپذیری از فوویسم را در منظره‌هایی که او با تکه رنگ‌های خالص نقاشی کرده‌است، به روشنی می‌توان بازشناخت. (بندرگاه آنتورپ- ۱۹۰۶) براک این منظره‌ها را نخستین آثار مورد علاقهٔ خود به‌شمار می‌آورد. او در ایجاد بافت‌های مرمرین و چوبین روی بوم، بر پیکاسو مقدم بود.

براک و پیکاسو با ژرف نگری در ساختمان اشیاء تفسیری نو از واقعیتی مرئی عرضه کردند و نمونه‌ای برای تحولات بعدی نقاشی و پیکره‌سازی خلق کردند که در آن‌ها انضباط بصری در قیاس با کارهای پیشین، تخفیف یافته‌است. کیفیت‌هایی که آثار کوبیست براک را از آثار کوبیست پیکاسو در مقایسه با کارهای پیشین او متمایز می‌کرد -از جمله خصلت نقاشانه- در برخی از آثار این دوره آشکارتر می‌شوند. (گیتار و پارچ آب ۱۹۲۷)

این مرحله از هنر پالایش یافتهٔ براک، مفهوم زیبایی «کلاسیکی» را بر اساس تعادل و نظم در قالبی نو ارائه می‌دهند.

زندگی‌نامه[ویرایش]

اوایل زندگی و آثار[ویرایش]

براک در ۳۰ می ۱۸۸۲ در ارژانتوی، شهری نه چندان دور از پاریس به دنیا آمد. امروزه آرژاتویی از طریق امدادهای شهری تغذیه می‌شود اما در زمان کودکی براک به عنوان شهر کوچکی که امپرسیونیست‌ها در آن نقاشی می‌کردند، به یاد آورده می‌شود.

کلود مونه که در دههٔ ۱۸۷۰ در آن جا زندگی می‌کرد، تصاویری از ارژانتوی آن زمان که در بدو تبدیل شدن به روستایی صنعتی بود اما همچنان با رودخانه‌ای که با قایق‌ها خال خال شده بود و سواحل سرزنده اش به یاد آورده می‌شد، نقاشی کرده‌است. گوستاو کالیبو معمار نیروی دریای پاریسی که از امپرسیونیست‌ها حمایت می‌کرد، آثار آنان را جمع‌آوری و گاهی همراه آنان نقاشی می‌کرد، زمانی که خانواده براک در آنجا زندگی می‌کردند خانه‌ای ساخت و براک آن را به عنوان نقطه عطفی به یاد می‌آورد. وقتی براک هشت ساله بود، خانواده اش به لو آور نقل مکان کردند. این شهر بندری هم امپرسیونیست‌ها را با محتوای اصلی تغذیه می‌کرد.

براک تأکید می‌کند که گذراندن سال‌های کودکیش در مکان‌هایی که با هنر پیشرفته ارتباط نزدیکی دارند در آنچه که او «احساس برای نقاشی» می‌نامد، سهیم بوده‌است. گرچه به نظر بعید می‌آید که امپرسیونیست‌های نوظهور لطف چندانی در خانوادهٔ براک که دستی در نقاشی داشتند، یافته باشند. خلق هنر به‌طور واضح، وظیفهٔ جدی و مشروع به‌شمار می‌رفت. هم پدر و هم پدربزرگ براک هر دو نقاشانی آماتور بودند. پدر براک منظره‌هایی به شیوه ژان باتیست کامیل کورو می‌کشید که با موفقیت کافی برای نمایش هر از چند گاه آن‌ها در سالن حزب محافظه کار هنرمندان فراهم می‌شد. پسرش او را در سفرهای نقاشی یکشنبه همراهی می‌کرد و هنگام نقاشی کردن او را تماشا می‌کرد.
تحصیل رسمی براک ناچیز بود، او در سال‌های پایانی زندگی اش اظهار می‌کند که در حدود سن دوازده سالگی با کپی کردن تصاویر روزنامه محبوب «جیل بلاس»، که پدرش هم در آن اشتراک داشت به خودش نقاشی یاد داده است. براک جوان به خصوص طراحی‌های پر حرکت تئوفیل استاینلن و هنری تولوز لوترک را دوست می‌داشت و پوسترهای آرت نووی آن زمان مجذوبش می‌کردند و شبانه طراحی‌های دلخواه لوترک را از دیوار می‌کنده است. خانوادهٔ براک علاقهٔ او به هنر را تشویق کردند و به او دوچرخه‌ای هدیه دادند و اجازه دادند که با پول توجیبی اش جعبه رنگی بخرد.

وقتی که همچنان در دبیرستان بود، در کلاس‌های عصرانهٔ مدرسه هنرهای زیبا شرکت کرد، که تفاوت اندک آن را با کلاس‌های عادی طراحی مدرسه که او را بی حوصله می‌کرد را یادآور می‌شود. تاریخ دوستی براک با رائول دافی که ظاهراً تنها پسر دیگری در لواور بود که برای نقاشی کردن تلاش می‌کرد به آن زمان بر می‌گردد. برادر بزرگتر دافی به براک فلوت یاد می‌داد.

فوویسم[ویرایش]

اثرپذیری از فوویسم را در منظره‌هایی که او با تکه رنگ‌های خالص نقاشی کرده‌است به روشنی می‌توان بازشناخت. براک این منظره‌ها را نخستین آثار علاقهٔ خود به‌شمار می‌آورد. انرژی و شدت تصاویر فووها براک را هیجان زده کرده بود، با این وجود با موفقیت آشکار به خلق آثار به شیوه تونال و سرد نقاشی‌های نورماندی ادامه داد وقتی در بهار ۱۹۰۶ هفت تابلو از مناظر، طبیعت بیجان‌ها و یک برهنه را با این شیوه به سالن مستقل‌ها ارائه داد، همه پذیرفته و آویزان شدند. این اولین نمایشگاه براک بود و قابل درک می‌بود اگر نقاش جوان، هیجان داوران را به عنوان تشویقی برای ادامه دادن سبکی که شروع کرده بود، قبول کند. اما برعکس، او این برنامه را به عنوان جمع‌بندی یک دوره به‌شمار آورد، نه شروع آن.

براک به‌طور واضح برای گونه‌ای تغییر آماده بود و حتی دیدن آثار ماتیس، درن، دافی، فریس و دیگر اعضای فووها در همجواری نزدیک آثار خودش در سالن مستقل‌ها نارضایتی اش را متبلور کرد و او را در تغییر دستیابی اش به صورت افراطی به تفکر واداشت.

سزان[ویرایش]

می‌گویند کوبیسم از نقاشی سزان نشأت گرفته و متضمن بازنمایی اشیا از زوایای مختلف است. نقاشی‌های کوبیستی به راستی در مواردی نقاشی‌های رنگ روغن و آبرنگ‌های سزان را تداعی می‌کنند که در آن‌ها گویی سطوح مختلف اشیا به وسیله ضرب قلم‌های درشت و مجاور هم نمایانده شده‌اند. سزان به براک چگونگی زنده کردن هیجان و اندازه روی بوم را بدون نیاز به تصویر کردن جزء به جزء توده‌ها نشان داد؛ ولی سزان می‌خواست نقش مایه‌هایش را شفاف و بی ابهام بازنمایی کند و به وجود مادی آن‌ها، و فضاهای بین آن‌ها، ارزش درخورشان را بدهد. او به استثنای مواردی نادرف ساعت‌ها نقش مایه اش را اتود می‌کرد تا بتواند آن را روی بومش جفت و جور کند. پیکاسو و براک برای موضوعات تابلو هایشان چنین وسواسی نداشتند. گویی آن‌ها بیش از شور و احساس، از روی تفنن، سوژه هایشان را می‌پرداختند و توجهشان بر گویش تصویری شان متمرکز بود. اما هر چه به اواخر ۱۹۰۹ نزدیک می‌شویم، براک به دنبال پیکاسو به اهمیت فضای بین توده‌ها بیشتر از خود توده‌ها علاقه نشان می‌دهد. در آنچه او «این راهی که کسی پیش می‌گیرد تا به سمت شیء برود» می‌نامد.

اگر براک به آن سبک نقاشی کردن ادامه می‌داد، هم اکنون به عنوان یکی از مهم‌ترین اعضای نسل خودش به‌شمار می‌آمد. اما همان‌طور که براک حداقل ده سال پس از اولین نمایشگاهش با کان وایلر در دفترچه یادداشتش می‌نویسد: «نباید چیزی را که آرزوی خلقش را داری تقلید کنی.» براک آثار سزان را در سال ۱۹۰۸ تقلید نمی‌کرد. بیشتر از آن سعی در بازآفریدن صادقانهٔ آنچه که در طبیعت می‌دید داشت، اما به خاطر اتفاقات بعدی او احساس می‌کند که باید فاصله خودش را با استاد منتخبش بیشتر کند.

مراحل تکاملی در کار براک (۰۹–۱۹۰۸)[ویرایش]

در پاییز ۱۹۰۸، هنگامی که براک از استاک به پاریس برگشت مجموعه‌ای از آخرین منظره‌های خود را به سالن پاییز عرضه کرد که هیئت داوران آن‌ها را رد کردند؛ لذا وی در ماه نوامبر این آثار و چند پردهٔ دیگر را در گالری کان وایلر به نمایش گذاشت و به همین مناسبت بود که لوئی ووسل،[۱] در مقاله‌ای در ژیل بلا[۲] برای اولین بار به روش کار او در تبدیل «همه چیز، منظره، فیگور، و خانه‌ها، به خطوط هندسی و مکعب» اشاره کرد. چند ماه بعد همین منتقد، ضمن نوشته‌ای دربارهٔ نقاشی‌هایی که براک در ماه مارس ۱۹۰۹ در «سالن مستقلین» به نمایش گذاشت، از «شگفتی‌های کوبیک»[۳] او سخن به میان آورد؛ و به این ترتیب شیوهٔ جدید نقاشی در نزد مردم به کوبیسم شهرت یافت.

پیشرفت براک به سوی کوبیسم از منظره‌های سزان گونهٔ استاک به بعد پیشرفتی مداوم و سریع بود، اما در حالی که پیکاسو فرم‌ها و حجم‌ها را با سادگی ابتدایی شان نشان می‌داد و مکان فضایی شان را هموار می‌نمود تا از عقب رفتن و عمق یافتن آن جلوگیری کندَ، براک اشیاء را در سطح تابلو به گونه‌ای ارائه می‌کرد که عمق فضای پیرامون آن‌ها مبهم می‌شد. او هنوز آن قدر آمادگی نداشت که بدون توسل به پرسپکتیو با مشکل نمایش فضا درآویزد. با این همه او نیز همچون پیکاسو می‌دانست که این امر موکول به زمانی می‌شد که آن‌ها بتوانند هر شیئی را چنان بنمایانند که مجسمه گونه و قابل لمس جلوه کند. براک یک بار کفت: «این کافی نیست که مردم را به دیدن چیزی که کشیده‌ایم وادار کنیم؛ آدم باید بتواند آن‌ها را به لمس کردن وادارد.» لذا در این هنگام جدل میان آن دو واقعیتی که تکامل کوبیسم بدان‌ها وابسته بود- یعنی واقعیت فضایی اشیاء و واقعیت سطح هموار تابلو- درگرفته بود.

در اینجا نگاه به «درختان سبز در استاک» (۱۹۰۸)[۴] اثر رائول دوفی، که مدتی از تابستان را در کنار براک کار کرد، می‌تواند مفید باشد. زیرا دوفی، شاید به خاطر آن که بیشتر تحت تأثیر ماتیس بود تا سزان، نسبت به واقعیت گرایی تمایلی نداشته، و برخلاف براک و واقعیتی فضایی یا ملموس رغبت نشان نداده است. این ترکیب بندی دوفی مرکب از فرم‌های طبیعی خلاصه شده‌است که با حالت تزیینی در فضایی کم عمق جا گرفته‌اند: لذا تأثیر حاصله را می‌توان با یک پرده دیوارکوب مقایسه کرد. حال آن که براک و پیکاسو در نقاشی‌های خود علاقهٔ مشترکی به نمایش دروس واقعیت نشان می‌دادند و این به‌طور گسترده‌ای آثار آن‌ها را از آثار دوستانشان متمایز می‌کرد[۷ و ۸] نکته قابل توجه این که دوفی لاس زدن با کوبیسم را در همین‌جا متوقف کرد.

براک وپیکاسو[۴][ویرایش]

اولین بار گیوم آپولینر بود که ژرژ براک را به کارگاه پیکاسو برد. آپولینر با سمت‌ها و مشاغل مختلفش به عنوان روزنامه‌نگار، منتقد هنری، سخنگو و مدیر نمایشگاه، دارای نفوذ و تأثیر بسیاری بود و نیز با هنرمندان بی‌شماری در پاریس و خارج از پاریس روابط دوستانه‌ای داشت؛ بنابراین برای وی کار ساده‌ای بود که براک جوان را به پیکاسو، که انقلابی را بنیان نهاده بود، معرفی کند. احتمالاً اواخر نوامبر یا اوایل دسامبر سال ۱۹۰۷ بود که براک با همراهی آپولینر به کارگاه پیکاسو رفت. در آن زمان، پیکاسو به تازگی کار بر روی تابلوی دوشیزگان آوینیون را به پایان برده بود و تابلوی سه زن (Trois Femmes) را آغاز کرده بود. واکنش ژرژ براک نسبت به تابلوی دوشیزگان آوینیون پیکاسو غیرعادی بود. به گفتهٔ فرنانده اولیویه، همسر پیکاسو در آن زمان، براک بعد ار دیدن این تابلو با هیجان گفت: «ظاهراً شما با تابلوهایتان می‌خواهید در ما احساسی را برانگیزید که گویی مجبور به بلعیدن طناب یا نوشیدن نفت سفید شده‌ایم.» براک در خود فرورفته بود و در ابتدا این‌طور به نظر می‌رسید که قادر نیست با چیزی که دیده بود رابطه برقرار کند.

این حالت می‌باید به سرعت تغییر کرده باشد، زیرا از آن زمان به بعد نقاشی‌های براک حکایت از یک دانش و درک عمیق از آخرین تابلوهای پیکاسو داشت. همچنین یک رابطه دوستانه نزدیک، به سرعت بین این دو نقاش شکل گرفت. در مراحل اولیه این رابطه، براک موضوعات جدیدی در کارش وارد می‌کرد. او در سال ۱۹۰۸ تابلوی برهنهٔ بزرگ(Grand nu)، یکی از معدود زنان برهنه اش را خلق کرد که با ابعاد ۱۴۰*۱۰۰ سانتی‌متری اش —بنابراین از این لحاظ قابل مقایسه با تابلوی بزرگ دوشیزگان آوینیون پیکاسو بود— یکی از تابلوهای عظیم براک به‌شمار می‌رفت.

وقتی در ۱۹۰۷ دیدارهای این دو جوان نقاش بیشتر شد، تحت تأثیر الهامات متفاوتی قرار داشتند. همچنان که براک در جنوب بررسی‌های جزء به جزء و زیبایی شناسانه اش از قلمروی سزان را تقویت می‌بخشید، پیکاسو اشیای آفریقایی موزه قوم نگاری تروکادرو را کشف می‌کرد و شروع به کشیدن بدن‌های برهنه‌ای با صورت‌های ماسک مانند و آناتومی‌های عجیبی از زوایا و برآمدگی‌ها کرد.

به دلیل تبادل نظریات بسیار عمیق و ارتباط دوستانه‌ای که میان این دو هنرمند بود، ویژگی‌های مشترک بسیاری در کار آن‌ها وجود داشت که طبیعتاًهم دوره‌های آنان نیز، گاهی اوقات به‌طور انتقادی، این امر را مشاهده کرده بودند؛ بنابراین تابلویی که براک در سال ۱۹۰۸ از یک زن برهنه ترسیم کرد و برایش غیرمعمول بود، شباهت‌های قابل توجهی با تابلوی دوشیزگان آوینیون پیکاسو دارد. دانیل-هنری کان وایلر، معرفی‌کننده هر دو هنرمند، شاهد این بود که در زمستان سال۹–۱۹۰۸ «کار مشارکتی و هم‌زمان این دو هنرمند» آغاز شد. کان وایلر در اثر موفقش، «طلوع کوبیسم»، در سال ۱۹۲۰ نوشت:

«هر دوی این هنرمندان از بانیان بزرگ کوبیست هستند. همکاری این دو در توسعه این هنر جدید بسیار به یکدیگر وابسته است به‌طوری‌که اغلب به سختی می‌توان آن‌ها را از هم تشخیص داد. خارج از عالم دوستی، بحث‌های برادرانه‌ای بین آن‌ها به وجود می‌آمد که باعث پیشرفت در نحوهٔ بیان جدیدی می‌شد و گاهی این و گاهی آن دیگری اول اقدام به استفاده عملی در کارهایش می‌کرد. این اعتبار مدیون هر دوی آن هاست. هر کدام از آن‌ها در جای خود، هنرمندان بزرگ و قابل تحسینی هستند.»

پابلو پیکاسو و ژرژ براک کمابیش هر روز با یکدیگر ملاقات داشتند و عقایدشان را در مورد مسائل هنری

عمیقاً با هم در میان می‌گذاشتند. پیکاسو خاطر نشان می‌سازد: «تقریباًهر شب یا من برای دیدن براک به کارگاهش می‌رفتم یا او نزد من می‌آمد. ما هر دو باید آنچه را دیگری در طول روز انجام داده بود، می‌دیدیم.» ارتباط آن‌ها همراه با اعتماد کامل بود. بحث‌های فشردهٔ میان این دو هنرمند به‌طور خاص زمانی آشکار می‌شد که آن‌ها در طول ماه‌های تابستان و معمولاً در مکان‌های مختلفی خارج از پاریس به اقامت فصلی می‌پرداختند. فقط در این دوران بود که آن‌ها به ارتباط مکاتبه‌ای اکتفا می‌کردند و امروزه این مکاتبات، یا حداقل گزیده‌ای از آن‌ها، ما را به تاریخچه دوستی شان نزدیک تر می‌کند. برای مثال، در سپتامبر سال ۱۹۱۲، ژرژ براک در نامه‌ای به تاجر آثارش، کان وایلر شکایت می‌کند که: «عزیمت پیکاسو خلاء بزرگی را ایجاد کرده‌است.» پیکاسو نیز برای دوست نزدیک اش دلتنگی می‌کرد؛ در ماه مه سال ۱۹۱۲ وی به براک این‌گونه نوشت: «اما من دلتنگ هستم. کجاست آن پیاده‌روی‌ها و احساساتمان؟ من نمی‌توانم در نوشته‌ها بحث هایمان را در مورد هنر پیش ببرم.» در اوایل سال ۱۹۱۳ وقتی براک در نامه‌ای به پیکاسو می‌نویسد: «خیلی بد است که تو نمی‌توانی تلفنی با شهر سره ارتباط داشته باشی – این جا چه بحث‌های شیرینی در مورد هنر انجام می‌دهیم»، پیکاسو متوجه می‌شود که گفتگوهای پرشوری را با دوست هنرمندش براک از دست داده است.

نزدیکی این دو هنرمند منجر به این شد که موضوعات مورد انتخاب آن‌ها، بدون هماهنگی قبلی، همه یکسان باشد؛ بنابراین براک و پیکاسو در زمستان سال‌های ۹–۱۹۰۸ خودشان را سرگرم موضوع طبیعت بیجان کردند و به همین دلیل نیز – در مقایسه با آبتنی کنندگان سزان- به سراغ یکی از موضوعات ابتدایی پل سزان رفتند. در اینجا باتید یه این نکته توجه داشت که ژرژ براک در گذشته عمدتاً با ترسیم مناظر سروکار داشت، در حالی که پیکاسو با هیئت انسانی رابطه احساسی برقرار می‌کرد.

مواجهه با مجسمه‌های آفریقایی در حدود سال ۱۹۰۶، و نمایش مجموعه آثار سزان در سال ۱۹۰۷ عوامل اصلی سوق دادن ژرژ براک و پابلو پیکاسو به ابداع کوبیسم بین سالیان ۱۹۰۷ و ۱۹۱۴ است.[۵] این دو هنرمند در دو مرحله تحولی، نقاشی را از پیوندهای قبلی اش به واقعیت بیرونی می‌رهانند و پیش نیازهای نظری و هنری یک هنر خودسامان را به وجود می‌آورند.

از کوبیسم نخستین تا اوج کوبیسم(۱۹۱۲–۱۹۰۹)[ویرایش]

نخستین بار در کارهای پیکاسو و براک، به ویزه در نقاشی‌های حدود سال‌های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۱ آن هاست که شکل نمایی [یا فیگوراسیون] در برابر انتزاع [یا آبستراکسیون] قرار می‌گیرد و تقابل آن‌ها، نظرها را به خود جلب می‌کند. این آثار عنوان کوبیسم تحلیلی [یا آنالیتیک] را می‌یابند، و هر چند این اصطلاح [به لحاظ معنا] مانند بسیاری از برچسب‌های کوتاه شدهٔ دیگر گمراه‌کننده است، ارجاع و اشاره به آن دوره یا سبک آثار پدید آمده را تسهیل می‌کند. (روش‌های تشریح و تجزیه و تحلیل عقلانی، نا متکی به مشهودات خود آثار، معنای مستتر در این اصطلاح است)

در مرحله نخست کوبیسم، براک و پیکاسو رهیافت ساختاری سزان را فارغ از شیوه رنگ پردازی اش برمی گیرند و با محدود کردن خویش به رنگسایه قهوه‌ای و اخرایی و سبز و خاکستری بیشتر بر فرم کارشان تأکید می‌ورزند. آنان از طریق تجزیهٔ موزون جسم و فضا به تراشه‌های کوبیستی گام به گام شکل چیزها را ساخت گشایی می‌کنند و نوعی ساختار بلورآسای مستقل از شیء می‌آفرینند، چنان‌که نقاشی هایشان خوانایی تصویری مرسوم را از دست می‌دهند و به شکل بندی‌های صوری خودسامان تبدیل می‌شوند.

دوشیزگان آوینیون نوعی پیوند و همکاری بین پیکاسو و براک به وجود آورده بود. آن‌ها مدتی در یک محل با هم زندگی می‌کردند، معاشر و همدم یکدیگر بودند و کارهای یکدیگر را با دقت از نظر می‌گذراندند. با وجود آنکه مشرب و مزاجی کاملاً متفاوت از یکدیگر داشتند، ولی حتی امروز هم دشوار بتوانیم از روی ظاهر تابلوهایی که در آن سال‌ها کشیده‌اند، تشخیص بدهیم که کدامشان پدیدآوردهٔ کدام یک از آن‌ها بوده‌اند. براک بعدها گفت که آن‌ها «همچون دو کوهنوردی بودند که طنابی آن دو را به هم متصل می‌کرد.» موضوعات تابلوهای کوبیست تحلیلی ان‌ها تقریباً همیشه موضوعات داخل آتلیه بودند:بیشترشان نقش اشیاء [یا طبیعت بیجان] و گاه مدل‌های نشسته در میان اشیاء. عناوینی که تابلوها را با آن‌ها می‌شناسیم، فروشندگان تابلوها، به قصد سهوت ارجاع به آن‌ها و نیز کمک به مخاطبان، انتخاب می‌کردند. اشیاء واحد یا مشابه، تکی و گروهی، بارها و بارها در نقاشی‌های آن‌ها تکرار می‌شوند. از جمله نمونه‌های اولیهٔ نقاشی این دورهٔ آن‌ها، گیتار و آکاردئون (۱۹۰۸)، کار براک است که شاید نخستین کار از مجموعهٔ تابلوهای نقش اشیاء آن‌ها از آلات موسیقی باشد (شکل ۴۳). هر دو چندین ساز موسیقی داشتند، ولی این تابلو چنین می‌نمایاند که براک آن را به کمک تخیل خویش، و نه از روی مجموعه‌ای از اشیاء که روی میز بدین منظور چیده شده باشند، کشیده است؛ بنابراین، این تابلو از روی دانش نقاش، و نه دیده‌های او، کشیده شده است، و این دانش، بدون شک آشنایی با نقاشی طبیعت بیجان قرن هجدهم فرانسه و بازتاب آن در نقوش برجستهٔ کنده کاری و قالب‌گیری تزیینی را شامل می‌شده است که وجه مشخصهٔ تزیینات داخلی باب روز روکوکو بودند. بطور کلی می‌توان گفت که پیکاسو و براک نقاشی‌های کوبیستی شان را بدون نگاه به مدل می‌کشیدند.

از زمانی که براک و پیکاسو نیروهای خود را یک کاسه کردند و به قول براک، «به دو کوهنورد که با طناب به یکدیگر متصل شده‌اند» شباهت پیدا کردند، تکامل کوبیسم در واقع بیان نوعی بده بستان منظم میان طبایع مختلف آن‌ها بود. هر دو می‌کوشیدند تا کیفیات شخصی کار خود را بالا ببرند آن را بهتر کنند و به خاطر سبک کوبیسم به یک نوع گمنامی دوجانبه تن در دهند، و این از اکراهی که در آن روزها از امضاء کارهای خود داشتند مشهود است. به همین دلیل ما نمی‌توانیم تفکیک آشکاری میان سهم آن‌ها قائل شویم — حداقل تا پیش از سال ۱۹۱۴ — یا اهمیت نسبی یکی را بر دیگری ارزیابی کنیم. با این حال، امروز که به آثار ایشان نگاه می‌کنیم، نقاشی‌های آن دو خیلی کمتر از آن فاقد شخصیت جلوه می‌کنند که احتمالاً خود گمان می‌کردند؛ و چشم مجرب به‌طور غریزی میان آن‌ها فرق خواهد گذاشت؛ لذا به‌طور کلی، کافی است بگوییم در حالی که نقاشی‌های پیکاسو به طرزی کاملاً آشکار خطی تر و خشک‌تر، و از حیث بیان بی واسطه تر، و حتی از جهت تصور مجسمه گونه تر هستند، آثار براک نقاشی نماتر، تغزلی تر، ملایم تر، و منسجم ترند.

تأثیر اتحاد این دو مرد به زودی در کار براک، مخصوصاً در دو طبیعت بیجان عالی «ویولن و پیانو» و «پیانو و ماندولین» که در زمستان ۱۰–۱۹۰۹ ترسیم شده‌اند، ظاهر شد. در اینجا براک به پیکاسو نزدیک شده و در تجزیه و تحلیل فرم‌ها شهامت بیشتری از خود نشان داده است، به نحوی که تراش بندی‌های او استادانه نر شده و او تداوم خطوط محیطی را از میان برده و حجم را از طریق مجموعه‌ای از مکعب‌های درهم بافته ارائه کرده‌است. مع‌هذا اشیاء ارائه شده خوانا و روشن باقی‌مانده‌اند. اهمیت این پاره‌پاره کردن را براک بعداً روشن کرد و گفت این کار وسیله‌ای است برای نزدیک تر شدن به اشیاء «در محدوده‌ای که نقاشی اجازه می‌دهد» و همچنین وسیله‌ای است برای ارائهٔ «فضا و حرکت در فضا». به عبارت دیگر، این طریقه‌ای بود برای تلفیق دانش او از نظم سه بعدی طبیعت با این اعتقادش که نظم تصویری معادل آن نباید به حریم سطح دوبعدی تابلو تجاوز کند. اما تذکر این نکته هم اهمیت دارد که نه در کار براک و نه در کار پیکاسو، در فرایند تجزیه و تحلیل کوبیستی هیچگونه محاسبهٔ ریاضی قبلی در کار نبود. تجزیه تحلیل آن‌ها از فرم، که عبارت بود از ترکیب وجوه مختلف یک شیء به‌طوری‌که چشم بتواند حجم کلی آن را دریابد، برخی از نویسندگان را به اشتباه انداخته است و آن‌ها این تجزیه و تحلیل را متضمن اشاره‌ای به «بعد چهارم» یا بعد زمان، دانسته‌اند. چنین تعبیری به یقین نادرست است.[۶] باید گفت که چنین تعبیری شاید در مورد کارهای کوبیستی دوشان یا آثار برخی از فوتوریست‌ها صادق باشد، ولی در مورد براک و پیکاسو به هیچ روی مصداق ندارد. زیرا نه براک و نه پیکاسو، خود یا بیننده آثارشان را در حال قدم زدن در اطراف، یا در میان اشیایی که ارائه می‌نمودند مجسم نمی‌کردند. غرض آن‌ها این بود که تراش‌های مختلف یک فرم، همزمان، به صورت عناصری دیده شوند و موجودیت بیابند که در روی یک سطح هموار قرار گرفته‌اند؛ سطحی که نمی‌خواهند هیچ گونه توهمی از فضا ارائه نماید، مع‌هذا نوعی نمایش در فضا در آن هست. درست است که این دو هنرمند در حذف وحدت موضع ناظر، نقطه گریز، تابش نور، و خط افق از سزان پای فراتر می‌نهند، اما تجزیه فضا و اشیا نتیجهٔ بازنمایی هم‌زمان زوایا و دیدگاه‌های مختلف نیست و ناشی از ملاحظاتی است یکسر متفاوت. این عمل در واقع پیش شرط تعیین‌کنندهٔ «سنکوب» یا تغییر جای اصلی صفحهٔ تصویر است که از طریق آن براک و پیکاسو قلمرو جدیدی را در نقاشی مشخص می‌کنند که جَز بعدها در حوزهٔ موسیقی نشان داد.

دو طبیعت بیجان براک که ذکرش گذشت،[۷] و «زن نشسته» ی پیکاسو، مرحله‌ای را نشان می‌دهد که در آن تکامل تکنیک تراش بندی— که آن‌ها به مدد آن می‌توانستند حجم را نشان بدهند و فضا را قابل لمس گردانند— باعث شد که دو هنرمند متوجه شوند می‌باید در مورد استفاده از رنگ ونور تصمیم بگیرند. در این سه تابلو هر دوی آن‌ها از رنگ‌های محدود ولی متنوع سبز، اُکر، و خاکستری استفاده کرده و قسمت‌های مختلف اشیاء را از زوایای مختلف نور داده‌اند. به عبارت دیگر به رنگ واقعی اشیاء اعتنایی ننموده و خاص تصویری خود را به فرم ونور تحمیل کرده‌اند. براک حتی با رفتار طعنه‌آمیزش با میخی که در بالای تابلو ترسیم شده و پالتی از آن آویزان است بر ناهماهنگی‌های حاصله و ابداعات سبک شناختی کوبیسم تأکید کرده‌است. چرا که این میخ را به صورتی کاملاً چشم فریب و طبیعت گرایانه کشیده و با سایه‌ای صحیح و به جا تکمیل اش نموده و بدینوسیله به تضاد میان روش ابداعی خود و روش چشم فریب و آشنای نمایش واقعیت اشاره کرده‌است. باری، تکنیک تراش بندی ترکیب پیچیده‌ای از سطوح ایجاد می‌کرد که در ترازهای مختلف با راستاهای گوناگونی قرار می‌گرفتند. اضافه بر این سطوح، براک شبکه‌ای از سطوح کوچک در هم رفته را نیز به کار می‌گرفت تا به اشیاء و فضای پیرامون آن‌ها یگانگی بدهد. اینجا بود که برای هر دو هنرمند مسئله تفکیک سطوح از یکدیگر جنبه‌ای اساسی پیدا کرد. انجام این کار با کنتراست‌های رنگ‌های قوی ممکن بود ساختمان ظریف فضایی را در هم بریزد؛ و اگر به نور متوسل می‌شدند با مسائل اصلاح رنگ و سائیدگی فرم مواجه می‌شدند. بنابرین براک وپیکاسو ضمن بذل توجه به نمایش اشیاء و تکمیل سیستم یادداشت برداری فضایی کوبیسم، از نقش نور کاستند و رنگ‌های مورد استفادهٔ خود را به رنگ‌های خنثای خاکستری و اکر محدود کردند.

نیت اساسی براک و پیکاسو از ابداع کوبیسم صرفاً این نبود که بیشترین اطلاعات ضروری را دربارهٔ فیگورها یا اشیاء به بیننده بدهند، بلکه می‌خواستند واقعیت بصری را به صورت هنری غیر تقلیدی و متکی به خود هرچه کاملتر باز بیافرینند. آن‌ها هنوز نظام یادداشت برداری جامعی به وجود نیاورده بودند، پس مشکل بعدی شان ساختن چنین نظامی بود. در این مرحله، کوبیسم، به ویژه در کار پیکاسو، به مرز تجرید کامل رسید، زیرا در اواسط ۱۹۱۰ در حالی که توجه‌شان به این جنبه معطوف شده بود— همچنان که یک بار دیگر در ۱۹۱۱ این موضوع تکرار شد— براک و پیکاسو برای مدتی پذیرفتند که محتوای عینی تابلوهاشان (که تا آن زمان آشکار بود) از زیر ترکیب مسلطی از خطوط و سطوح تنها به صورتی خفیف خود را نشان بدهد (نوازنده کلارینت، ۱۹۱۱ پیکاسو). در این جا به پیچیده‌ترین لحظهٔ «اوج» کوبیسم می‌رسیم؛ مرحله‌ای که به «سربسته» مشهور شده‌است. اما این صفت سربسته که معنای کیپ یا غیرقابل نفوذ و درنیافتنی را دارد کاملاً نامناسب است البته یک چشم ناآزموده ممکن است در ابتدا در فهم این نقاشی‌ها دچار اشکال شود، اما تفسیر و تعبیر آن‌ها شدنی است. کافی است این نکته را بدانیم که در آثار این مرحله، خطوط و سطوح، جنبه‌ها و بخش‌های مختلفی از بدن یا اشیاء را نشان می‌دهند و از زوایایی می‌گذرند که، گر چه گاه با واقعیت‌های طبیعی مطابقت دارند، اساساً از ملاحظات فضایی و ضرورت تصویری تبعیت می‌کنند؛ و ما می‌توانیم میزان تمایل به حفظ رابطه با واقعیت را، که محرک این دو هنرمند کوبیست بود، از روی تلاش‌هایی که برای جلوگیری از غیر تصویری، و تجریدی شدن نقاشی هایشان به عمل می‌آوردند اندازه‌گیری کنیم. زیرا این دو، مجموعه‌ای از علائم اختصاری اختراع کرده بودند که آن‌ها را، مثل علائم هیروگیلیفی، به آثار خود وترد می‌کردند تا به کمک شان خصوصیات ویژه را قابل تشخیص نمایند و برای ساختمان کل ترکیب بندی مفتاحی به دست بدهند؛ بنابراین در «تک چهره کان وایلر»[۲۳]، که در پاییز ۱۹۱۰ کشیده شده است، پیکاسو زحمت بسیاری متحمل گردید، و ساخت مسطح نقاشی خود را، با ترسیم جزئیات توصیفی نظیر چشم، بینی، موی شانه خورده، زنجیر ساعت جیبی، دست‌های به هم قلاب شده، و اشیاء طبیعت بیجان کنار و پشت سر مدل، تشریح کرده‌است.

براک و پیکاسو در فاصله تابستان ۱۹۱۰ تا بهار ۱۹۱۲ بارها به مرز هنر تصویری رسیدند، هرچند که براک هرگز به قدرت پیکاسو به تجرید کامل نزدیک نشد. البته، هر بار، هر دو هنرمند دوباره خود را یافتند. اما باید دید که چرا این مسئله پیش می‌آمد. ظاهراً جواب این است که براک و پیکاسو هرقدر بیشتر عناصر واقعی را به آثار خود وارد می‌کردند (پیکاسو، «لیوان آبجو، بطری، بادبزن و ادوات موسیقی روی پیانو» ۱۱–۱۹۱۰، و براک «طبیعت بیجان با تاس و پیپ»۱۹۱۱) به همان نسبت بیشتر پی می‌بردند که وضوح ساختمان فضای آثارشان به واسطهٔ جزئیات توصیفی، شلوغی‌های فرمی و بازی پیچیدهٔ نور سایه مبهم می‌شود. مع‌هذا هر زمان علیه این ابهام واکنش نشان دادند و آن را از میان بردارند دریافتند که از واقعیت ملموس به دور افتاده‌اند.

طی تابستان ۱۹۱۱، یعنی زمانی که براک و پیکاسو به اتفاق در سِرِه واقع در پیرنه کار می‌کردند، سرانجام راه واضح نشان دادن اشیاء را یافتند، و شروع به ساختن ترکیب بندی‌هایی کردند که متراکم تر و فشرده تر، اما واضح تر، بودند. آن‌ها از نوعی داربست خطی (که به وضوح در دو اثر حکاکی یعنی «شیشه مارک» و «فوکس» (۳۸–۳۷) مربوط به ۱۲–۱۹۱۱ دیده می‌شود) برای نشان دادن فواصل و انسجام بخشیدن به ترکیب بندی استفاده می‌کردند، و وظیفه ایجاد حجم و پر کردن فاصله زمینه تا پلان اول تابلو را نیز به عهدهٔ مجموعه‌ای از سطوح و مکعب‌ها، که بر روی آن‌ها جزئیات واقع گرایانه ترسیم می‌شد، می گذاشتند[۳۵-۲۶-۲۵-۱۷]. استفاده از بوم بیضی شکل هم از مشخصات این مرحله از نقاشی‌های کوبیست است. براک می‌گفت این کار امکان «دوباره کشف کردن معنای خطوط عمودی و افقی» را به او داد. اما دلیل دیگری که براک و پیکاسو بوم‌های بیضی شکل را قابل استفاده دانستند این بود که این بوم‌ها هیچ گوشه‌ای نداشت که در آن جا نمایش فضا بخواهد مبهم شود و این کیفیت به آن‌ها کمک می‌کرد تا حواس خود را به موضوع معطوف نمایند و ساخت تصویری متراکم تری به وجود بیاورند. خصوصیات دیگر این مرحله ضربه‌های مقطع قلمویی است که این دو به کار می‌بردند تا نوعی ضربان و تپش نوری ایجاد کنند، سطوح را از یکدیگر متمایز نمایند، و سطح تابلو را پر ارتعاش تر و ملموس تر گردانند. تمام این ابتکارها را می‌توان در طبیعت بیجان‌هایی نظیر «ویلن و شمعدان»[۳۳] براک (۱۹۱۰) و «طبیعت بیجان با کلارینت» پیکاسو(۱۹۱۱) مشاهده کرد. اما از این هم بیشتر می‌توان آن‌ها در ترکیب بندی‌های فیگوری نظیر «مردی در حال دود کردن پیپ» اثر پیکاسو یا در «پرتقالی‌ها» ی براک – هر دو متعلق به سال ۱۹۱۱ – ملاحظه نمود. این پرده دومی احتمالاً نخستین پرده‌ای بود که در آن حروف استنسیل ظاهر شد. این ابتکار- که استفادهٔ غیرمنتظره‌ای از مصالح نقاش ساختمانی بود- قطعاً حاصل قریحه براک بود. در یک طبیعت بیجان مربوط به اوایل سال ۱۹۱۰ از براک، روزنامه‌ای ظاهر می‌شود که عنوان آن پیداست، اما در اینجا حروف مذکور صرفاً به تشخیص هویت فرم کمک می‌کند و هیچ نقش ساختمانی ندارد. به هر حال، از تابستان ۱۹۱۱ به بعد براک و تقریباً بلافاصله پیکاسو، کلمات، حروف، و علامت‌ها را به عنوان یک عنصر فعال تصویری به آثار خود داخل کردند. یعنی، عناصر مذکور را نه تنها اضافات تزیینی در نظر نمی‌گرفتند بلکه، آن‌ها را متناسب با موضوع تابلو انتخاب کمی کردند تا به واقع گرایی تابلو کمک کنند. اما این عناصر در عین حال به نحو متناقضی، اختلاف میان واقعیت و نقاشی را نشان می‌دادند و از این لحاظ با آن میخ «چشم فریب» طبیعت بیجان ۱۹۰۹ براک نقش قابل مقایسه‌ای داشتند. به عقیده براک حروف روزنامه‌ای مجموعه‌ای از «فرم‌ها (بودند) که نمی‌شد شکل آن‌ها را تغییر داد، و چون به خودی خود مسطح بودند، در فضا نبودند، و بنابراین حضور آن‌ها در تصویر امکان تفکیک میان اشیاء مستقر در فضا را از اشیایی که در فضا نبودند فراهم می‌کرد.» به عبارت دیگر حروف روزنامه‌ای بر ماهیت دوبعدی سطح نقاشی شده تأکید می‌کرد اما به صورت یک Repoussoir برعکس عمل می‌نمود و محتوای عینی را وامی‌داشت تا به صورت ضمنی فضا و فاصله را تداعی نمایند.

با تحولات دیگری که در نیمه نخست سال ۱۹۱۲ در نقاشی براک و پیکاسو رخ داد، زبان «اوج» کوبیسم به کامل‌ترین بیان خود رسید و اندکی بعد دو هنرمند به دوره کاملاً جدیدی از پیشرفت قدم گذاشتند که همان مرحلهٔ «متأخر» کوبیسم می‌باشد؛ لذا سال ۱۹۱۲ پایان یک تحول طولانی و آغاز یک تحول دیگر را مشخص می‌دارد.

کوبیسم متأخر[ویرایش]

جنگ جهانی اول[ویرایش]

با آغاز جنگ جهانی اول، براک به ارتش فرانسه فراخوانده می‌شود. کیفیت آثار پیکاسو، محروم شده از تأثر برانگیزاننده و انضباط بخش براک رو به ضعف می‌گذارد. او با هم وطن اش، خوان گریس، که پنج سال از او کوچکتر است بیش از پیش دم خور می‌شود و متأثر از نقاشی دو بعدی و به شدت هندسی گریس (ت ۱۰۴) از سال ۱۹۱۶ سبک تزیینی و معماری وار کوبیسم متأخرش را پدید می‌آورد که نقطه اوج و فرجام آن سال ۱۹۲۱ و خلق دو نقاشی با عنوان سه نوازنده است (ت۱۰۵). سپس مسیری را که تا این برهه در پیش گرفته بود وامی‌نهد تا در عرصه جدید طبع آزماید که حاصلش نقاشی‌های نئو کلاسیک اوست.

براک و پیکاسو آثار مهم کوبیستی خود را بین سالیان ۱۹۰۷ و ۱۹۱۴ می‌آفرینند. با برپایی چند کارنما، نام کوبیسم به زودی در تمامی شهرهای بزرگ اروپا بر سر زبان‌ها می‌افتد. هنرمندان بیشماری به این سبک جدید روی می‌آورند، ولی درست همان‌طور که معاصران سزان، گوگن و وان گوگ از اهمیت انقلاب تصویری پدید آمده به دست این هنرمندان درک درستی نداشتند، مقلدان براک و پیکاسو هم اهمیت سبک آنان را به درستی درنمی یابند. گروه «تقسیم طلایی»، دلونه و فرانتس مارک، فوتوریست‌های ایتالیا، ورتیسیست‌های انگلیس، و کوبیست – فوتوریست‌های روسیه همگی ویژگی‌های ظاهری کوبیسم را برمی گیرند، اما هم چنان به نگرشی آرمان گرایانه و مغایر با مسائل تصویری کوبیسم وفادارند.[۸]

دهه‌های ۲۰ و ۳۰[ویرایش]

همگامی نزدیک براک و پیکاسو، زمانی که به خاطر بروز جنگ براک به جبهه رفت، ناگهان به پایان رسید. به این ترتیب تداوم تکامل تصویری براک، برخلاف تکامل پیکاسو، به مدت سه سال دچار وقفه گردید؛ و هنگامی که مجدداً به نقاشی پرداخت به ناچار می‌باید راه خود را به تنهایی می‌یافت، و مسلماً این مستلزم صرف وقت بود. اما سرانجام شخصیت یگانهٔ براک، که پیش تر در نقاشی‌های ۱۴–۱۹۱۳ خود را نشان داده بود، در مجموعهٔ پرشکوهی از نقاشی‌ها، که در فاصله تابستان ۱۹۱۷ و ۱۹۲۱ کشیده شدند، به‌طور کامل تجلی کرد. به دنبال مختصری تجربه تازه با «کاغذ چسبها» به مقیاس وسیعتر، و پس از ترسیم یک فیگور تمام قد («نوازندهٔ گیتار» ۱۸–۱۹۱۷) به شیوهٔ مغلق و بسیار پیچیدهٔ کوبیسم ترکیبی، براک در تابلوهای «کوبیست» ی نظیر «گیتار» [۲۴۹] (۱۹۱۸) و «طبیعت بیجان با ادوات موسیقی»[۲۴۸] (۱۹۱۸) به روش آزادانه و استادانه‌ای در ارائهٔ فرم و فضا دست یافت. براک در پی آن نبود که کار خود را از مرحله‌ای که قبلاً رها کرده بود دنبال کند، او همچنین، برخلاف پیکاسو، ارزش‌های طبیعت گرایی را دوباره نمی‌آموزد. براک صرفاً شیوهٔ کوبیست ترکیبی پیشین خود را اصلاح می‌کرد تا آن را با برداشت جدید خویش از واقعیت حسی تر سازگار نماید؛ لذا کار با فرم‌های مشخص تر، آزادتر و ملموس تر (گرچه مسطح شده) را آغاز کرد و رنگ‌های همسازتر و تنوعات بافتی لطیف تری را به کار گرفت. در حالی که اصولاً در سال‌های پیش از ۱۹۱۴، براک مسائل فرم و فضا را با روش عقلانی حل کرده و تنها در چند ماه آخر پیش از بسیج نظامی خود به ارزش‌های تزیینی و حسی اجازهٔ خودنمایی در آثار خویش را داده بود، در فاصله سال‌های ۱۹۱۸ تا ۱۹+۲۱ ارزش‌های مذکور نزد او اعتبار عمده‌ای یافتند. همچون پیکاسو، براک نیز، گرچه با روش‌هایی کاملاً متفاوت و شخصی، می‌کوشید شیوهٔ کوبیست متأخر خود را انسانی و آراسته کند.[۹] از مشخصات کار او در این زمان آرامش، نرمی، ملایمت و هماهنگی است؛ گرچه فرم‌های او آزادانه تر از پیش اند و از نرمشی درخور توجه برخوردار هستند، و گرچه بیش از پیش با ظواهر طبیعی مطابقت دارند مع‌هذا از حیث تصور کوبیستی‌اند. خلاصه آن که، براک در این نقاشی‌های کوبیست متأخر می‌کوشید تا بیننده را در برابر تجربه‌ای ملموس از واقعیت، و نه یک تجربهٔ بصری یا ذهنی، قرار بدهد. این وظیفه‌ای بود که براک برای تکامل کوبیسم متأخر از حیث بیانی بر عهده گرفت، و طی ده سال بعدی در مجموعه‌ای از طبیعت بیجان‌های دلپذیر، متعادل و تغزلی آن را به مرحلهٔ اجرا درآورد.

سالن‌ها، کارگاه‌ها و پرنده‌ها[ویرایش]

آخرین دستنوشتهٔ دفترچه براک در نسخهٔ ۱۹۴۸ ذکر می‌کند: “همچنان که پیرتر می‌شوید، هنر و زندگی یکی می‌شوند.

در بالای صفحه طراحی از فنجان، لیمو با تکه‌ای بریده شده از آن و یک چاقو-که ظواهر عادی آداب آشنای محلی اند و موضوعات نقاشی‌های بیشمار طبیعت بیجان را تشکیل می‌دهند-دیده می‌شد. براک بیشتر و بیشتر چگونگی جداناپذیری هنر و زندگی روزانه اش را آشکار می‌ساخت. استودیو، سالن و هراز گاهی تراس و اتاق‌های اطراف، روزمرگی و مضمون عکس‌هایش را تعریف می‌کند. تصاویر او راهنمایی‌هایی به بیوگرافی نیستند، در صورتی که در مورد پیکاسو اغلب چنین است، اما همچنانکه در مورد نقاشی‌های پل سزان از مکان‌ها و اشیای خاص، اثاثیه و محیط‌های کما بیش دورگیری شده، از حیاتی به ظاهر آرام شده آگاه شدیم، در مورد براک نیز آگاه می‌شویم.

در تلاش‌های ناچیز براک، طبیعت گرایی ملایمی حکم فرماست. بنابراین ما این نقش مایه‌ها را بدون آزمایش ادراک علیه ابتکار درک می‌کنیم. اما زمانی که او در بهترین شرایط است، ما موضوع را فراموش و به روی آنچه انجام شده، به چگونگی انتقالش توسط زیرکی هنرمند تمرکز می‌کنیم.

سالن‌ها، فضاهای داخلی محلی، طبیعت بیجان، کارگاه، میزهای بیلیارد و صندلی‌های باغ که چرخهٔ عظیم نقاشی‌های سال‌های رشد براک را تشکیل می‌دهند، از یک سو به سادگی رونق حال و هوای خودمانی روزهای نخستین کوبیسم را نشان می‌دهند. (تنها مورد استثناء تصاویر پرنده هاست که براک در آخرین سال‌های حیاتش مورد توجه قرار می‌دهد. اما گویا پرنده‌ها هم از پنجره کارگاه وارد شده‌اند) تصاویر به عمد تکرار و محدود شده برای براک تازه نیستند. اما به نظر میل به کار کردن در سری‌های منسجم با تصاویر و فضاهای داخلی عظیم سال‌های ۷–۱۹۳۶ شروع شد. تصاویر فشرده شدهٔ خارق‌العاده مانند «زن روی سه‌پایه» یا «دو نفر» که در آن‌ها سالن و کارگاه‌ها در هم می‌آمیزند.

آثارشناسی[ویرایش]

نقل قول‌ها[ویرایش]

کلمات قصار براک که به ظاهر با عجله در حواشی نقاشی‌هایش یادداشت شده‌اند هم بر استقلال کوبیسم-ایجاد واقعیتی تصویری-و هم بر موقعیت آن به عنوان شکلی از بازنمایی تأکید دارد. برای نخستین بار پیر روردی[۱۰] این نظریه‌ها را جمع‌آوری کردو در نشریه خود،نور-سود،[۱۱] پاریس، ۱۹۱۷ به چاپ رسانید.

  • ۱. رشد در هنر نه در بسط که در شناخت حدود آن است.
  • ۲. حدود روش به کار گرفته شدهٔ سبک را تعیین می‌کند، شکل جدید را به وجود می‌آورد و به سمت خلق کردن سوق می‌دهد.
  • ۳. جذابیت و قدرت نقاشی‌های کودکان اغلب از شیوه‌های محدودی که به کار می‌گیرند ناشی می‌شود. برعکس، انحطاط هنری نتیجه بسط است.
  • ۴. روش‌های نو، موضوعات نو.
  • ۵. موضوع هدف نیست؟ یکدستی تازه است، تغزلی که یکسره از روش به کار گرفته شده نشأت می‌گیرد.
  • ۶. تفکر نقاش به شکل رنگ و شکل است.
  • ۷. هدف، بازآفرینی واقعیتی داستان گونه نیست بلکه آفرینش واقعیتی تصویری است.
  • ۸. نقاشی شیوهٔ از بازنمایی است.
  • ۹. نباید آنچه را در آرزوی خلق آن هستیم تقلید کنیم.
  • ۱۰. کسی از ظاهر تقلید نمی‌کند، ظاهر آن چیزی است که به دست می‌آید.
  • ۱۱. نقاشی برای اینکه تقلید محض باشد باید از آنچه که در ظاهر به چشم می‌آید جلوه‌ای انتزاعی به وجود آورد.
  • ۱۲. کار از روی طبیعت بداهه‌سازی است. باید از فرمولی همه منظوره که علاوه بر واقعیت برای تفسیر هنرهای دیگر نیز مناسب است و به جای خلق، تنها به ایجاد سبک، یا به بیانی دقیق تر به شیوه پردازی[۱۲] می‌انجامد بر حذر بود.
  • ۱۳. هنرهایی که به واسطه خلوص شان تأثیر می‌گذارند هرگز هنرهایی چند منظوره نبوده‌اند. مجسمه‌های یونانی و انحطاط شان در میان سایر انواع هنر این نکته را به ما می‌آموزاند.
  • ۱۴. حواس از شکل می‌اندازد، ذهن شکل می‌بخشد. باید برای تکامل ذهن کار کنید. هیچ قطعیتی وجود ندارد، مگر در آنچه ذهن درک می‌کند.
  • ۱۵. نقاشی که سعی در ایجاد یک دایره دارد تنها یک حلقه به وجود می‌آورد. ممکن است ظاهر آن او را راضی کند امّا او در شک خواهد بود. پرگار اطمینان را به او بازمی‌گرداند. در نقاشی من کلاژها به من نوعی اطمینان بخشیده‌اند.
  • ۱۶. نقاشی‌های سه بعدنما[۱۳] ناشی از اتفاقی داستان گونه هستند که به واسطه سادگی واقعیت‌ها تأثیر خود را می‌گذارند.
  • ۱۷. کلاژها، چوب مصنوعی-و عناصر دیگری با طبیعت مشابه-که در برخی از نقاشی‌هایم از آن‌ها استفاده کرده‌ام نیز به واسطه سادگی واقعیات تأثیر می‌گذارند و همین نکته موجب شده مردم آن‌ها را با نقاشی‌های سه بعد نما که درست برعکس آن‌ها هستند اشتباه بگیرند. آن‌ها هم واقعیاتی ساده‌اند امّا ذهن، آن‌ها را خلق کرده‌است و به این ترتیب یکی از دلایل موجه ایجاد شکلی جدید در فضا هستند.
  • ۱۸. اصالت از احساسات کنترل شده ناشی می‌شود.
  • ۱۹. احساس‌ها نباید با لرزشی که ناشی از هیجان است کشیده شوند. احساس‌ها چیزی اضافه شده یا تقلید شده نیستند؛ احساس‌ها جوانه‌اند و اثر، گل آ جوانه.
  • ۲۰. قانونی که احساس‌ها را اصلاح می‌کند، بسیار دوست دارم.

پانویس[ویرایش]

منابع[ویرایش]

  • http://en.wikipedia.org/wiki/George_Braque
    • لینتن، نوربرت. هنر مدرن. ترجمهٔ علی رامین. نشر نی. 
  • بکولا، ساندرو. هنر مدرنیسم. ترجمهٔ رویین پاکباز. فرهنگ معاصر. 
  • پولان، ژان. تفکراتی بر نقاشی ژرژ براک (براک یا نقاشی مقدس). نشر دیگر. 
  • رید، هربرت. آنارشیسم سیاست شاعرانه. 
  • کوپر، داگلاس. تاریخ کوبیسم. ترجمهٔ محسن کرامتی. انتشارات نگاه. 
  • گانته فورر-تریر، آنه. کوبیسم. ترجمهٔ منصوره عبادی. انتشارات کتاب آبان. شابک ‎۱. 
  • جلوه‌هایی از آثار هنرمندان بزرگ جهان در موزه هنرهای معاصر تهران/www.tmoca.com
  • ABBEVILLE/MODERN MASTERS/ BRAQUE/KAREN WILKIN

جستارهای وابسته[ویرایش]

  • پابلو پیکاسو
  • کوبیسم
  • فوویسم

پیوند به بیرون[ویرایش]

درگاه هنر

در ویکی‌انبار پرونده‌هایی دربارهٔ ژرژ براک موجود است.

دوره‌هافهرست‌های آثارآثار مهمسایر آثارشریکان زندگیخانوادههمکاران و دوستانحامیان و زندگی‌نامه‌نویسانموزه‌هافیلم‌هانمایش‌نامه‌های پیکاسوشعر پیکاسوجستارهای وابسته


Article source: https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%98%D8%B1%DA%98_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DA%A9

آوریل 092018
 

|

عکس های جذاب ترین و شگفت انگیزترین

منظره های روی کره زمین

 

1. گودال آبی بزرگ، بلیز

f172b 90022 618 عکس های خــــــــیلی دیدنی

2. نعل اسبی(Horseshoe Bend)، رودخانه کولورادو، آریزونا

daa02 90023 341 عکس های خــــــــیلی دیدنی

3. شاخ طلایی(Golden Horn)، جزیره براک، کرواسی
daa02 90024 912 عکس های خــــــــیلی دیدنی

4. کوههای اولورو، اولورو، استرالیا
99bb7 90025 882 عکس های خــــــــیلی دیدنی

5. آلزوند(Alesund)، نروژ
99bb7 90026 844 عکس های خــــــــیلی دیدنی

6. جزیره شگفت انگیز و دیدنی وولکانیک، آن گوشیما، ژاپن
e3bb3 90027 357 عکس های خــــــــیلی دیدنی

7. دره 10 قله، دریاچه موراین، آلبرتا، کانادا خیلی زیبا و دیدنی
e3bb3 90028 276 عکس های خــــــــیلی دیدنی

8. تونل عشق، تونل قطار قدیمی در کِلِوِن، اوکراین، دیدنی ترین و عکس عاشقانه تونل قطار
02997 90029 751 عکس های خــــــــیلی دیدنی

9. ریو دو ژانیرو، برزیل،زیبای زیبا و شگفت انگیز
02997 90030 345 عکس های خــــــــیلی دیدنی

10. پل دیدنی معلق کاپیلانو، ونکوور، کانادا
9c2e8 90031 846 عکس های خــــــــیلی دیدنی

11. سخره شگفت انگیز  پریچرس، نروژ
9e503 90032 704 عکس های خــــــــیلی دیدنی

12. معبد بودا، جزیره لانتائو، هنگ کنگ
9e503 90033 728 عکس های خــــــــیلی دیدنی

13. آبشار های دیدنی ایگوئازو، مرز آرژانتین و برزیل
d1ee0 90034 762 عکس های خــــــــیلی دیدنی

14. مانارولا، ایتالیا
4af10 90035 662 عکس های خــــــــیلی دیدنی

15. کوه دماوند، تهران، ایران
4af10 90036 986 عکس های خــــــــیلی دیدنی

16. شرق ایسلند، دره های فوق العاده زیباو دیدنی
240f0 90037 387 عکس های خــــــــیلی دیدنی

17. کوه گِید، سنت لوسیا
240f0 90038 921 عکس های خــــــــیلی دیدنی

18. مزارع اسطوخودوس، پرووِنس، فرانسه
c16d5 90039 490 عکس های خــــــــیلی دیدنی
19. اسکافتافل(Skaftafell)، غار یخی، ایسلند

c16d5 90040 615 عکس های خــــــــیلی دیدنی

20. مزارع برنج، اونان، چین
42324 90041 930 عکس های خــــــــیلی دیدنی

21. مجمع الجزایر مالدیو،دیدنی و زیبا از زیباترین و شگفت انگیزترین منظره های طبیعی جهان 

42324 90042 566 عکس های خــــــــیلی دیدنی

22. دریاچه پلتوایس، کرواسی،

47e25 90043 401 عکس های خــــــــیلی دیدنی

23. دماغه زاکینتوس، یونان از منظره های زیبا و شگفت انگیز روی زمین
67298 90044 246 عکس های خــــــــیلی دیدنی

24. شهر نیویورک، ایالات متحده آمریکا
67298 90045 683 عکس های خــــــــیلی دیدنی

25. شهر ونکوور، کانادا
c4b42 90046 324 عکس های خــــــــیلی دیدنی

26. رودخانه آمازون، برزیل
c4b42 90047 665 عکس های خــــــــیلی دیدنی

27. آبشار انجل، ونزوئلا، دیدنی ترین آبشار جهان
25f3f 90048 913 عکس های خــــــــیلی دیدنی

28. تالاب آبی، ایسلند
25f3f 90049 763 عکس های خــــــــیلی دیدنی

29. شهر بارسلون، اسپانیا از از شگفت انگیزترین دیدنی های جهان
62681 90050 941 عکس های خــــــــیلی دیدنی

30. محوطه ماچو پیچو، پرو
85222 90051 222 عکس های خــــــــیلی دیدنی

31. معبد بودا، کوه های هیمالیا، مغولستان از زیباترین منظره های جهان
85222 90052 502 عکس های خــــــــیلی دیدنی

32. تونل زیبا و دیدنی ویستریا، کیتاکیوشو، ژاپن
b83f6 90053 288 عکس های خــــــــیلی دیدنی

33. کوه گهواره در استان غزنی افغانستان از مناظر زیبا و شگفت انگیز طبیعی
5b61e %25D9%2585%25D9%2586%25D8%25B8%25D8%25B1%25D9%2587 %25DB%258C %25DA%25A9%25D9%2588%25D9%2587 %25DA%25AF%25D9%2587%25D9%2588%25D8%25A7%25D8%25B1%25D9%2587 %25D8%25A7%25D9%2581%25D8%25BA%25D8%25A7%25D9%2586%25D8%25B3%25D8%25AA%25D8%25A7%25D9%2586 عکس های خــــــــیلی دیدنی

34. جشن فانوس ها، چیانگ مای، تایلند
c1a10 90055 942 عکس های خــــــــیلی دیدنی

35. آبشار واقعا زیبای سِلجالانفاس، ایسلند

c1a10 90056 892 عکس های خــــــــیلی دیدنی

36. پارک آدیرونداک، نیویورک، ایالات متحده
1077b 90057 581 عکس های خــــــــیلی دیدنی

37. کوکن هوف، هلند
1077b 90058 672 عکس های خــــــــیلی دیدنی

38. اهرام سه گانه، قاهره، مصر، این بناها هنوز از حیرت آور ترین و شگفت انگیزترین ساخته های بشر به حساب می آید

95142 90059 715 عکس های خــــــــیلی دیدنی

39. دیوار بزرگ، مرز چین و مغولستان که یکی از شگفت انگیزترین بناهای تاریخی جهان است
95142 90060 147 عکس های خــــــــیلی دیدنی

40. جنگلهای آمازون، برزیل
291f1 90061 320 عکس های خــــــــیلی دیدنی

 عکس های فوق العاده زیبا از منظره های شگفت انگیز و نهایت جذاب روی کره زمین

منظره های متفاوت و حیرت انگیز جهان.منبع عکس ها:سایت برترین ها

:: موضوعات مرتبط:
زیباترین عکس های طبیعت


:: کلید واژه های این مطلب:
زیباترین منظره ها
,
عکس های خفن
,
زیباترین عکس های روی زمین
,
زیباترین نقطه های روی زمین
,
منظره های شگفت انگیز

Article source: http://photo-top.blogfa.com/post/149

آوریل 032018
 

نرم افزار های مطالعه کتاب در کامپیوتر:

Foxit Reaeder

0a0bd foxit reader آموزش کارل دراو 1

DJVU Reaeder

0a0bd djvu آموزش کارل دراو 1

نرم افزار های مطالعه کتاب در گوشی اندروید:

PDF DJVU for Android
0a0bd pdf android آموزش کارل دراو 1

WIN RAR for Android
f45d3 win rar آموزش کارل دراو 1

Article source: https://www.takbook.com/4839-article/computer-article/%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%D8%B4-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%88-1/

آوریل 032018
 

 

مختصری درباره حضرت ابراهيم عليه السلام

ادوار نبوت:دوره ی سوم نبوت

لقب:خلیل ا…

معنای اسم:ابراهیم یا ابرام بزبان عبری به معنی پدر عالی است.

پدر:تارح

مادر:ورقه

تاریخ ولادت:۳۳۲۳ سال بعد از خلقت آدم.

مدت عمر:۱۷۵ سال

بعثت:آن حضرت دربابل مبعوث شد.

محل دفن:در شهر خلیل الرحمان واقع در کشور فلسطین.

نسب:ابراهیم بن تارح بن ناحور بن سروج بن رعوبن فالج بن عابربن شالخ بن ارفخشد بن سام

تعداد فرزندان:بروایتی آن حضرت ۱۳ فرزند داشت.

مختصری از زندگینامه:

حضرت ابراهیم(ع)ازپیامبران اولواالعزم است. محل تولدش شهر(اور)در نزدیکی رودخانه ی فرات

میباشد.آنحضرت در زمان سلطنت نی نیاس(نمرود ثانی) پسر سمیرا میس ملکه ی افسانه ای متولد

شد ودر همانجا رشد نمود.چون آن حضرت بت ها را نکوهش می کردوآنها را در هم می شکست،در طول

تاریخ به ابراهیم بت شکن مشهور شده است.حضرت ابراهیم نیز مانند دیگر پیامبران مردم را از بت

پرستی منع وبه پرستش خدای یگانه دعوت می نمود،به همین جهت نمرود فرمان داد،او را به آتش

اندازند،ولی آتش بر وی سرد شد وآنحضرت سالم ماند.تجدید بنای خانه کعبه بدست آنحضرت

وفرزندش،اسماعیل که به ذبیح ا… معروف میباشد،صورت گرفته است.

فهرصت سوره هایی که نام ابراهیم در آن ذکر شده:بقره،آل عمران،نساء،انعام،توبه، هود، یوسف،

ابراهیم، حجر، نحل، مریم ،انبیاء، حج ،شعراء، عنکبوت ،احزاب، صافات، ص، شوری، زخرف، ذارایات،

نجم، حدید، ممتحنه، اعلی

حضرت ابراهيم عليه السلام در ميان همه انبياء داستان جالب و قابل تأمل دارد. در روايات  معصومين

عليهم السلام آمده است كه آن حضرت در زمان نمرود، يكي از حاكمان ظالم و  مستبد، زاده شده است.

منجمان گفتند: براي نمرود آورده شده است كه در اين سال فرزندي زاده خواهد شد كه تاج و تخت، يال و

كوپال، جلال و جبروت تو را به خاك مذلّت خواهد كوفت.

نمرود براي پيشگيري از خطر، دستور داد تا همه فرزندان پسر را كه از در آن سال زاده مي شود، نابود

نمايد. بدين منظور براي هر زن حامله اي خبرچيني گماشت تا از تولّد فرزند پسر او، حكومت را مطّلع

نمايد. مادر حضرت ابراهيم عليه السلام هنگام وضع حمل از شهر خارج شد و در غاري دور افتاده حضرت

ابراهيم را به دنيا آورد. حضرت ابراهيم مدت چند سال در آن غار مخفي بود تا به سن نوجواني رسيد و

اين زماني بود كه آن حضرت با گوشه ها و زواياي دنيای ناشناخته رسالت ارتباط برقرار مي كرد و بارقه

هايي از الهام الهي بر قلب مبارك او مي تابيد. حضرت ابراهيم از غار خارج مي شود و به ميان قوم خود

باز مي گردد. حضرت ابراهيم عمويي داشته، كه در قرآن از او به نام آذر و به عنوان پدر او ياد شده است.

آذر مردي مشرك و بت پرست بوده است و هيچ گاه جانب حمايت از حضرت ابراهيم را نگرفته است. در

اينجا لازم است كه به مسئله اي مهم اشاره شود. آن مسأله اين است كه يكي از اعتقادات ما پيروان

ائمه معصومين عليهم السلام اين است كه انبياء و امامان از پدر و مادري كافر و مشرك زاده نشده اند.

بلكه والدين آنها  موحّد و مؤمن به روز جزا و پيرو پيامبران الهي بوده اند.

بنابراين چگونه بايد اين مسئله را كه از آذر به عنوان پدر حضرت ابراهيم ياد شده است، حل نموده در

جواب اين مسأله دو جواب ارائه مي نمائيم.

اول ـ اعراب، بسياري اوقات از عمو، مخصوصاً اگر بزرگتر از پدر شخص باشد و متكفل و نان آور خانواده

باشد، به عنوان پدر ياد مي كند. لذا از آذر در قرآن به عنوان پدر ياد كرده است با اينكه نام پدر او تارح بوده

است.

دوم ـ در قرآن بعضاً آياتي وجود دارد كه كه از ظاهر لفظ آن نمي توان معناي واقعي آن را به دست آورد. مثلاً

در يكي از آيات قرآن آمده است:

« خداوند بر عرش نشسته است » اما پرواضح است كه نشستن، كار موجودات مادي و هر موجود مادي

نيز مركب است. هر چيزي كه مركب باشد محتاج است و همه مي دانيم كه خداوند بزرگ نه محتاج و نه

مركب و نه ماده است. پس اين آيه بايد معناي ديگري داشته باشد. آن آيه كه آذر را پدر حضرت ابراهيم

معرفي مي كند، نيز از همين گونه آيات است. براي فهم اين گونه آيات ما راهي جز مراجعه به بيانات

نوراني ائمه معصومین عليهم السلام نداريم. زيرا مفسّرين و مبيّنين حقيقي قرآن غير از امامان كسي

ديگر نمي باشد و زماني كه به بيان و كلام نوراني آن بزرگواران مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه در روايات

از آذر، به عنوان حضرت ابراهيم ياد شده، نه پدر او.

حضرت ابراهيم تنها پيامبري است كه خداوند از او به عنوان، « خليل » ياد ميكند. خليل يعني دوست، آن

هم يك نوع خاصي از دوستي به گونه اي كه هيچ گونه پرده اي ميان دو دوست واسطه نباشد و آنها هر

لحظه كه اراده نمايند، در اختيار هم باشند. به همين دليل است كه حضرت ابراهيم در هيچ جايي و در

هيچ لحظه اي خود را تنها احساس نمي كند. بنابراين يكه و تنها در مقابل عالم كفر مي ايستد و از هيچ

پيامدي هم نمي هراسد.

اولين موضع گيري حضرت ابراهيم در برابر كفار، شكستن بتها است كه او را به عنوان « بت شكن » تاريخ

معروف مي كند. در روزي كه همه مردم براي جشن به بيابان و صحرا رفته بودند، آن حضرت به درون بتخانه

مي رود و همه بتها را ميشكند. آن گاه تبر را به دوش بت بزرگ بتخانه مي گذارد و به خانه باز ميگردد.

بعد از جشن مردم به منازلشان باز مي گردند. روز بعد كه براي عبادت به بتخانه مي روند، با منظره اي

عجيب روبه رو مي شوند. همه بتها شكسته شده است و تبر بر دوش بت بزرگ جاخوش كرده است.

اينجاست كه اواين جرقه در ذهن مردم زده مي شود و اين سئوال در ذهن آنها جاري مي گردد كه آيا بت

بزرگ بتها را شكسته است؟ اگر بله، به چه دليل؟ و اگر نه، چرا تبر بر دوش اوست و او تنها سالم مانده

است؟

كاهنان مي گويند: كسي اين بتها را شكسته است. پرس و جو براي يافتن شكننده بتها شروع مي

شود. كسي مي گويد: ابراهيم در مراسم جشن همراه ما نبوده است. ديگري حرف او را    تأييد مي كند

و مي گويد: آري! او گفت كه مريض است و نمي تواند به جشن بيايد. حضرت ابراهيم را آوردند و از او

پرسيدند: آيا تو بتها راشكسته اي؟ حضرت مي فرمايد: از بت بزرگ بپرسيد. تبر بر دوش اوست. او

شكسته است!

كاهنان مي گويند: بت نمي تواند اين كار را بكند. حضرت مي فرمايد: چيزي كه نمي تواند كاري انجام

دهد آيا لايق پرستش و عذر و التماس مي باشد؟ در اينجا دومين جرقه در ذهن گروهي از مردم كه دو دل

شده بودند، زده مي شود و با اين سئوال مواجه مي شوند كه به راستي آيا سزاوار بوده است كه ما از

موجوداتي خواهش و تمنّا مي كرديم كه قدرت حفاظت از خود را ندارند و آن قدر زبون و حقير و بي اراده

هستند كه توان دفاع از خود را ندارند؟ و ….

به اين ترتيب گروهي از مردم، بت پرستي را رها و به حضرت ابراهيم ايمان آوردند.

در اينجا سئوالي مطرح مي شود كه با وجود اينكه حضرت ابراهيم بتها را شكسته بود، اما فرمود: بت

بزرگ اين كار را كرده است و اين البته دروغ و خلاف عصمت انبياء است. لذا چگونه به اين سؤال بايد پاسخ

داد؟ براي پاسخ به اين سؤال، ذكر اين نكته ضروري است كه ما در محاورت روزمره خود به انواع گوناگوني

صحبت مي كنيم. مثلاً مي گوييم، سؤال مي كنيم و پاسخ مي دهيم. مثلاً شما كار بزرگي انجام داده

ايد و اين كار بزرگ و صحيح، تبعات گوناگوني به دنبال دارد. شما نمي خواهيد كه تبعات آن كار نتيجه دهد

و آنچه را مي خواستيد به ظهور برسانيد. اينجاست كه در برابر سوالات مردم، كار انجام شده را بر دوش

كس يا كساني كه نزد مردم داراي احترام هستند مي گذاريد تا بدين وسيله هم به مقصود برسيد و هم

مردم را به اشتباهاتشان واقف نمائيد. كار حضرت ابراهيم هم از همين قسم امور بود. اين نه تنها دروغ

نيست بلكه يك عمل كاملاً صحيح است. زيرا موجب شد تا گروه كثيري از مردم ناآگاه به سوي حق تمايل

پيدا كرده و هدايت و  موحّد شوند.

حضرت ابراهيم را به جرم شكستن بتها و اهانت به مقدسات خرافي بازداشت، و در دادگاهي او را محكوم

به سوزانده شدن در ميان تلي از هيزم شعله ور مينمايند.

به اين منظور كوهي از هيزم جمع كردند و آتش روشن شد. دماي آتش به حدي است كه كسي را ياراي

نزديكي به اطراف آن نيست.  منجنيقي را حاضر كردند. حضرت ابراهيم علیه السلام را در ميان آن نشانده

و به ميان آتش پرتاب کردند. اما خداوند قادر متعال در هيچ لحظه وآني دوستان و بندگان مخلص خود را

تنها نمي گذارد. مخصوصاً اگر آن بنده مخلص، پيامبر او باشد. خداوند هميشه آنها را مشمول لطف

لايتناهي خود قرار مي دهد. حضرت حق جل و علا، به ياري حضرت ابراهيم مي شتابد و او را بشارت به

گلستان مي دهد. با امري الهي، خطاب به آتش مي فرمايد:

« اي آتش براي ابراهيم چون گلستاني روح افزا، لذّت ناك و فرح بخش باش ».

با كمال ناباوري همه مردم ـ اعم از موحّدين و كفّار ـ مشاهده مي كنند كه آن آتش كه تا لحظه اي قبل از

فاصله دور نيز موجب سوزاندن مي شد، اينك تبديل به گلستاني شده است و ابراهيم در كمال خوشي و

راحتي در سايه درختان نشسته است. وقتي مردم با اين اعجاز رو به رو مي شوند، نوري ديگر در قلب و

اذهان خفته آنها نمايان مي شود كه ابراهيم تنها نيست. آري ابراهيم تنها نيست.

قدرتي ماوراي قدرتهاي عادي او را حمايت مي كند. قدرتي كه نه در توان نمرود است و نه در توان آذر و نه

در توان بتها كه در كمال ذلت و خواري تن به شكسته شدن دادند.

اينجا بود كه گروهي ديگر به عظمت و جلال خداوند بزرگ مؤمن شدند و به دوستداران و پيروان حضرت

ابراهيم افزوده شد.

همانگونه كه قبلاً گفته شد يكي از كارهاي مهم حضرت ابراهيم، خلق سؤال در اذهان خفته و انحراف

يافته كساني بود كه دل و دين به غير از خداوند متعال سپرده بودند. سئوالات حضرت ابراهيم به گونه اي

بود كه تا بن استخوان آنها را مي سوزاند و راهي جز ترك دين خرافي و گرويدن به دين حق براي آنها باقي

نمي گذاشت.

براي اين منظور آن حضرت گاهي خود را متمايل و متظاهر به دين آنها نشان مي داد و بعد سؤالي را طرح

مي نمود و بدين وسيله « ماه پرستان » و گاهي ديگر نيز در كيش « خورشيد پرستان » با طلوع زهره،

ماه و خورشيد، به همراه پيروان آنها تظاهر به عبادت آنها مي كرد و به محض غروب آنها، مي فرمود: من

چيزي را كه غروب مي كند، شايسته پرستش نمي دانم. زيرا آنكه شايسته پرستش است، هيچ گاه

غروب نمي كند تا دوباره زاده شود.وقتي مردم با اين سؤال مواجه مي شدند، براي اولين بار براي آنها طلوع و غروب خدايشان مطرح مي

شد و البته طلوع و غروب دليل بودن و نبودن نبود. همان گونه كه خودشان روزي زاده مي شدند و روزي

ديگر مي مردند و خدايي كه در گرو زاده شدن و مردن باشد، به درد خدايي نمي خورد. زيرا فرقي با

خودشان ندارد. لذا از دين منحرف خود، روي گردان و به گرد حضرت ابراهيم جمع مي شدند.

خوب است به سئوالي كه راجع به اين قصّه قرآني مطرح شده است بپردازيم.

سؤال اين است: زماني كه حضرت با ماه و زهره و خورشيد مواجه مي شد، ميفرمود: هذا ربي ـ اين

خداي من است ـ آيا، اين گفته حضرت ابراهيم آن چيزي است كه او به آن ايمان و اعتقاد داشت؟

اگر بله، مستلزم شرك است و اگر نه، پس منظور آن حضرت از اين گفته چيست؟

در جواب بايد گفت: كه حضرت به آنها ايمان نداشت. اما مي خواست از اين طريق آنها را از عمل و اعتقاد

ناصوابشان مطلع نمايد.به عبارت بهتر، اين كار حضرت ابراهيم نوعي فرض بود و پرواضح است كه فرض، واقعيت را تغيير نمي دهد.

مثلاً شما در اين لحظه، در گوشه اتاقتان نشسته و مشغول مطالعه ميباشيد. ناگهان به ياد دوستتان مي

افتيد كه ديروز شما را براي جشن تولد خود دعوت كرده بود. اما شما دعوت او را فراموش كرده بوديد. الآن

آرزو مي كنيد كه چقدر خوب بود تا در همين لحظه در جشن حضور داشتيد. اگر خوب دقّت كنيد، مي

بينيد كه اين آرزوي شما يك آرزوي محال است. ولي شما لحظه اي جشن را در ذهن خود تصور مي كنيد

و خود را در جشن فرض مي كنيد. همان گونه كه ملاحظه شد اين تصوّر شما صرفاً يك فرض است و فرض

نمي تواند واقعيت را تغيير دهد. قصّه حضرت ابراهيم نيز از همين گونه است.

گفته حضرت ابراهيم به اين معني است كه: فرض مي كنيم اين « زهره، ماه و خورشيد » پرودگار من

باشد. پس بايد او را عبادت كرد. بعد به قوم مشرك ميفرمايد: اين اشياء نمي توانند پرودگار باشند. زيرا

اوصاف پرودگار حقيقي را ندارند و بعد با شمردن اوصاف پرودگار متعال، آن قوم گمراه را هدايت و مؤمن به

خداي كريم مي نمايد.گفتيم كه حضرت ابراهيم تنها پيامبري است كه خداوند او را « خليل » خود قرار داده است. راجع به معني

خليل نيز گفتيم كه نوعي دوستي و محبّت كه هيچ حد و مرز نمي شناسد.

اين گونه است كه خداوند آتش را براي آن حضرت گلستان مي نمايد و در همه شدائد و گرفتاريها به او

ياري مي رساند و او را حفظ مي كند. با شديدترين آزمايشها او را مي آزمايد و ….

نيز گفتيم كه يكي از كارهاي جالب توجّه آن حضرت، خلق سؤال بود. اين سؤال خلق كردن گاهي نسبت

به مردماني بود كه مشرك بودند و گاهي خود آن حضرت از خداي بزرگ، بعضي سئوالها داشت و بعضي

كارها را ميخواست.قرآن كريم به چند مورد كه ايجاد سؤال در ذهن مشركان باشد اشاره مي كند كه در قسمتهاي قبل بيان

شد. غير از آن موارد، به قصه اي ديگر نيز اشاره ميفرمايد كه عبارت از سؤال حضرت ابراهيم راجع به نحوه

زنده شدن مردگان باشد. اين سؤال و جواب به نحو بسيار شيرين در قرآن بيان شده است كه با هم آن را

مرور مي كنيم.حضرت ابراهيم خطاب به خداوند مي فرمايد: پرودگار من به من نشان بده كه چگونه مردگان را زنده مي

نمايي؟ خداوند نيز در جواب حضرت ابراهيم به نحو عتاب مي فرمايد: مگر به زنده گردانيدن مردگان ايمان

نداري؟حضرت ابراهيم نيز مي فرمايد: ايمان دارم اما مي خواهم بدين وسيله ايمانم افزون و قلبم بيشتر آرام

بگيرد. خداوند متعال براي برآورده نمودن خواهش پيامبر خليل خودش مي فرمايد: چهار پرنده از انواع

مختلف را بِكُش. آنگاه قطعه قطعه و با هم مخلوط بنما. سپس آنها را به چهار قسمت تقسيم و در چهار

نقطه دور از هم قرار ده. پس از آن هر پرنده را به نام، مورد خطاب قرار داده و صدا كن. حضرت ابراهيم

همانگونه كه خداوند متعال فرمودند عمل كرد. پرندگان را صدا زد. به نحو اعجازآسا مشاهده نمود كه اجزاء

پرنده مزبور، از اجزاء پرندگان ديگر جدا و با هم جمع مي شود و پرنده به شكل اول درمي آيد و پرواز مي

كند. به همين گونه ساير پرندگان نيز يكي پس از ديگري بعد از صدا زدن، زنده مي شدند. پرندگان زنده

شدند و يكي ديگر از قدرتهاي الهي را بر بشر نمايان نمودند.

اين قصّه بزرگترين دليل است بر معاد و زنده گردانيدن مردگان در روز بازپسين.

در پايان ذكر اين نكته الزامي است كه حضرت ابراهيم دومين پيامبر اولوالعزم است و از بزرگترين افتخارات

آن حضرت، همين بس كه سه دين توحيدي ديگر را اديان ابراهيمي مي نامند.

حضرت ابراهيم كتاب نيز داشته است كه از آن به نام « زبور » ياد شده است.

 

 

Article source: http://m2t.blogfa.com/post-18.aspx